مصاحبه هاي عجيب ( ويژه عيد )
26 اسفند 1388
2355 بازدید

براي پر كردن صفحه هم شده زير باره ( سنگين ) مصاحبه رفتيم . در ادامه مطلب ميتونيد يكي از بيمزهترين و جنجالي ترين مصاحبههاي عمرتون رو بخونيد .
نوشيار از زيرش فرار كرد . انشاالله خودمون براي شما جبران ميكنيم !
بقيه خبر در ادامه مطلب ....
سلام و خسته نباشيد حسابي به ياسمين عزيز .
اول بايد بگم چون خيليها شمارو نميشناسن ، امكان داره سوالام يكم خصوصي بشه . از الان عذرخواهي منو بپذيريد .
خواهش مي كنم، ممنون كه منو دعوت به مصاحبه كرديد . راستي يه سوال ؟ چرا اينقدر با من بديد ؟
-خودتون رو كاملا معرفي كنيد . كه بچه كجا هستين و الان كجا سكونت داريد .
اسمم ياسمينه-مي تونيد بگي ياسي دوست داشتيد- من توي اصفهان بزرگ شدم ولي اصليتم مال اينجا نيست . ديگه چي ؟
-ياسمين چطوري با توآيلايت آشنا شدي ؟
يكي دو سال پيش بود ، زماني كه اولين فيلم توآيلايت اكران شده بود و هرجا رو كه نگاه مي كردم امكان نداشت اثري از اون نباشه . يادمه تو صفحه ي اول ياهو عكس رابرت پتينسون رو زده بودن ، رنگ و آب اون عكس جذبم كرد و گفتم كه حتماً بايد اين فيلم رو ببينم . بار اولي كه فيلمو ديدم با اينكه نسخه ي پرده اي هم بود و همه ي اينا ، از خوشحالي دور و بر اتاق راه مي رفتم . نمي دونم چي شد ولي از همون موقع ديگه از فكرش بيرون نمي رفتم و عشقش درم رشد كرد .
-چرا تصميم گرفتي با وجود وبسايت twilight.ir شما twilight-fans.ir رو راه اندازي كنيد ؟ دليل خاصي داشت ؟ مثل رقابت ؟
من اونموقع هيچ اطلاعي نداشتم كه اين سايت وجود داره . هميشه فكر مي كردم جاي خاليه يك فن كلاب ايراني براي اين مجموعه حس ميشه . ميشه گفت تقريباً همزمان با راه اندازي twilight.ir فضاي اون سايت رو گرفته بودم و تازه اونموقع فهميدم كه يه بلاگي براي اين فيلم بوده و تعجب كردم كه چطور تا حالا نمي دونستم .
-چطور شد به تيم مديريتي اينجا ملحق شدين و وب قبليتون رو ول كردين ؟ بلاخره اونجا كاملا براي خودتون بود و اختيار بالا داشتيد .
خبردار شده بودم كه سايت براي ترجمه ي كتاب كسوف دنبال مترجم مي گرده . دوست داشتم منم كمكي كرده باشم. اونجوري شد كه با احسان نصرتي آشنا شدم و كم كم ايشون منو با مديراي ديگه (ميلاد و پدرام) آشنا كردن و بعد يه مدت قرار شد كه به كادر سايت اضافه بشم . موضوع سر وب اين نيست كه كي بيشتر اختيار داره يا حتماً يه جايي بايد مال خودت باشه و اين چيزها. ما همه هدفون يكي بود . هممون مي خواستيم كه توآيلايت رو بيشتر در ايران بشناسونيم . كم كم همين هدف يكسان مارو به سمت آشنايي بيشتر كشوند و دوستاي نزديك تري شديم .
-ياسمين دختره گوشه گيريه ؟ چون فقط خبر ميديد و ميرين ، و توي انجمن پيداتون نيست . علارغم اينكه شما طرفداري مخصوص به خودتون رو داريد و اون هم عاشقاي پتينسون هستند . شمارو حسابي با ترجمه مصاحبههاي بلند بالا ميشناسن .
همه اينجا فهميدن كه من عشق پتينسونم ؟
نمي دونم... شايد يكمي تنهايي رو ترجيح بدم . شايد هم وقت نميشه . ترجيح مي دم توي انجمن نيام .
-كار با سه مدير پسر سخته ؟ با نوشيار چطور هستين ؟
نه . بچه هاي اين سايت همشون باحال و چي مي گن... بچه هاي صاف و صادقين . همه ي ما با هم دوستيم و ديگه جزئي از خوانواده ي twilight.ir شديم . متاسفانه من اين اواخر يكم كارام قاطي پاتي شده و وقت نمي كنم زياد چت كنم يا كاراي ديگه . چند بار با نوشيار هم صحبت كردم واقعاً دختر دوست داشني اي هست . حيف كه زياد نمي شناسمش .
-ما همه ميدونيم كه كار ترجمه خيلي سخته و كسي منكر اين قضيه نيست . ولي به عنوان كسي كه الان در راس ترجمه سايت قرار داره فكر ميكنيد چطور ميشد كه فصلها دير روي سايت قرار ميگرفتن ؟
مسائل زيادي هميشه دست به دست هم ميدن... سختي كار به كنار ، وقتي به چيزي علاقه داري اون سختي هم برات شيرين ميشه . ولي تعداد كسايي كه در اين كار باما همكاري مي كردن زياد نبودن . متاسفانه نوع اين رده ي سني افرادي كه تا اين سطح با زبان آشنايي داشتن زياد نبودن . و اون دوستان عزيزي هم كه از اول تا الآن با ما همكاري كردن مشغله هاي ديگه اي هم داشتن . بنابراين يك مقدار وقفه ايجاد مي شد .
-ميلاد به من گفته بود كه بعد از رفتن احسان شما مدير ترجمه سايت هستين . پروژهاي بعد از سپيده داريد يا ميخواييد استراحت كنيد ؟ يا ميتونيد دم عيد بگيد " بچهها ما ميخواييم بزودي فلان كتاب رو ترجمه كنيم " و همه شاد بشن . چون من يه شايعهاي در مورد ترجمه يه مجموعه چهار جلدي شنيدم .
ميلاد اينجوري گفته ؟ اگه مي دونستم حواسمو بيشتر جمع مي كردم . خارج از شوخي لطف داره ميلاد . آره فكر مي كنم يه مدتي رو استراحت كنيم بهتره . چون كار خيلي فشرده بوده . و اگر كاري رو بخوايم شروع كنيم بايد وقت داشته باشيم كه تيممون رو بچينيم . هنوز هيچ چيزي قطعي نيست . حرفاي نهاييش زده نشده . ولي اگر درست پيش بره به اميد خدا كار رو دوباره شروع مي كنيم . در اين باره كه كدوم كتاب ممكنه يكي از كتابهاي قبلي توآيلايت باشه يا يه مجموعه ي فانتزي ديگه . به هر حال بايد منتظر خبرها باشيد .
-چرا همش خبراي رابرت رو ميگذاري روي سايت ؟! (شوخي ميكنم ) ولي واقعا خيلي از پتينسون خبر قرار ميديد . فكر نميكني بايد علاقت رو بين همه تقسيم كني ؟
هه هه... آره من از 24 ساعته شبانه روز 28 ساعتش رو تو سايت هاي خبري رابرت مي گذرونم. (واسه همينه وقت ندارم) وقتي يه خبري از راب يا كريستين مي بينم به قدري هيجان زده مي شم كه دلم مي خواد داد بزنم و همه خبردار بشن . ولي بيشتر وقت ها اصلاً عمدي نيست . رابرت پتينسون از كسايي كه الآن دنيا رو گرفته و كوچكترين خبرها راجع بهش همه جا پخش ميشه و نسبت به كساي ديگه هميشه بيشتر ازش خبر هست . حالا همشم كه رابرت نيست ديگه. من ســـــــــخـــــــــــــت تلاش مي كنم هر خبري كه جالب به نظر مياد رو از همه ي توآيلايتي بزارم و همشون رو هم دوست دارم.
-سه كاركتر مورد علاقت در توآيلات ؟
ادوارد، امت و آليس
-بهترين دوستي كه تونستي با ورود به سايت پيدا كني . (تعداد مهم نيست همه رو ميتوني نام ببري )
ميلاد
-عيدي ميگيري يا ميدي ؟
ميگيرم
-من يكسري كلمه ميگم ، شما نظرت رو در موردش بگو .
كاترين هاردويك : نابغه.
كريس ويتز : عاشقشم !
ديويد اسليد : جرأت داره ادواردِ فيلم كم باشه .
چراغ نفتي : ها ؟
هفت سين : نشونه ي يه شروع تازه
عيدي : گرفتنش بسي لذت بخشه .
ميلاد : ببخشيد به جا نميارم !
ياسمين : نمي دونم، شما بگيد .
ترجمه : اگه به متني كه داري ترجمه مي كني علاقه داشته باشي مي تونه خيلي لذتبخش باشه .
عشق : خيلي قشنگه. نبايد ازش سرسري گذشت و بيخيالش شد . اما بعضي وقت ها مي تونه دردناك باشه . عشق شايد تنها چيزيه كه ارزش جنگيدن داره .
-يه بخش من دارم كه از مجله گلمور برداشتم . يكسري بازيگر مجموعه رو بر ميدارن و توي يك اتاق جداگدانه ازشون مصاحبه ميگيرن . و در اين بين نظر مصاحبه شونده رو نسبت به همكاراش ميپرسن . من چهارتا سوال رو دارم كه ميلاد و نوشيار هم اونارو جواب ميدن . ولي شما از جوابشون خبر دار نيستي .
يادت باشه همه رو بايد پاسخ بدي و جوابت هم بايد از چهار كلمه : پدرام ، نوشيار ، ميلاد و احسان تشكيل شده باشه .
آماده ؟
1.فكر كن وسط يه كوير تنهايي و گم شدي . دوست داري توي اون لحظه كي به كمكت بياد ؟ نوشيار.
2.اگه يجا دعوا بشه . دوست داري كي هوادارت بشه و كنارت دعوا كنه ؟ ميلاد
3.اگه يه روزي دلت از همه چيز پر بشه ، سرت رو روي شونه كي ميذاري و گريه ميكني ؟ هيچكس . تو اون لحظه دوست دارم تنها باشم .
4.فكر كن به يه مهموني دعوت شدي و ميتوني يكي رو با خودت ببري . اون يه نفر كيه ؟ پدرام
-حرف آخر ؟ ميلاد .
اِ ؟ سوال عوض شد ؟ ببخشيد از اول .
اميدوارم تونسته باشيم با كاري هرچند كوچيك ، دل يه عده اي از توآيلايترها رو شاد كنيم . ما توي جامعه ي بسته اي زندگي مي كنيم و اميدوارم اين سايت تونسته باشه يه تفريح كوچكي رو براتون ايجاد كنه .
سال خوب رو براي همتون آرزو مي كنم . اميدوارم از تك تك لحظه هاش لذت ببريد .
خب چون من آيدي بقيه مديرا رو نداشتم مصاحبه اشون غيرحضوري بود . اما شما اينجا حسابي توي دام من افتادي .
- قبل از شروع هر بحثي ، خودت رو يك دور معرفي كن .
من ميلاد مهرباني فر ، متولد 2 شهريور 71 ، از طرف پدر و مادرم اصليت تهراني دارم ولي متولد رشت هستم و در حال حاضر هم همينجا زندگي ميكنم ، قد و وزن كه نميخواد ؟!
- خب طريقه آشنايت با توآيلايت و اينكه چطور شد تصميم گرفتي وبسايتش رو راه انداري كني رو توضيح ميدي؟
اينكه خيلي طولاني ميشه .
-اشكال نداره ، فقط جاهايي كه لازم نيست و نگو .
خب منم يك كاربر بودم و در سايت هاي مختلف فعاليت ميكردم ، در اخبارهاي اين وب ها متوجه شدم كتابي هست به اسم گرگ وميش كه خيلي با هري پاتر مقايسه ميشه و ميگفتن خيلي موفقه . كتابش رو جستجو كردم و خيلي سخت تونستم اسكنش رو پيدا كنم . بعد از تموم كردن كتاب 2 ساعت بعد هم فيلمش رو كه 2 هفته بود اكران شده بود رو ديدم و به شدت جذب داستان شدم ، دنبال ماه نو هم گشتم و اون هم به سختي پيدا كردم و بعدش عاشق داستان شدم . اين آشنايي بود ، اما قضيه سايت از اينجا شروع شد كه من دنبال پوستر و تريلر فيلم ميگشتم كه فهميدم اين سري كتابها مثل هري پاتر وبسايتهاي fans (طرفدار)داره و اخبار بازيگر و ... رو ميدن . بعد يه جرقه توي ذهنم خورد كه خودم يك وبلاگ بزنم و همون اخبار رو به فارسي انعكاس بدم و بعد از پيدا كردن طرفدار توي بلاگم با احسان و پدرام آشنا شدم و تصميم گرفتيم سايت رو راه اندازي كنيم ، خيلي خلاصه گفتم .
-پس استخوان اصلي توآيلايت با خودت بوده و بعد پدرام و احسان امدن ؟
آره ايده با من بود ، بعد احسان خوشش امد و پيام داد كه دوست داره كتاب كسوف رو ترجمه كنه و داخل بلاگم قرار بدم ، بعدش پدرام امد و گفت قالبتون افتضاحه ميخوام سر سامونش بدم ! البته اون موقع اينجوري نگفتا ( ميخندد ) ، بعد ما گفتيم قرار سايت بزنيم و پدرام هم قبول كرد كه قالب سايت رو برامون كار كنه . در مجموع با 1 ماه آشنايي وب راه اندازي شد ، خوشبختانه خيلي زود هم جواب داد .
-توضيح كوتاه هم در مورد امدن نوشيار و ياسمين دو مديري كه به كادرتون ، بين راه اضافه شدن ميدي ؟
راستش من خودم نميخواستم تيم از سه نفر بيشتر بشه ، ولي چون احسان تمام تمركزش روي ترجمه بود ، پدرام هم روي طراحي و رفع اشكال . خبررساني ، مديريت فضاي سايت ، بازديد انجمن ، و.. خيلي چيزاي ديگه روي دوش من بود براي همين طرح مدير انجمن امد و بعدش نوشيار امد توي ترجمه ديدم كه زبانش خوبه مدير سايت كردم كه خبر هم بده . ياسمين هم يه جورايي رقيب ما بود و يك سايت داشت ، ديدم بروز رسانيش خيلي قويه اما بازديد نداره ، پيشنهاد داديم كه بياد با ما كار كنه و توي تيم ترجمه هم امد .
-ياسمين باهاتون مشكل نداشت ؟ بلاخره اونجا سايت براي خودش بود ! به هر حال اختياراتش خيلي بالا بود ، در تيم شما محدود نشد ؟
نه اصلا ، ما اختيار كامل رو بهش داديم و اصلا رفتارشون شبيه اون چيزي كه شما فكر ميكنيد نيست .
- تا به حال براي دوستات پارتي بازي كردي توي سايت ؟
ما كه وام ازدواج نميديم نوبت كسي رو جلو بندازم يا پارتي بازي كنم ، ولي آره ! اون اوايل فصل سيزدهم كسوف رو يك روز زودتر به يكي دادم .
- بيشتر كاربرا با خبر هستن كه علاقه خاصي به كاركتر جاسپر داري ، برام جالبه بدونم كه چرا جاسپر ؟
چرا جاسپر نه ؟ . من وجهه اشتراك هايي بين خودم و جاسپر ديدم كه شيفتش شدم ، و از همون اول كه خانم مهير توصيفش كرد ازش خوشم امد . در كل از لحاظ اخلاقي و رفتاري شبيه جاسپرم . البته تقريبا . ولي تازگيا داره مثل ادوارد همه گير ميشه و اين موضوع منو داره ميترسونه .
-يه مسئله اي هست كه با گفتنش نميخوام هندونه زيره بغلت بگذارم ! ولي قبول داري با سايتت توي 5 ماه راه 4 ساله سايت هاي ديگه رو رفتي ؟
آره ، ولي من از وضعيت 4 سال پيش خبر ندارم ، شايد شرايط اون موقع خيلي متفاوت تر از الان بوده باشه و گرايش مردم رو به اينترنت كم بوده .
-ولي الانم بزرگ شدن توي اين مدت كم خيلي سخته ! دليل موفقيتت چي ميتونه باشه ؟
شايد جاي سايت توآيلايتي خيلي خالي بوده باشه و بعد از راه اندازي هجوم آوردن ، نقش ترجمه كتاب رو اصلا نبايد ناديده گرفت ، مخصوصا داستان عاشقانه اي كه امكانش هست توي كتابي از زير دست ارشاد رد ميشه 650 صفحه بشه 600 صفحه ! البته در مورد كسوف اينطور نشد ! . بروز رساني خيلي خيلي زياد ، كمك بچه هاي دمنتور هم بود .
-چرا دمنتور ؟
خبر باز شدن مارو زدن روي سايتشون و كسايي كه خبر نداشتن هم مارو شناختن ، بعدشم كه خودت خبر داري .
-راستي جريان اون دعوا بين كاربراي دمنتور با شما چي بود ؟
مثل اينكه هري پاتري ها دوست نداشتن اسم ما ( منظورم گرگ وميشه ) توي سايتشون بره براي همين الكلي متعصب شدن و بين خودشون فكر كردن ما دشمني داريم . يه حرفايي زده شد و 2 نفر از بچه هاي ما هم رفتند اونجا يه چيز نوشتن ، كلا همه چيز به هم ريخت . منم يه متن نوشتم و تمومش كردم .
-الان رابطت با مديراشون چطوره ؟
مديرا به هم كاري نداشتن ، كاربرا شلوغ كاري راه انداختن .
-صحبت از طرفداري امد وسط ، اين درسته كه بيشتر كاربراتون دختر خانم هستن ؟
( ميخندد ) اين از اون سوالا بودا ! آره يه نظر سنجي گذاشتيم و آمار اين رو بهمون گفت .
-دليلش چيه ؟
خيلي واضحه داستان عاشقانس و دخترا با اينجور مسائل بيشتر ارتباط برقرار ميكنن تا پسرا .
-ولي 3تا پسر اولين سايت گرگ وميش رو را انداختن .
من كه نگفتم پسر نيست ! ، گفتم دخترا بيشتر خوششون مياد .
-از نقدهاي كه به سايتت ميشه راضي هستي ؟ يعني درست و بجا بوده ؟ خيلي ها ميگن ميلاد نقدپذير نيست .
توي مدت كمي كه اومدين و به يكباره بالا رفتيم همه چشمها به طرف ما امد ، و چيزي هم كه تو چشم باشه و دهن به دهن بچرخه مردم روش خيلي حساس ميشن . اولا بگم حتي اگر نقد منفي هم باشه باز هم خوشحالم چون فكر ميكنم يك كاري كردم كه مورد توجه و نقد قرار گرفته . البته اين قضيه براي ابتداي كار هست و وقتي جايگاه خودت رو توي اين عرصه باز كني كمتر كسي سعي ميكنه روي شما انگشت بگذاره . بطور مثال ميگن " انجمن خيلي ضعيفه " من از انجمن حمايت نكردم كه هيچ ، توي سرش هم زدم و خودم بيشتر نارضايتيم رو نشون دادم . اصلا انجمن نباشه من بيشتر خوشحالم .
-خيلي دلت از انجمن پر شده .
از خيلي هم گذشته ! صحبت هم نميكنم در موردش . تا الانم كه انجمن وجود داشته با لطف پدرام بوده ! من كه همش ميگم كلا بردار خيالمون راحت بشه . خيلي از سايتهاي بزرگ ديگه انجمن ندارن وضعشون هم خوبه .
-راستي چند وقت پيش نوشته بودي چند ماه ميخوام از سايت برم حالم خرابه ، بردنت بيمارستان رواني ، كسي چيزه زيادي نفهميد .
اولا بيمارستان نبود و دكتر بود . اونم بخاطر ضربهاي كه به سرم وارد شد . يعني وقتي داشتم كلي حرص ميخوردم از دست يكي از دوستان كه چقدر ميتونه زودباور باشه ، وقتي بلند شدم سرم گيج رفت خوردم زمين . بعد دكتر گفت واسه فشار روانيه . منم چون نميخواستم يه مدت ريخت خيليها رو ببينم گفتم حال ندارم بيام سايت . واسه اينم نوشتم كه اگه آپديت پايين اومد نگران نباشن وگرنه دليلي واسه نوشتن نداشتم . در كل اگه بخوام خلاصه كنم يه پسر بچه كوچولو شيطنت كرد و خواست خود شيريني كنه ، بعدش فهميد گند زده . دوره برياي ما هم انقدر درصد بخششون بالاست كه نگو . يعني چوب كار رو من خوردم همه شمگول و منگول الانم هم دوره هم هستن با همون بچه كوچولو . عمق فاجعه رو نميدونم درك كردي يا نه ؟!
-بهترين دوستهاي كه روي سايت پيدا كردي كيا هستن ؟ (همشون رو نام ببر )
من رابطه خيلي خوبي با همه مديرا دارم . و بيشتر كاربرا هم دوستم هستن . اگه بخوام اسم بيارم خيلي ميشه .
-يه بخش من دارم كه از مجله گلمور برداشتم . يكسري بازيگر مجموعه رو بر ميدارن و توي يك اتاق جداگدانه ازشون مصاحبه ميگيرن . و در اين بين نظر مصاحبه شونده رو نسبت به همكاراش ميپرسن . من چهارتا سوال رو دارم كه نوشيار و ياسمين هم اونارو جواب ميدن . ولي شما از جوابشون خبر دار نيستي .
يادت باشه همه رو بايد پاسخ بدي و جوابت هم بايد از چهار كلمه : پدرام ، ياسمين ، نوشيار و احسان تشكيل شده باشه .
آماده ؟ نه !
1.فكر كن وسط يه كوير تنهايي و گم شدي . دوست داري توي اون لحظه كي به كمكت بياد ؟ پدرام ، غر ميزنه ولي تحملش در برابر سختي خوبه .
2.اگه يجا دعوا بشه . دوست داري كي هوادارت بشه و كنارت دعوا كنه ؟ جنجال نوشيار زبان زد خاص و عام . نوشيار
3.اگه يه روزي دلت از همه چيز پر بشه ، سرت رو روي شونه كي ميذاري و گريه ميكني ؟ ياسمين . يعني من ريلكستر از ياسمين توي عمرم نديدم . با تمام مشكلات عالي برخورد ميكنه . اون زماني هم كه حالم بد بود خيلي بهم كمك كرد .
4.فكر كن به يه مهموني دعوت شدي و ميتوني يكي رو با خودت ببري . اون يه نفر كيه ؟ خيلي سخته . ميشه جواب ندم ؟
نچ : اسم 2نفر رو بگم ؟
نچ : ياسمين .
حرف آخر ؟ اول خدا خفت كنه واسه اين سوال آخري ، و سال جديد رو به همه تبريك ميگم . اميدوارم سال بعد رو با قدرت بيشتري ما در خدمت باشيم . كاربرا هم خوب بودن بهتر بشن .
نوشيار از زيرش فرار كرد . انشاالله خودمون براي شما جبران ميكنيم !
بقيه خبر در ادامه مطلب ....
مصاحبه اول : ياسمين جهانبخش
سلام و خسته نباشيد حسابي به ياسمين عزيز .
اول بايد بگم چون خيليها شمارو نميشناسن ، امكان داره سوالام يكم خصوصي بشه . از الان عذرخواهي منو بپذيريد .
خواهش مي كنم، ممنون كه منو دعوت به مصاحبه كرديد . راستي يه سوال ؟ چرا اينقدر با من بديد ؟
-خودتون رو كاملا معرفي كنيد . كه بچه كجا هستين و الان كجا سكونت داريد .
اسمم ياسمينه-مي تونيد بگي ياسي دوست داشتيد- من توي اصفهان بزرگ شدم ولي اصليتم مال اينجا نيست . ديگه چي ؟
-ياسمين چطوري با توآيلايت آشنا شدي ؟
يكي دو سال پيش بود ، زماني كه اولين فيلم توآيلايت اكران شده بود و هرجا رو كه نگاه مي كردم امكان نداشت اثري از اون نباشه . يادمه تو صفحه ي اول ياهو عكس رابرت پتينسون رو زده بودن ، رنگ و آب اون عكس جذبم كرد و گفتم كه حتماً بايد اين فيلم رو ببينم . بار اولي كه فيلمو ديدم با اينكه نسخه ي پرده اي هم بود و همه ي اينا ، از خوشحالي دور و بر اتاق راه مي رفتم . نمي دونم چي شد ولي از همون موقع ديگه از فكرش بيرون نمي رفتم و عشقش درم رشد كرد .
-چرا تصميم گرفتي با وجود وبسايت twilight.ir شما twilight-fans.ir رو راه اندازي كنيد ؟ دليل خاصي داشت ؟ مثل رقابت ؟
من اونموقع هيچ اطلاعي نداشتم كه اين سايت وجود داره . هميشه فكر مي كردم جاي خاليه يك فن كلاب ايراني براي اين مجموعه حس ميشه . ميشه گفت تقريباً همزمان با راه اندازي twilight.ir فضاي اون سايت رو گرفته بودم و تازه اونموقع فهميدم كه يه بلاگي براي اين فيلم بوده و تعجب كردم كه چطور تا حالا نمي دونستم .
-چطور شد به تيم مديريتي اينجا ملحق شدين و وب قبليتون رو ول كردين ؟ بلاخره اونجا كاملا براي خودتون بود و اختيار بالا داشتيد .
خبردار شده بودم كه سايت براي ترجمه ي كتاب كسوف دنبال مترجم مي گرده . دوست داشتم منم كمكي كرده باشم. اونجوري شد كه با احسان نصرتي آشنا شدم و كم كم ايشون منو با مديراي ديگه (ميلاد و پدرام) آشنا كردن و بعد يه مدت قرار شد كه به كادر سايت اضافه بشم . موضوع سر وب اين نيست كه كي بيشتر اختيار داره يا حتماً يه جايي بايد مال خودت باشه و اين چيزها. ما همه هدفون يكي بود . هممون مي خواستيم كه توآيلايت رو بيشتر در ايران بشناسونيم . كم كم همين هدف يكسان مارو به سمت آشنايي بيشتر كشوند و دوستاي نزديك تري شديم .
-ياسمين دختره گوشه گيريه ؟ چون فقط خبر ميديد و ميرين ، و توي انجمن پيداتون نيست . علارغم اينكه شما طرفداري مخصوص به خودتون رو داريد و اون هم عاشقاي پتينسون هستند . شمارو حسابي با ترجمه مصاحبههاي بلند بالا ميشناسن .
همه اينجا فهميدن كه من عشق پتينسونم ؟
نمي دونم... شايد يكمي تنهايي رو ترجيح بدم . شايد هم وقت نميشه . ترجيح مي دم توي انجمن نيام .
-كار با سه مدير پسر سخته ؟ با نوشيار چطور هستين ؟
نه . بچه هاي اين سايت همشون باحال و چي مي گن... بچه هاي صاف و صادقين . همه ي ما با هم دوستيم و ديگه جزئي از خوانواده ي twilight.ir شديم . متاسفانه من اين اواخر يكم كارام قاطي پاتي شده و وقت نمي كنم زياد چت كنم يا كاراي ديگه . چند بار با نوشيار هم صحبت كردم واقعاً دختر دوست داشني اي هست . حيف كه زياد نمي شناسمش .
-ما همه ميدونيم كه كار ترجمه خيلي سخته و كسي منكر اين قضيه نيست . ولي به عنوان كسي كه الان در راس ترجمه سايت قرار داره فكر ميكنيد چطور ميشد كه فصلها دير روي سايت قرار ميگرفتن ؟
مسائل زيادي هميشه دست به دست هم ميدن... سختي كار به كنار ، وقتي به چيزي علاقه داري اون سختي هم برات شيرين ميشه . ولي تعداد كسايي كه در اين كار باما همكاري مي كردن زياد نبودن . متاسفانه نوع اين رده ي سني افرادي كه تا اين سطح با زبان آشنايي داشتن زياد نبودن . و اون دوستان عزيزي هم كه از اول تا الآن با ما همكاري كردن مشغله هاي ديگه اي هم داشتن . بنابراين يك مقدار وقفه ايجاد مي شد .
-ميلاد به من گفته بود كه بعد از رفتن احسان شما مدير ترجمه سايت هستين . پروژهاي بعد از سپيده داريد يا ميخواييد استراحت كنيد ؟ يا ميتونيد دم عيد بگيد " بچهها ما ميخواييم بزودي فلان كتاب رو ترجمه كنيم " و همه شاد بشن . چون من يه شايعهاي در مورد ترجمه يه مجموعه چهار جلدي شنيدم .
ميلاد اينجوري گفته ؟ اگه مي دونستم حواسمو بيشتر جمع مي كردم . خارج از شوخي لطف داره ميلاد . آره فكر مي كنم يه مدتي رو استراحت كنيم بهتره . چون كار خيلي فشرده بوده . و اگر كاري رو بخوايم شروع كنيم بايد وقت داشته باشيم كه تيممون رو بچينيم . هنوز هيچ چيزي قطعي نيست . حرفاي نهاييش زده نشده . ولي اگر درست پيش بره به اميد خدا كار رو دوباره شروع مي كنيم . در اين باره كه كدوم كتاب ممكنه يكي از كتابهاي قبلي توآيلايت باشه يا يه مجموعه ي فانتزي ديگه . به هر حال بايد منتظر خبرها باشيد .
-چرا همش خبراي رابرت رو ميگذاري روي سايت ؟! (شوخي ميكنم ) ولي واقعا خيلي از پتينسون خبر قرار ميديد . فكر نميكني بايد علاقت رو بين همه تقسيم كني ؟
هه هه... آره من از 24 ساعته شبانه روز 28 ساعتش رو تو سايت هاي خبري رابرت مي گذرونم. (واسه همينه وقت ندارم) وقتي يه خبري از راب يا كريستين مي بينم به قدري هيجان زده مي شم كه دلم مي خواد داد بزنم و همه خبردار بشن . ولي بيشتر وقت ها اصلاً عمدي نيست . رابرت پتينسون از كسايي كه الآن دنيا رو گرفته و كوچكترين خبرها راجع بهش همه جا پخش ميشه و نسبت به كساي ديگه هميشه بيشتر ازش خبر هست . حالا همشم كه رابرت نيست ديگه. من ســـــــــخـــــــــــــت تلاش مي كنم هر خبري كه جالب به نظر مياد رو از همه ي توآيلايتي بزارم و همشون رو هم دوست دارم.
-سه كاركتر مورد علاقت در توآيلات ؟
ادوارد، امت و آليس
-بهترين دوستي كه تونستي با ورود به سايت پيدا كني . (تعداد مهم نيست همه رو ميتوني نام ببري )
ميلاد
-عيدي ميگيري يا ميدي ؟
ميگيرم
-من يكسري كلمه ميگم ، شما نظرت رو در موردش بگو .
كاترين هاردويك : نابغه.
كريس ويتز : عاشقشم !
ديويد اسليد : جرأت داره ادواردِ فيلم كم باشه .
چراغ نفتي : ها ؟
هفت سين : نشونه ي يه شروع تازه
عيدي : گرفتنش بسي لذت بخشه .
ميلاد : ببخشيد به جا نميارم !
ياسمين : نمي دونم، شما بگيد .
ترجمه : اگه به متني كه داري ترجمه مي كني علاقه داشته باشي مي تونه خيلي لذتبخش باشه .
عشق : خيلي قشنگه. نبايد ازش سرسري گذشت و بيخيالش شد . اما بعضي وقت ها مي تونه دردناك باشه . عشق شايد تنها چيزيه كه ارزش جنگيدن داره .
-يه بخش من دارم كه از مجله گلمور برداشتم . يكسري بازيگر مجموعه رو بر ميدارن و توي يك اتاق جداگدانه ازشون مصاحبه ميگيرن . و در اين بين نظر مصاحبه شونده رو نسبت به همكاراش ميپرسن . من چهارتا سوال رو دارم كه ميلاد و نوشيار هم اونارو جواب ميدن . ولي شما از جوابشون خبر دار نيستي .
يادت باشه همه رو بايد پاسخ بدي و جوابت هم بايد از چهار كلمه : پدرام ، نوشيار ، ميلاد و احسان تشكيل شده باشه .
آماده ؟
1.فكر كن وسط يه كوير تنهايي و گم شدي . دوست داري توي اون لحظه كي به كمكت بياد ؟ نوشيار.
2.اگه يجا دعوا بشه . دوست داري كي هوادارت بشه و كنارت دعوا كنه ؟ ميلاد
3.اگه يه روزي دلت از همه چيز پر بشه ، سرت رو روي شونه كي ميذاري و گريه ميكني ؟ هيچكس . تو اون لحظه دوست دارم تنها باشم .
4.فكر كن به يه مهموني دعوت شدي و ميتوني يكي رو با خودت ببري . اون يه نفر كيه ؟ پدرام
-حرف آخر ؟ ميلاد .
اِ ؟ سوال عوض شد ؟ ببخشيد از اول .
اميدوارم تونسته باشيم با كاري هرچند كوچيك ، دل يه عده اي از توآيلايترها رو شاد كنيم . ما توي جامعه ي بسته اي زندگي مي كنيم و اميدوارم اين سايت تونسته باشه يه تفريح كوچكي رو براتون ايجاد كنه .
سال خوب رو براي همتون آرزو مي كنم . اميدوارم از تك تك لحظه هاش لذت ببريد .
مصاحبه دوم : ميلاد مهرباني فر
خب چون من آيدي بقيه مديرا رو نداشتم مصاحبه اشون غيرحضوري بود . اما شما اينجا حسابي توي دام من افتادي .
- قبل از شروع هر بحثي ، خودت رو يك دور معرفي كن .
من ميلاد مهرباني فر ، متولد 2 شهريور 71 ، از طرف پدر و مادرم اصليت تهراني دارم ولي متولد رشت هستم و در حال حاضر هم همينجا زندگي ميكنم ، قد و وزن كه نميخواد ؟!
- خب طريقه آشنايت با توآيلايت و اينكه چطور شد تصميم گرفتي وبسايتش رو راه انداري كني رو توضيح ميدي؟
اينكه خيلي طولاني ميشه .
-اشكال نداره ، فقط جاهايي كه لازم نيست و نگو .
خب منم يك كاربر بودم و در سايت هاي مختلف فعاليت ميكردم ، در اخبارهاي اين وب ها متوجه شدم كتابي هست به اسم گرگ وميش كه خيلي با هري پاتر مقايسه ميشه و ميگفتن خيلي موفقه . كتابش رو جستجو كردم و خيلي سخت تونستم اسكنش رو پيدا كنم . بعد از تموم كردن كتاب 2 ساعت بعد هم فيلمش رو كه 2 هفته بود اكران شده بود رو ديدم و به شدت جذب داستان شدم ، دنبال ماه نو هم گشتم و اون هم به سختي پيدا كردم و بعدش عاشق داستان شدم . اين آشنايي بود ، اما قضيه سايت از اينجا شروع شد كه من دنبال پوستر و تريلر فيلم ميگشتم كه فهميدم اين سري كتابها مثل هري پاتر وبسايتهاي fans (طرفدار)داره و اخبار بازيگر و ... رو ميدن . بعد يه جرقه توي ذهنم خورد كه خودم يك وبلاگ بزنم و همون اخبار رو به فارسي انعكاس بدم و بعد از پيدا كردن طرفدار توي بلاگم با احسان و پدرام آشنا شدم و تصميم گرفتيم سايت رو راه اندازي كنيم ، خيلي خلاصه گفتم .
-پس استخوان اصلي توآيلايت با خودت بوده و بعد پدرام و احسان امدن ؟
آره ايده با من بود ، بعد احسان خوشش امد و پيام داد كه دوست داره كتاب كسوف رو ترجمه كنه و داخل بلاگم قرار بدم ، بعدش پدرام امد و گفت قالبتون افتضاحه ميخوام سر سامونش بدم ! البته اون موقع اينجوري نگفتا ( ميخندد ) ، بعد ما گفتيم قرار سايت بزنيم و پدرام هم قبول كرد كه قالب سايت رو برامون كار كنه . در مجموع با 1 ماه آشنايي وب راه اندازي شد ، خوشبختانه خيلي زود هم جواب داد .
-توضيح كوتاه هم در مورد امدن نوشيار و ياسمين دو مديري كه به كادرتون ، بين راه اضافه شدن ميدي ؟
راستش من خودم نميخواستم تيم از سه نفر بيشتر بشه ، ولي چون احسان تمام تمركزش روي ترجمه بود ، پدرام هم روي طراحي و رفع اشكال . خبررساني ، مديريت فضاي سايت ، بازديد انجمن ، و.. خيلي چيزاي ديگه روي دوش من بود براي همين طرح مدير انجمن امد و بعدش نوشيار امد توي ترجمه ديدم كه زبانش خوبه مدير سايت كردم كه خبر هم بده . ياسمين هم يه جورايي رقيب ما بود و يك سايت داشت ، ديدم بروز رسانيش خيلي قويه اما بازديد نداره ، پيشنهاد داديم كه بياد با ما كار كنه و توي تيم ترجمه هم امد .
-ياسمين باهاتون مشكل نداشت ؟ بلاخره اونجا سايت براي خودش بود ! به هر حال اختياراتش خيلي بالا بود ، در تيم شما محدود نشد ؟
نه اصلا ، ما اختيار كامل رو بهش داديم و اصلا رفتارشون شبيه اون چيزي كه شما فكر ميكنيد نيست .
- تا به حال براي دوستات پارتي بازي كردي توي سايت ؟
ما كه وام ازدواج نميديم نوبت كسي رو جلو بندازم يا پارتي بازي كنم ، ولي آره ! اون اوايل فصل سيزدهم كسوف رو يك روز زودتر به يكي دادم .
- بيشتر كاربرا با خبر هستن كه علاقه خاصي به كاركتر جاسپر داري ، برام جالبه بدونم كه چرا جاسپر ؟
چرا جاسپر نه ؟ . من وجهه اشتراك هايي بين خودم و جاسپر ديدم كه شيفتش شدم ، و از همون اول كه خانم مهير توصيفش كرد ازش خوشم امد . در كل از لحاظ اخلاقي و رفتاري شبيه جاسپرم . البته تقريبا . ولي تازگيا داره مثل ادوارد همه گير ميشه و اين موضوع منو داره ميترسونه .
-يه مسئله اي هست كه با گفتنش نميخوام هندونه زيره بغلت بگذارم ! ولي قبول داري با سايتت توي 5 ماه راه 4 ساله سايت هاي ديگه رو رفتي ؟
آره ، ولي من از وضعيت 4 سال پيش خبر ندارم ، شايد شرايط اون موقع خيلي متفاوت تر از الان بوده باشه و گرايش مردم رو به اينترنت كم بوده .
-ولي الانم بزرگ شدن توي اين مدت كم خيلي سخته ! دليل موفقيتت چي ميتونه باشه ؟
شايد جاي سايت توآيلايتي خيلي خالي بوده باشه و بعد از راه اندازي هجوم آوردن ، نقش ترجمه كتاب رو اصلا نبايد ناديده گرفت ، مخصوصا داستان عاشقانه اي كه امكانش هست توي كتابي از زير دست ارشاد رد ميشه 650 صفحه بشه 600 صفحه ! البته در مورد كسوف اينطور نشد ! . بروز رساني خيلي خيلي زياد ، كمك بچه هاي دمنتور هم بود .
-چرا دمنتور ؟
خبر باز شدن مارو زدن روي سايتشون و كسايي كه خبر نداشتن هم مارو شناختن ، بعدشم كه خودت خبر داري .
-راستي جريان اون دعوا بين كاربراي دمنتور با شما چي بود ؟
مثل اينكه هري پاتري ها دوست نداشتن اسم ما ( منظورم گرگ وميشه ) توي سايتشون بره براي همين الكلي متعصب شدن و بين خودشون فكر كردن ما دشمني داريم . يه حرفايي زده شد و 2 نفر از بچه هاي ما هم رفتند اونجا يه چيز نوشتن ، كلا همه چيز به هم ريخت . منم يه متن نوشتم و تمومش كردم .
-الان رابطت با مديراشون چطوره ؟
مديرا به هم كاري نداشتن ، كاربرا شلوغ كاري راه انداختن .
-صحبت از طرفداري امد وسط ، اين درسته كه بيشتر كاربراتون دختر خانم هستن ؟
( ميخندد ) اين از اون سوالا بودا ! آره يه نظر سنجي گذاشتيم و آمار اين رو بهمون گفت .
-دليلش چيه ؟
خيلي واضحه داستان عاشقانس و دخترا با اينجور مسائل بيشتر ارتباط برقرار ميكنن تا پسرا .
-ولي 3تا پسر اولين سايت گرگ وميش رو را انداختن .
من كه نگفتم پسر نيست ! ، گفتم دخترا بيشتر خوششون مياد .
-از نقدهاي كه به سايتت ميشه راضي هستي ؟ يعني درست و بجا بوده ؟ خيلي ها ميگن ميلاد نقدپذير نيست .
توي مدت كمي كه اومدين و به يكباره بالا رفتيم همه چشمها به طرف ما امد ، و چيزي هم كه تو چشم باشه و دهن به دهن بچرخه مردم روش خيلي حساس ميشن . اولا بگم حتي اگر نقد منفي هم باشه باز هم خوشحالم چون فكر ميكنم يك كاري كردم كه مورد توجه و نقد قرار گرفته . البته اين قضيه براي ابتداي كار هست و وقتي جايگاه خودت رو توي اين عرصه باز كني كمتر كسي سعي ميكنه روي شما انگشت بگذاره . بطور مثال ميگن " انجمن خيلي ضعيفه " من از انجمن حمايت نكردم كه هيچ ، توي سرش هم زدم و خودم بيشتر نارضايتيم رو نشون دادم . اصلا انجمن نباشه من بيشتر خوشحالم .
-خيلي دلت از انجمن پر شده .
از خيلي هم گذشته ! صحبت هم نميكنم در موردش . تا الانم كه انجمن وجود داشته با لطف پدرام بوده ! من كه همش ميگم كلا بردار خيالمون راحت بشه . خيلي از سايتهاي بزرگ ديگه انجمن ندارن وضعشون هم خوبه .
-راستي چند وقت پيش نوشته بودي چند ماه ميخوام از سايت برم حالم خرابه ، بردنت بيمارستان رواني ، كسي چيزه زيادي نفهميد .
اولا بيمارستان نبود و دكتر بود . اونم بخاطر ضربهاي كه به سرم وارد شد . يعني وقتي داشتم كلي حرص ميخوردم از دست يكي از دوستان كه چقدر ميتونه زودباور باشه ، وقتي بلند شدم سرم گيج رفت خوردم زمين . بعد دكتر گفت واسه فشار روانيه . منم چون نميخواستم يه مدت ريخت خيليها رو ببينم گفتم حال ندارم بيام سايت . واسه اينم نوشتم كه اگه آپديت پايين اومد نگران نباشن وگرنه دليلي واسه نوشتن نداشتم . در كل اگه بخوام خلاصه كنم يه پسر بچه كوچولو شيطنت كرد و خواست خود شيريني كنه ، بعدش فهميد گند زده . دوره برياي ما هم انقدر درصد بخششون بالاست كه نگو . يعني چوب كار رو من خوردم همه شمگول و منگول الانم هم دوره هم هستن با همون بچه كوچولو . عمق فاجعه رو نميدونم درك كردي يا نه ؟!
-بهترين دوستهاي كه روي سايت پيدا كردي كيا هستن ؟ (همشون رو نام ببر )
من رابطه خيلي خوبي با همه مديرا دارم . و بيشتر كاربرا هم دوستم هستن . اگه بخوام اسم بيارم خيلي ميشه .
-يه بخش من دارم كه از مجله گلمور برداشتم . يكسري بازيگر مجموعه رو بر ميدارن و توي يك اتاق جداگدانه ازشون مصاحبه ميگيرن . و در اين بين نظر مصاحبه شونده رو نسبت به همكاراش ميپرسن . من چهارتا سوال رو دارم كه نوشيار و ياسمين هم اونارو جواب ميدن . ولي شما از جوابشون خبر دار نيستي .
يادت باشه همه رو بايد پاسخ بدي و جوابت هم بايد از چهار كلمه : پدرام ، ياسمين ، نوشيار و احسان تشكيل شده باشه .
آماده ؟ نه !
1.فكر كن وسط يه كوير تنهايي و گم شدي . دوست داري توي اون لحظه كي به كمكت بياد ؟ پدرام ، غر ميزنه ولي تحملش در برابر سختي خوبه .
2.اگه يجا دعوا بشه . دوست داري كي هوادارت بشه و كنارت دعوا كنه ؟ جنجال نوشيار زبان زد خاص و عام . نوشيار
3.اگه يه روزي دلت از همه چيز پر بشه ، سرت رو روي شونه كي ميذاري و گريه ميكني ؟ ياسمين . يعني من ريلكستر از ياسمين توي عمرم نديدم . با تمام مشكلات عالي برخورد ميكنه . اون زماني هم كه حالم بد بود خيلي بهم كمك كرد .
4.فكر كن به يه مهموني دعوت شدي و ميتوني يكي رو با خودت ببري . اون يه نفر كيه ؟ خيلي سخته . ميشه جواب ندم ؟
نچ : اسم 2نفر رو بگم ؟
نچ : ياسمين .
حرف آخر ؟ اول خدا خفت كنه واسه اين سوال آخري ، و سال جديد رو به همه تبريك ميگم . اميدوارم سال بعد رو با قدرت بيشتري ما در خدمت باشيم . كاربرا هم خوب بودن بهتر بشن .
|
56
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| bella-2010 26/12/1388 - 18:46 | #1 |
|
عضو سايت
[339] نظرات |
|
| fire girl 26/12/1388 - 18:59 | #2 |
عضو سايت
[113] نظرات |
|
| blue girl 26/12/1388 - 19:07 | #3 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| Lord13 26/12/1388 - 19:12 | #4 |
|
عضو سايت
[51] نظرات |
|
| TIFA 26/12/1388 - 19:19 | #5 |
عضو سايت
[109] نظرات |
|
| milad cullen 26/12/1388 - 19:30 | #6 |
عضو سايت
[137] نظرات |
|
| nezal 26/12/1388 - 19:39 | #7 |
مدير انجمن
[41] نظرات |
|
| kratos 26/12/1388 - 19:41 | #8 |
عضو سايت
[53] نظرات |
|
| شیرین 26/12/1388 - 19:44 | #9 |
عضو سايت
[281] نظرات |
|
| mansoureh_ed_cullen 26/12/1388 - 19:46 | #10 |
عضو سايت
[152] نظرات |
|
| spy girl 26/12/1388 - 19:51 | #11 |
مدير انجمن
[355] نظرات |
|
| tania dz 26/12/1388 - 20:09 | #12 |
عضو سايت
[96] نظرات |
|
| H.J.Potter 26/12/1388 - 20:09 | #13 |
عضو سايت
[133] نظرات |
|
| afsane_tj 26/12/1388 - 20:09 | #14 |
عضو سايت
[36] نظرات |
|
| raz 26/12/1388 - 20:27 | #15 |
ناظر انجمن
[144] نظرات |
|
| 2nya 26/12/1388 - 20:28 | #16 |
عضو سايت
[302] نظرات |
|
| hex girl 26/12/1388 - 20:33 | #17 |
عضو سايت
[36] نظرات |
|
| justalice 26/12/1388 - 21:01 | #18 |
عضو سايت
[33] نظرات |
|
| yasmin 26/12/1388 - 21:02 | #19 |
مدير سايت
[67] نظرات |
|
| lordbehzad 26/12/1388 - 21:14 | #20 |
عضو سايت
[90] نظرات |
|
| sheyda 26/12/1388 - 21:37 | #21 |
عضو سايت
[52] نظرات |
|
| miss Vampire 26/12/1388 - 21:42 | #22 |
عضو سايت
[144] نظرات |
|
| koochool 26/12/1388 - 22:16 | #23 |
عضو سايت
[5] نظرات |
|
| .shima. 26/12/1388 - 22:24 | #24 |
عضو سايت
[38] نظرات |
|
| the journalist19 26/12/1388 - 22:42 | #25 |
عضو سايت
[320] نظرات |
|
| misssdandelion 26/12/1388 - 22:54 | #26 |
عضو سايت
[254] نظرات |
|
| aghi20 27/12/1388 - 00:01 | #27 |
عضو سايت
[33] نظرات |
|
| Melody 27/12/1388 - 00:16 | #28 |
عضو سايت
[76] نظرات |
|
| azin 27/12/1388 - 01:16 | #29 |
عضو سايت
[458] نظرات |
|
| mshforever 27/12/1388 - 01:41 | #30 |
عضو سايت
[3] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
اخبار سايت
حل مشکلات سیستمی اخیر سایت
10 بهمن 1390
381 بازدید
|
معرفی اعضای جدید تیم ترجمه کتاب درنگ
8 بهمن 1390
712 بازدید
|
دعوت به همکاری در ترجمه
5 دي 1390
1417 بازدید
|
رفع مشکل دید کامل برای هیدر جدید سایت
18 آبان 1390
766 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 0
ميهمانان: 2
روبات ها: 0
مجموع: 2
کاربران آنلاین :
هيچ
روبات ها
هيچ
ميهمانان: 2
روبات ها: 0
مجموع: 2
کاربران آنلاین :
روبات ها



