مصاحبه ي كريستين استوارد در كنفرانس مطبوعاتي كسوف!
5 تير 1389
4026 بازدید

چيزي به اكران فيلم كسوف نمانده و اين روزها بازيگران اين فيلم همه جا هستند. ما هم تا حد امكان مصاحبه ها و مطالب پيرامون آنها را برايتان خواهيم آورد. در ادامه همان طور كه قول داده بوديم مي توانيد مصاحبه ي كريستين استوارد را در كنفرانس مطبوعاتي كسوف كه چندي پيش در لس آنجلس برگزار شد بخوانيد.
مصاحبه با كريستين استوارد:
چه چيزي تورو به سمت موفقيت ميرونه؟
موفقيت هميشه براي مردم يه چيز كاملاً متفاوته. حس من اينه كه اگر دارم كاري رو مي كنم كه منو خوشحال مي كنه و به هيچ كسي دروغ نمي گم موفق شدم. من الآن دروغي نمي گم، واسه همين احساس خيلي خوبي راجع به خودم دارم. نمي دونم. سوال سختيه. من واقعاً عاشق بازيگري ام و فكر مي كنم دنبال كردنش خيلي باحاله. من تو زندگي آرزوهاي زيادي دارم، اما براي چند سال آينده، فقط مي خوام كه يه بازيگر باشم. اين يه فرصت و شانسه و منو به طرف اين مي رونه كه بخوام درش خوب باشم.
تو در وسط این سفر با بلا سوان هستی. آیا نگرانی که این نقش روت بمونه؟ فراری ها فیلم عالی ای بود، اما مثل فیلم های توآیلایت نترکوند. در مورد زندگی و حرفت بعد از بلا چه حسی داری؟
این موقعیت خیلی خاصیه. من برای یه مدت طولانی تونستم بلا رو بازی کنم که آرزوی همس و خیلی خوش شانسیه چون من وقتی کاراکتری رو آخر یه فیلم برداری کوتاه، که معمولاً برای یک فیلم نه چندان بزرگ شش هفته طول می کشه، از دست میدم واقعاً احساس ناراحتی می کنم. اون چیزیه که بهش عادت کردم. مشخصاً این رل اونی هست که من رو توی این موقعیت استثنائی گذاشته، اما با این حال این هم یک فیلم دیگه اس. فرقی نداره اگه داری تو فیلم های استودیویی بازی می کنی یا یه فیلم مستقل. وقتی سر لوکیشن می رسی و داری یه صحنه ای رو انجام میدی، داری کارت رو می کنی. من واقعاً در مورد حرفه ام فکر نمی کنم که بخوام برنامه ریزیش کنم و ببینم برام چیکار می کنه. این نقشی هست که من واقعاً دلم می خواست بازیش کنم و، خوشبختانه، تونستم. اون هم واسه یه مدت طولانی.
در این فیلم بلا باید یه تصمیمی بگیره. آیا فکر می کنی که چالش بزرگی بود؟
آره. این مسلماً مبارزه ایه که اون رو در این فیلم به نقطه ای می کشونه که باید تصمیمش رو بگیره. جالب اینه که چیزها عوض می شن و با این وجود که اون بعضی وقت ها اون اینقدر مطمئن و شجاعه، اما می خواد که یه قدم به عقب برداره و بگه: «خیلی خوب، من روی گزینه هام و اینکه چطور باید با هر کسی رفتار کنم یه تجدید نظری می کنم.» اون متوجه می شه که داره یه کمی خودخواهی می کنه. تصمیمش رو می گیره. من حس می کنم تصمیم از قبل گرفته شده بود. به محض اینکه اون در فیلم اول ادوارد رو می بینه، تمومه، اما این براش سخته که به جایی برسه که همه قبولش می کنن و این اتفاقات در این فیلم میفته.
چه صحنه ای واقعاً برات چالش انگیز بود؟ قسمت اکشن چطور بود؟
اکشن کاملاً وظیفه ی بقیه اس. من فقط پشت افرادی که قوی تر از منن می ایستم. به اندازه ای که تو فیلم دوم باید می دویدم لازم نبود، بنابراین اکشن سخت نبود. چالش برانگیز ترین صحنه احتمالا بوسیدن جیکوب، بالاخره برای اولین بار در واقعیته و اینکه ببینی راه دیگه ای هم برای رفتن هست که اون هم وسوسه انگیزه. اون یه نظر قاطع از این باره داره که ادوارد تنها کس برای اونه. این دید عجیبیه. بعدش، من باید برم و در این باره با ادوارد حرف بزنم و این با همیشه فرق داره. این یک بلای متفاوته. من هیج وقت مجبور نبودم کسی رو بازی کنم که همچین کارایی می کنه، واسه همین سخت بود و عین چی عصبی بودم.
به خاطر بوس؟
فقط بخاطر لحظه و اینکه اون بوس چقدر از تمام بوسیدن ها توی اون فیلم متفاوته. تک ترین لحظه اس. همچنین یک اشتباهه و من همیشه می گم که بلا اشتباهات زیادی می کنه و می خواد ادوارد و جیکوب مال خودش باشن. فکر می کنم خوبه که اونو یکم شرمنده ببینیم و در آنِ واحد وحشت زده.
بعضیا می گن که موفقیت این فیلم ها بخشیش بخاطر عشق ممنوعه، عاشق یک خون آشام بودن داره در ترکیب با ارزش های سنتی خانواده. چی فکر می کنی؟
من فکر می کنم که، اگه جنبه های افسانه ای داستان رو بگیری، باز هم قوی و جالبه. فکر می کنم تمام این چیزای خون آشامی و گرگینه ای اضافات خیلی خوبی به پلاته. تمام جنبه های خون آشام و گرگینه به وسیله ی ادوارد و جیکوب کاملاً با انسانها جور درمیاد. اگه موضوع گونه شون نبود اونها بازهم همون افراد بودن. من فکر نمی کنم این به خاطر جنبه ی افسانه ای خون آشامی، تبدیل به یک پدیده شد. مطمئناً چیزی که لازمه یک داستان خوبه و این فقط یه خورده به چاشنیش اضافه می کنه و جذاب ترش می کنه، اما من فکر می کنم این موفقیت به خاطر شخصیت کاراکتر هاست و اینکه چقدر ساده میشه به اونها ایمان آورد و معتادشون شد. اونها خیلی مواقع ناامیدت می کنن و بعد دوباره خودشون رو بالا می کشن. فکر نمی کنم هیچ ربطی به خون آشام بودن داشته باشه. فکر می کنم این فقط یکم باحال ترش می کنه.
می تونی درباره ی کار کردن با دیوید اسلید صحبت کنی؟ چیزی بود که در استایل بازیگریت باید با فیلم سازی اون مطابقت میدادی، مخصوصاً با اون همه کلوز آپی که گرفته؟
نه. ما واسه ماه نو و کسوف با یک کارگردان تصویر برداری کار کردیم و من همش بهش میگم: «هی، وقت کردی بیا جلوتر.» این چیزیه که دیوید از عمد انجام میده. اون بهت اینجور چیزارو نمیگه، که من کاملاً می فهمم چون بیشتر بازیگرا عصبی میشن و نمی خوان بدونن دوربین داره میره تو دماغشون. هرچند، من هیچ کار متفاوتی انجام ندادم. هر دفعه که با یک کارگردان جدید کار می کنی، باید یه خورده ای تغییر کنی، اما خوبه که برای هر فیلم با یه افراد مختلف کار کنی. من باید کاراکترم رو به دیوید معرفی می کردم. خوبه که یه نفر دیگه رو هم تو زمین بازی راه بدی. باحال بود.
حالا که سه تا از این فیلم هارو تموم کردین، چیزایی هستند که میگی کاش از کتاب توی فیلم بود و نیست؟
آره، مسلماً. هر دفعه که ما یکی از فیلم هارو تماشا می کنیم، مخصوصاً وقتی که بازیگرا با هم می بینن، همیشه یه تجربه ی خیلی ناامید کننده اس. واسه همینه که من خوشحالام سپیده دم قراره دو تا فیلم باشه. چیزهای کمتری از دست میرن. می دونم که جاهای به خصوصی رو می خواین بگم، اما الآن چیزی تو ذهنم نمیاد.
صحنه ای در سپیده دم هست که امیدواری توی فیلم بیاد؟
یه میلیون چیز هست و حتی هنوز شروع نکردیم فیلبرداریشو. نمی تونم صبر کنم که ازدواج کنم و یه بچه داشته باشم. تمام اینا توش هست. دیوونه وار میشه.
بلا به ازدواج اعتقاد نداره. تو داری؟
آره، مطمئناً. هرکاری که می خوای بکن. من برای ازدواج کردن آماده نیستم، اما خانواده ی فوق العاده ای دارم و منم می خوام که یه روزی اینو داشته باشم.
توی صحنه ی چادر، دو تا پسر خوشتیب و جذاب دارن با شور و هیجان راجع به تو حرف می زنن. در اون لحظه تو سرت چی می گذشت؟ سعی می کردی نخندی؟
توی اون کیسه خواب خیلی داغ بود و برداشت ها خیلی طول کشید. اون صحنه ابدیه و من هیچ نقشی درش ندارم، مخصوصاً وقتی فیلم برداریش کردیم. کلوز آپهای پسرارو گرفتیم و بعد من رو که کلا جداگانه بودن. من سرمو نچرخوندم که اون مکالمه رو بشنوم چون بین خواب و بیداریم و بلا واقعاً نباید اون رو بشنوه. دیوید می گفت: «لغزش داشته باش. یکم بشنو و بعد دوباره به خواب برو.» این سخت بود. فقط یادمه که هوا خیلی گرم بود. و از لحاظ بین اون دو نفر بودن که من همیشه بین اون دوتام. فکر می کنم خیلی خنده داره که تیلر باید همیشه پیرهنشو در بیاره.
تو ازونایی هستی زود با کله سراغ یه چی که میخوای میری یا درمورد انتخاب هات بیشتر فکر می کنی؟
به گمونم بستگی به این داره که درمورد چی می خوام تصمیم بگیرم. برای مسائل کاری، کاری رو می کنم که حس می کنم و زیاد نگران اینکه بعدش چی میشه نیسم. اما من ازون اعجوبه های کنترل کنم. وقتی نمی دونم جریان از چه قراره و چی اتفاق میفته حسابی قاطی می کنم. ÷س فکر کنم یه خورده از هردوتاشم.
ادوارد و جیکوب انتخاب های خوبی بین مردا هستن؟ ازونجایی که جفتشون یکمی حسود و حساسن، انتخاب های فانتزی خوبی واسه ی یه دختر جوان هستن که دربارشون خیال پردازی کنه؟
نمی دونم. مردم همیشه فکر می کنن ما باید به دخترای کوچیک ایده هایی راجع به ملاقات با یک مرد بی نقص رو بدیم. این چیزی نیست که بشه تو سر کسی کرد. همه یه ایده آلی برای خودشون دارن، مخصوصاً دخترای کوچیک این ایده تو سرشونه و چیزی هست که برای اونا بی نقصو و کامله و اونها می تونن از بقیه ی دخترا بهتر باشن چون مرد فوق العاده ی اونها ازشون سوء استفاده نمی کنه. فیلم ما بی نقص نیست. هیچ کدوم از کاراکترهای ما کامل نیستن، به هیچ وجه. اونا همشون کاملاً دیوونه و داغونن واسه همین با هم خوبن و کنار میان. اونها برای عجیب بودنشون بهونه نمی تراشن و همدیگه رو واسه اونی که هستن قبول می کنن. با فرض،من مطمئنم اگه شما یکی از دوستای بلا بودید، بهش می گفتید: «باید دوست پسرتو چک کنی چون باهات خوب رفتار نمی کنه.» جیکوب هم روانیه. اگه تو واقعاً عاشق یه نفری، پس اهمیتی نداره چون قدرت این احساس فراار از تواِ و آماده ای که فداکاری کنی. این کل داستان ماست.
تو هیچ وقت مثل بلا بین دو تا پسر مونده بودی، مثل بلا؟
این سخته که واقعاً جزئیاتی رو از زندگی خصوصیت برداری و اونا رو با یه صحنه مطابقت بدی چون، به همون اندازه که می تونی با یه احساس ارتباط برقرار کنی، فقط گیج میشی. به محض اینکه شروع می کنی مسائل خودت رو درش بیاری، انگار درست از آب در نمیاد. تو داری نقش یک نفر دیگه رو بازی می کنی. می تونی همدردی کنی، اما باید مسائل خودتو پشت در بزاری. این سخته، واسه ی همین بوسیدن جیکوب سخت بود، چون این برخلاف هرچیزیه که بلا همیشه بوده. صحنه ی چادر حس خوبی داشت چون اون همیشه می خواست که ادوارد و جیکوب با هم کنار بیان و این خنده داره که این وقتی بین اونها اتفاق میفته که بلا خوابه. فیلم برداریش واسه ی من جالب بود. کار زیادی نداشتم که بکنم، اما باحال بود واسه اینکه اون صحنه رو خیلی دوست داشتم. چیزی که بالاخره در اون فصل اتفاق افتاد رو دوست داشتم، اما حیف که اینقدر گرم بود. من یه کلاه سرم بود و همین طور عرق می ریختم.
در مورد سپیده دم، دوست داری به کتاب بچسبین و رده سنیش R باشه یا فکر می کنی باید یه ذره آرومش کنن؟
فکر می کنم هر کسی اون چیزها رو متفاوت تفسیر می کنه. حدس من اینه که PG-13 میشه. خبر ندارم، اما حالا می بینیم چی میشه.
چند وقته می دونی که سپیده دم قراره دوتا فیلم باشه؟
همیشه و باید راز نگهش می داشتم. خیلی وقته که داریم راجع بهش حرف می زنیم و هممون همیشه می دونستیم که قراره دو تا فیلم بشه. نگفتنش خیلی سخت بود.
فیلم برداری چقدر طول می کشه؟
فیلم برداری قراره یه چیزی حدود شش ماه باشه. ما از اکتبر شروع می کنیم و کارمون تا فوریه یا مارچ تموم نمیشه. زیاد به برنامه نگاه نکردم.
فکر می کنی تمام این سوء ظن ها درباره ی رابطه ی تو و راب پتینسون تا آخر مجموعه ادامه پیدا می کنه؟
آره، احتمالاً.
شده که داری یه صحنه ای رو با راب میگیری که خیلی احساسیه یا دراماتیکه و یه دفعه، تو خندت بگیره؟
مسلماً، این جدا همیشه اتفاق میفته. البته بیشتر با من و تیلور چون ما سر این چیزا و صحنه های صمیمی مون خیلی تفریح می کنیم و این بین من و اون خیلی عجیبه و خارج از رابطه مونه. منو راب همیشه خیلی جدی ایم چون اون صحنه هارو داشتیم قبلاً.
کی بهتر می بوسه: دکوتا فنینگ، رابرت پتینسون یا تیلور لاوتنر؟
دکوتا. مجبورم اینو بگم. چون گفتنش راحت تره.
فکر می کنم یه سری از دلپسند ترین صحنه ها در تمام این فیلم ها صحنه های ببین بلا و پدرشه. کار کردن با بیلی بروک چطور بود؟
من عاشق کار کردن با بیلی ام. اون به عنوان یه بازیگر اصلا متکبر نیست و اون چیزیه که لازمه. اون خیلی خوب می دونه که یه صحنه خوب دراومده یا نه. فکر می کنم اون واقعا رابطه ی چارلی/ بلا رو درک می کنه. این یه رابطه ی معمولی پدر/دختری نیست. اونا حتی واسه یه مدت طولانی با هم نبودن که همو بشناسن. اون تازه به فورکس اومده وخاطرات کمی از بچگیش با پدرش داره، اما من عاشق اون اعتمادیم که رفته رفته به وجود میاد. بیلی درش خیلی خوبه چون زور نمیزنه. خیلی وقتا موقعی که یه نفر نقش پدرت رو بازی می کنه عجیب میشه. انگار می خواد این عاطفه رو بهت تحمیل کنه. اما با بیلی هیج وقت این احساس رو ندارم. فکر می کنم اون عالیه. خیلی دوسش دارم.
می تونی راجع به کارهای آیندت، جدا از این سری، صحبت کنی؟
من نقش مِرلو در فیلم On The Road رو بازی می کنم. این اولین کتاب مورد علاقه ی من بود و کاراکترم نمادینه. والتر سالز کارگردانیش می کنه. من از طرفداران بزرگشم. به محض اینکه این کنفرانس تموم بشه می رم سر اون. در ماه جولای یه کمپ چهار هفته ای می زنیم. فیلم کوچیکی هست، واسه همین چهار هفته واسه آماده سازی دیگه خیلی باحاله.
تماشای ویدئوی مصاحبه
مصاحبه ی رابرت پتینسون در کنفرانس خبری
منتظر مصاحبه ی تیلر لاوتنر باشید
مصاحبه با كريستين استوارد:
چه چيزي تورو به سمت موفقيت ميرونه؟
موفقيت هميشه براي مردم يه چيز كاملاً متفاوته. حس من اينه كه اگر دارم كاري رو مي كنم كه منو خوشحال مي كنه و به هيچ كسي دروغ نمي گم موفق شدم. من الآن دروغي نمي گم، واسه همين احساس خيلي خوبي راجع به خودم دارم. نمي دونم. سوال سختيه. من واقعاً عاشق بازيگري ام و فكر مي كنم دنبال كردنش خيلي باحاله. من تو زندگي آرزوهاي زيادي دارم، اما براي چند سال آينده، فقط مي خوام كه يه بازيگر باشم. اين يه فرصت و شانسه و منو به طرف اين مي رونه كه بخوام درش خوب باشم.
تو در وسط این سفر با بلا سوان هستی. آیا نگرانی که این نقش روت بمونه؟ فراری ها فیلم عالی ای بود، اما مثل فیلم های توآیلایت نترکوند. در مورد زندگی و حرفت بعد از بلا چه حسی داری؟
این موقعیت خیلی خاصیه. من برای یه مدت طولانی تونستم بلا رو بازی کنم که آرزوی همس و خیلی خوش شانسیه چون من وقتی کاراکتری رو آخر یه فیلم برداری کوتاه، که معمولاً برای یک فیلم نه چندان بزرگ شش هفته طول می کشه، از دست میدم واقعاً احساس ناراحتی می کنم. اون چیزیه که بهش عادت کردم. مشخصاً این رل اونی هست که من رو توی این موقعیت استثنائی گذاشته، اما با این حال این هم یک فیلم دیگه اس. فرقی نداره اگه داری تو فیلم های استودیویی بازی می کنی یا یه فیلم مستقل. وقتی سر لوکیشن می رسی و داری یه صحنه ای رو انجام میدی، داری کارت رو می کنی. من واقعاً در مورد حرفه ام فکر نمی کنم که بخوام برنامه ریزیش کنم و ببینم برام چیکار می کنه. این نقشی هست که من واقعاً دلم می خواست بازیش کنم و، خوشبختانه، تونستم. اون هم واسه یه مدت طولانی.
در این فیلم بلا باید یه تصمیمی بگیره. آیا فکر می کنی که چالش بزرگی بود؟
آره. این مسلماً مبارزه ایه که اون رو در این فیلم به نقطه ای می کشونه که باید تصمیمش رو بگیره. جالب اینه که چیزها عوض می شن و با این وجود که اون بعضی وقت ها اون اینقدر مطمئن و شجاعه، اما می خواد که یه قدم به عقب برداره و بگه: «خیلی خوب، من روی گزینه هام و اینکه چطور باید با هر کسی رفتار کنم یه تجدید نظری می کنم.» اون متوجه می شه که داره یه کمی خودخواهی می کنه. تصمیمش رو می گیره. من حس می کنم تصمیم از قبل گرفته شده بود. به محض اینکه اون در فیلم اول ادوارد رو می بینه، تمومه، اما این براش سخته که به جایی برسه که همه قبولش می کنن و این اتفاقات در این فیلم میفته.
چه صحنه ای واقعاً برات چالش انگیز بود؟ قسمت اکشن چطور بود؟
اکشن کاملاً وظیفه ی بقیه اس. من فقط پشت افرادی که قوی تر از منن می ایستم. به اندازه ای که تو فیلم دوم باید می دویدم لازم نبود، بنابراین اکشن سخت نبود. چالش برانگیز ترین صحنه احتمالا بوسیدن جیکوب، بالاخره برای اولین بار در واقعیته و اینکه ببینی راه دیگه ای هم برای رفتن هست که اون هم وسوسه انگیزه. اون یه نظر قاطع از این باره داره که ادوارد تنها کس برای اونه. این دید عجیبیه. بعدش، من باید برم و در این باره با ادوارد حرف بزنم و این با همیشه فرق داره. این یک بلای متفاوته. من هیج وقت مجبور نبودم کسی رو بازی کنم که همچین کارایی می کنه، واسه همین سخت بود و عین چی عصبی بودم.
به خاطر بوس؟
فقط بخاطر لحظه و اینکه اون بوس چقدر از تمام بوسیدن ها توی اون فیلم متفاوته. تک ترین لحظه اس. همچنین یک اشتباهه و من همیشه می گم که بلا اشتباهات زیادی می کنه و می خواد ادوارد و جیکوب مال خودش باشن. فکر می کنم خوبه که اونو یکم شرمنده ببینیم و در آنِ واحد وحشت زده.
بعضیا می گن که موفقیت این فیلم ها بخشیش بخاطر عشق ممنوعه، عاشق یک خون آشام بودن داره در ترکیب با ارزش های سنتی خانواده. چی فکر می کنی؟
من فکر می کنم که، اگه جنبه های افسانه ای داستان رو بگیری، باز هم قوی و جالبه. فکر می کنم تمام این چیزای خون آشامی و گرگینه ای اضافات خیلی خوبی به پلاته. تمام جنبه های خون آشام و گرگینه به وسیله ی ادوارد و جیکوب کاملاً با انسانها جور درمیاد. اگه موضوع گونه شون نبود اونها بازهم همون افراد بودن. من فکر نمی کنم این به خاطر جنبه ی افسانه ای خون آشامی، تبدیل به یک پدیده شد. مطمئناً چیزی که لازمه یک داستان خوبه و این فقط یه خورده به چاشنیش اضافه می کنه و جذاب ترش می کنه، اما من فکر می کنم این موفقیت به خاطر شخصیت کاراکتر هاست و اینکه چقدر ساده میشه به اونها ایمان آورد و معتادشون شد. اونها خیلی مواقع ناامیدت می کنن و بعد دوباره خودشون رو بالا می کشن. فکر نمی کنم هیچ ربطی به خون آشام بودن داشته باشه. فکر می کنم این فقط یکم باحال ترش می کنه.
می تونی درباره ی کار کردن با دیوید اسلید صحبت کنی؟ چیزی بود که در استایل بازیگریت باید با فیلم سازی اون مطابقت میدادی، مخصوصاً با اون همه کلوز آپی که گرفته؟
نه. ما واسه ماه نو و کسوف با یک کارگردان تصویر برداری کار کردیم و من همش بهش میگم: «هی، وقت کردی بیا جلوتر.» این چیزیه که دیوید از عمد انجام میده. اون بهت اینجور چیزارو نمیگه، که من کاملاً می فهمم چون بیشتر بازیگرا عصبی میشن و نمی خوان بدونن دوربین داره میره تو دماغشون. هرچند، من هیچ کار متفاوتی انجام ندادم. هر دفعه که با یک کارگردان جدید کار می کنی، باید یه خورده ای تغییر کنی، اما خوبه که برای هر فیلم با یه افراد مختلف کار کنی. من باید کاراکترم رو به دیوید معرفی می کردم. خوبه که یه نفر دیگه رو هم تو زمین بازی راه بدی. باحال بود.
حالا که سه تا از این فیلم هارو تموم کردین، چیزایی هستند که میگی کاش از کتاب توی فیلم بود و نیست؟
آره، مسلماً. هر دفعه که ما یکی از فیلم هارو تماشا می کنیم، مخصوصاً وقتی که بازیگرا با هم می بینن، همیشه یه تجربه ی خیلی ناامید کننده اس. واسه همینه که من خوشحالام سپیده دم قراره دو تا فیلم باشه. چیزهای کمتری از دست میرن. می دونم که جاهای به خصوصی رو می خواین بگم، اما الآن چیزی تو ذهنم نمیاد.
صحنه ای در سپیده دم هست که امیدواری توی فیلم بیاد؟
یه میلیون چیز هست و حتی هنوز شروع نکردیم فیلبرداریشو. نمی تونم صبر کنم که ازدواج کنم و یه بچه داشته باشم. تمام اینا توش هست. دیوونه وار میشه.
بلا به ازدواج اعتقاد نداره. تو داری؟
آره، مطمئناً. هرکاری که می خوای بکن. من برای ازدواج کردن آماده نیستم، اما خانواده ی فوق العاده ای دارم و منم می خوام که یه روزی اینو داشته باشم.
توی صحنه ی چادر، دو تا پسر خوشتیب و جذاب دارن با شور و هیجان راجع به تو حرف می زنن. در اون لحظه تو سرت چی می گذشت؟ سعی می کردی نخندی؟
توی اون کیسه خواب خیلی داغ بود و برداشت ها خیلی طول کشید. اون صحنه ابدیه و من هیچ نقشی درش ندارم، مخصوصاً وقتی فیلم برداریش کردیم. کلوز آپهای پسرارو گرفتیم و بعد من رو که کلا جداگانه بودن. من سرمو نچرخوندم که اون مکالمه رو بشنوم چون بین خواب و بیداریم و بلا واقعاً نباید اون رو بشنوه. دیوید می گفت: «لغزش داشته باش. یکم بشنو و بعد دوباره به خواب برو.» این سخت بود. فقط یادمه که هوا خیلی گرم بود. و از لحاظ بین اون دو نفر بودن که من همیشه بین اون دوتام. فکر می کنم خیلی خنده داره که تیلر باید همیشه پیرهنشو در بیاره.
تو ازونایی هستی زود با کله سراغ یه چی که میخوای میری یا درمورد انتخاب هات بیشتر فکر می کنی؟
به گمونم بستگی به این داره که درمورد چی می خوام تصمیم بگیرم. برای مسائل کاری، کاری رو می کنم که حس می کنم و زیاد نگران اینکه بعدش چی میشه نیسم. اما من ازون اعجوبه های کنترل کنم. وقتی نمی دونم جریان از چه قراره و چی اتفاق میفته حسابی قاطی می کنم. ÷س فکر کنم یه خورده از هردوتاشم.
ادوارد و جیکوب انتخاب های خوبی بین مردا هستن؟ ازونجایی که جفتشون یکمی حسود و حساسن، انتخاب های فانتزی خوبی واسه ی یه دختر جوان هستن که دربارشون خیال پردازی کنه؟
نمی دونم. مردم همیشه فکر می کنن ما باید به دخترای کوچیک ایده هایی راجع به ملاقات با یک مرد بی نقص رو بدیم. این چیزی نیست که بشه تو سر کسی کرد. همه یه ایده آلی برای خودشون دارن، مخصوصاً دخترای کوچیک این ایده تو سرشونه و چیزی هست که برای اونا بی نقصو و کامله و اونها می تونن از بقیه ی دخترا بهتر باشن چون مرد فوق العاده ی اونها ازشون سوء استفاده نمی کنه. فیلم ما بی نقص نیست. هیچ کدوم از کاراکترهای ما کامل نیستن، به هیچ وجه. اونا همشون کاملاً دیوونه و داغونن واسه همین با هم خوبن و کنار میان. اونها برای عجیب بودنشون بهونه نمی تراشن و همدیگه رو واسه اونی که هستن قبول می کنن. با فرض،من مطمئنم اگه شما یکی از دوستای بلا بودید، بهش می گفتید: «باید دوست پسرتو چک کنی چون باهات خوب رفتار نمی کنه.» جیکوب هم روانیه. اگه تو واقعاً عاشق یه نفری، پس اهمیتی نداره چون قدرت این احساس فراار از تواِ و آماده ای که فداکاری کنی. این کل داستان ماست.
تو هیچ وقت مثل بلا بین دو تا پسر مونده بودی، مثل بلا؟
این سخته که واقعاً جزئیاتی رو از زندگی خصوصیت برداری و اونا رو با یه صحنه مطابقت بدی چون، به همون اندازه که می تونی با یه احساس ارتباط برقرار کنی، فقط گیج میشی. به محض اینکه شروع می کنی مسائل خودت رو درش بیاری، انگار درست از آب در نمیاد. تو داری نقش یک نفر دیگه رو بازی می کنی. می تونی همدردی کنی، اما باید مسائل خودتو پشت در بزاری. این سخته، واسه ی همین بوسیدن جیکوب سخت بود، چون این برخلاف هرچیزیه که بلا همیشه بوده. صحنه ی چادر حس خوبی داشت چون اون همیشه می خواست که ادوارد و جیکوب با هم کنار بیان و این خنده داره که این وقتی بین اونها اتفاق میفته که بلا خوابه. فیلم برداریش واسه ی من جالب بود. کار زیادی نداشتم که بکنم، اما باحال بود واسه اینکه اون صحنه رو خیلی دوست داشتم. چیزی که بالاخره در اون فصل اتفاق افتاد رو دوست داشتم، اما حیف که اینقدر گرم بود. من یه کلاه سرم بود و همین طور عرق می ریختم.
در مورد سپیده دم، دوست داری به کتاب بچسبین و رده سنیش R باشه یا فکر می کنی باید یه ذره آرومش کنن؟
فکر می کنم هر کسی اون چیزها رو متفاوت تفسیر می کنه. حدس من اینه که PG-13 میشه. خبر ندارم، اما حالا می بینیم چی میشه.
چند وقته می دونی که سپیده دم قراره دوتا فیلم باشه؟
همیشه و باید راز نگهش می داشتم. خیلی وقته که داریم راجع بهش حرف می زنیم و هممون همیشه می دونستیم که قراره دو تا فیلم بشه. نگفتنش خیلی سخت بود.
فیلم برداری چقدر طول می کشه؟
فیلم برداری قراره یه چیزی حدود شش ماه باشه. ما از اکتبر شروع می کنیم و کارمون تا فوریه یا مارچ تموم نمیشه. زیاد به برنامه نگاه نکردم.
فکر می کنی تمام این سوء ظن ها درباره ی رابطه ی تو و راب پتینسون تا آخر مجموعه ادامه پیدا می کنه؟
آره، احتمالاً.
شده که داری یه صحنه ای رو با راب میگیری که خیلی احساسیه یا دراماتیکه و یه دفعه، تو خندت بگیره؟
مسلماً، این جدا همیشه اتفاق میفته. البته بیشتر با من و تیلور چون ما سر این چیزا و صحنه های صمیمی مون خیلی تفریح می کنیم و این بین من و اون خیلی عجیبه و خارج از رابطه مونه. منو راب همیشه خیلی جدی ایم چون اون صحنه هارو داشتیم قبلاً.
کی بهتر می بوسه: دکوتا فنینگ، رابرت پتینسون یا تیلور لاوتنر؟
دکوتا. مجبورم اینو بگم. چون گفتنش راحت تره.
فکر می کنم یه سری از دلپسند ترین صحنه ها در تمام این فیلم ها صحنه های ببین بلا و پدرشه. کار کردن با بیلی بروک چطور بود؟
من عاشق کار کردن با بیلی ام. اون به عنوان یه بازیگر اصلا متکبر نیست و اون چیزیه که لازمه. اون خیلی خوب می دونه که یه صحنه خوب دراومده یا نه. فکر می کنم اون واقعا رابطه ی چارلی/ بلا رو درک می کنه. این یه رابطه ی معمولی پدر/دختری نیست. اونا حتی واسه یه مدت طولانی با هم نبودن که همو بشناسن. اون تازه به فورکس اومده وخاطرات کمی از بچگیش با پدرش داره، اما من عاشق اون اعتمادیم که رفته رفته به وجود میاد. بیلی درش خیلی خوبه چون زور نمیزنه. خیلی وقتا موقعی که یه نفر نقش پدرت رو بازی می کنه عجیب میشه. انگار می خواد این عاطفه رو بهت تحمیل کنه. اما با بیلی هیج وقت این احساس رو ندارم. فکر می کنم اون عالیه. خیلی دوسش دارم.
می تونی راجع به کارهای آیندت، جدا از این سری، صحبت کنی؟
من نقش مِرلو در فیلم On The Road رو بازی می کنم. این اولین کتاب مورد علاقه ی من بود و کاراکترم نمادینه. والتر سالز کارگردانیش می کنه. من از طرفداران بزرگشم. به محض اینکه این کنفرانس تموم بشه می رم سر اون. در ماه جولای یه کمپ چهار هفته ای می زنیم. فیلم کوچیکی هست، واسه همین چهار هفته واسه آماده سازی دیگه خیلی باحاله.
تماشای ویدئوی مصاحبه
مصاحبه ی رابرت پتینسون در کنفرانس خبری
منتظر مصاحبه ی تیلر لاوتنر باشید
|
64
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| vanda 5/04/1389 - 20:29 | #1 |
عضو سايت
[228] نظرات |
|
| Tala.M 5/04/1389 - 20:30 | #2 |
مدير انجمن
[271] نظرات |
|
| oooochk 5/04/1389 - 20:33 | #3 |
عضو سايت
[110] نظرات |
|
| aylar 5/04/1389 - 20:34 | #4 |
عضو سايت
[61] نظرات |
|
| salma 5/04/1389 - 20:40 | #5 |
عضو سايت
[1] نظرات |
|
| bid-majnoun 5/04/1389 - 20:51 | #6 |
عضو سايت
[52] نظرات |
|
| Nessie 5/04/1389 - 20:53 | #7 |
عضو سايت
[268] نظرات |
|
| Freddie Mercury 5/04/1389 - 20:54 | #8 |
عضو سايت
[29] نظرات |
|
| Behnaz-A 5/04/1389 - 21:01 | #9 |
عضو سايت
[34] نظرات |
|
| شیرین 5/04/1389 - 21:10 | #10 |
عضو سايت
[281] نظرات |
|
| Bella Swan♥ 5/04/1389 - 21:13 | #11 |
عضو سايت
[443] نظرات |
|
| n.s 5/04/1389 - 21:15 | #12 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| ParsaSalemi_2 5/04/1389 - 21:27 | #13 |
عضو سايت
[44] نظرات |
|
| phoenix7 5/04/1389 - 21:32 | #14 |
عضو سايت
[20] نظرات |
|
| Vampirism 5/04/1389 - 21:39 | #15 |
ناظر انجمن
[96] نظرات |
|
| bella.e 5/04/1389 - 21:40 | #16 |
عضو سايت
[9] نظرات |
|
| Dragonfly 5/04/1389 - 21:56 | #17 |
عضو سايت
[440] نظرات |
|
| war-twilight 5/04/1389 - 22:24 | #18 |
عضو سايت
[86] نظرات |
|
| hannah 5/04/1389 - 22:31 | #19 |
عضو سايت
[26] نظرات |
|
| hiva 5/04/1389 - 23:03 | #20 |
عضو سايت
[326] نظرات |
|
| scary feeling 5/04/1389 - 23:30 | #21 |
عضو سايت
[90] نظرات |
|
| lonely__vampire 5/04/1389 - 23:51 | #22 |
عضو سايت
[315] نظرات |
|
| Dena74 6/04/1389 - 00:17 | #23 |
عضو سايت
[52] نظرات |
|
| شفق 6/04/1389 - 01:08 | #24 |
عضو سايت
[37] نظرات |
|
| golnoosh.cullen 6/04/1389 - 01:26 | #25 |
عضو سايت
[4] نظرات |
|
| The Vampire Diaries 6/04/1389 - 02:58 | #26 |
عضو سايت
[66] نظرات |
|
| El.zurdito 6/04/1389 - 07:31 | #27 |
عضو سايت
[21] نظرات |
|
| gabriel_jakson 6/04/1389 - 09:47 | #28 |
عضو سايت
[15] نظرات |
|
| amir1226 6/04/1389 - 10:13 | #29 |
عضو سايت
[162] نظرات |
|
| isabela mary swan 6/04/1389 - 10:22 | #30 |
عضو سايت
[341] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
922 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1075 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1516 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1077 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 0
ميهمانان: 9
روبات ها: 5
مجموع: 14
کاربران آنلاین :
هيچ
روبات ها
Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot
ميهمانان: 9
روبات ها: 5
مجموع: 14
کاربران آنلاین :
روبات ها


