قسمت سوم مصاحبه ي اپرا!
26 ارديبهشت 1389
3502 بازدید

اين هم بقيه ي ترجمه ي مصاحبه ي اپرا با رابرت پتينسون، كريستن استوارد، تيلور لاوتنر و دكوتا فنينگ. تا اينجا اپرا سعي كرده بود از رابطه ي راب و كريستين سر در آورد و مثل بقيه ناكام ماند، تيلور از داستان زوزه كشيدن و ورزش و پيراشكي گفت. در ادامه درباره ي شنبه شب هاي توآيلايتي ها، زندگي دكوتا فنينگ و چيزهاي ديگر مي خوانيد...
در قسمت سوم مصاحبه ويدئويي از خانم هاي خانه دار، مادران توآيلايتي، نشان داده مي شود كه نصف زندگيشان را توآيلايت تشكيل مي دهد و با رفتن در زير زمين خانه هايشان به دنيايي از توآيلايت وارد مي شوي. با هم مي نشينند، نوشيدني مي خورند و فيلم توآيلايت مي بينند. اپراه گزارشگري را به خانه ي تعدادي از آنها فرستاده تا سر از كار آنها درآورد. از اين قسمت رد مي شويم و سر مصاحبه بر مي گرديم.
ترنسكريپت:
اپراه: عاليه. مي خوام اين رو بدونم. اگه من شنبه شبا از پنجره ي خونه ي شما داخل رو نگاه كنم، چي ميبينم؟
رابرت: چند وقت پيش داشتم به يكي همينو مي گفتم، احتمالاً در كمال نااميدي دارم به هر كسي كه تو دفترچه تلفنمه زنگ مي زنم، كه ببينم چيكار مي كنن. حتماً هر كسي كه تا حالا باهاش آشنا شدم مشغول يه كاري هست، چون هيچ كسي بهم زنگ نمي زنه...
اپرا: چرا؟ چرا؟
رابرت: هر موقع كه اين اتفاق ميفته خودمم از خودم همين سوالو مي پرسم. (مي خندد)
اپرا رو به كريستين: پس ما يه شنبه شب دزدكي از توي پنجرت نگاه مي كنيم. چي خواهيم ديد؟
كريستن: من خيلي آدم ضايعي ام. حتماً دارم- من ديوونه ي گربه ام هستم. و زياد توي خونه نيستم، و بنابراين احتمالاً با- من يه ادوارد دارم- يه رابطه خيلي ادوارد و بلايي باهاش دارم. خيلي به گربه ام وابسته ام، پس احتمالاً با اونم.
اپرا (رو به تيلر): خيلي خوب. ما داريم از پشت پنجره ات نگاه مي كنيم. اول از همه، اصلاً خونه هستي؟
تيلر: كاشكي سه شنبه يا چهارشنبه بود، چون برنامه ي "American Idol" رو مي ديدم.
اپرا: خوب.
تيلر: يكشنبه ها "Celebrity Apprentice" رو نگاه مي كنم.
تيلر: شنبه ها يكم برام سخته. نمي دونم. شنبه ها حوصله ام سر ميره.
اپرا: شنبه شب خونه مي موني؟
تيلر: آره، بيشتر وقتا.
اپرا: چيكار مي كني؟
تيلر: منم مي بينم اگه كسي مي خواد يه چند ساعتي رو با من بگذرونه يا نه. منظورم...
اپرا: شما همه بايد به همديگه زنگ بزنيد.
رابرت: (مي خندد) مي دونم بايد همين كارو بكنيم.
تيلر: ايده ي فوق العاديه.
اپرا: بزارين از يه ورزش خوب ديگه حرف بزنيم. بيايد يه نگاهي بندازيم ببينيم وقتي تيلر رو براي سورپرايز به يه اتاق فرستاديم چي شد.
----
ويدئو رفتن تيلر در اتاق پر از هوادارنش
---
اپرا: من يه يكم مي ترسيدم كه تو بري توي اون اتاق. جالب بود. خوش نگذشت؟
تيلر: راستش خيلي خوش گذشت. اونا همشون- اونا عالي بودن. (مي خندد)
اپرا: اونا عالي بودن. من يكم مي ترسيدم كه تو بري توي اون اتاق. فكر مي كردم هر آن ممكنه پيرهنت رو تيكه تيكه كنن. بر مي گرديم.
ترنسكريپت - قسمت چهارم:
اپرا: خوش اومدي دكوتا فنينگ. اين همون دكوتا كوچولو اِ، چقدر بزرگ شده.
دكوتا فنينگ: آره.
اپرا: پس اين (جين) اون طرف تو اِ كه تا حالا نديده بوديم. تو نقش شرير رو داري.
دكوتا: مسلماً.
اپرا: بازي كردن نقش يك شرور مفرحه؟
دكوتا: هست. خيلي مفرحه. اين مسلماً از تمام نقش هايي كه تا حالا بازي كردم متفاوته و عاشق اينم كه تونستم يكي از اون خون آشام هاي بد باشم با چشماي قرمز و لباس باحال و از اين كه نقش يك كاراكتر واقعي رو گرفتم خيلي خوشحال بودم.
اپرا: اين درسته كه تو تمام چهار كتاب رو توي يك هفته خوندي؟
دكوتا: درسته. بله. (مي خندد)
اپرا: چقدر خوب. چقدر خوب. همون طوري يكي بعد از ديگري خونديشون؟
دكوتا: آره، يكي بعد از ديگري خوندمشون. در اون زمان داشتان براي يك فيلم ديگه مصاحبه هاي مطبوعاتي انجام مي دادم و، واسه همين زياد سوار هواپيما مي شدم. در هر حال خودمم كلاً سريع مي خونم، بنابراين خوندمش و نمي تونستم بزارمش زمين.
اپرا: از چه چيز اين داستان خوشت مياد؟
دكوتا: اين رو دوست دارم كه - مثل هموني كه امروز در شو ديديم، مردم از همه سن از "توآيلايت" قدرداني مي كنن و دوستش دارن. اين تجربه ي خودمه، اما خواهر من كه دوازده سالشه با بهترين دوستاش ديوونه ي "توآيلايتن" و يه عالمه از بريده هاي مجله عكساي راب و تيلر رو دارن. و... مي دونين، اونا در واقع- اونا دارن يه ربات توي مدرسه درست مي كنن و اسمش رو گذاشتن "راب-بات پتينسون".
(راب سر جايش تكاني مي خورد)
اپرا: واو! اينم روي زيباترين مردم. ديگه نمي دونم بعد قراره چي بشه.
دكوتا: اوه، نه. آره.
اپرا: پس تو و كريستين با هم روي يك فيلم ديگه هم كار كردين، "فراريها"، درسته؟ و دوستاي خوبي شديد.
اپرا: اونو چطور توصيف مي كني؟چطور اونو توصيف مي كني؟
دكوتا: خوب، من تونستم خيلي خوب اونو بشناسم. منظورم در طول "فراريها"ست. رابطه اي كه ما در فيلم داريم خيلي مهمه و دست خودت نيست، در زندگيت به اون شخص نزديك مي شي. اون يكي از بهترين دوستان من شده و من خيلي دوسش دارم.
كريستن: اون هيچ وقت بهتون نميگه من واقعاً چطوريم.
كريستن: اون دوست منه.
اپرا: خوب، ما مسلماً مي دونيم كه اون خجالتيه. آره. (رو به كريستين)اما من مي فهمم كه تو هم به اون نگاه مي كني. تو هم اونو تحسين مي كني، درسته؟
كريستن: آره، مطمئناً. من بيست سالمه، دكوتا شانزده. و من هميشه دوستام بزرگتر از خودم بودن، و اصلاً اين حس رو نمي كنم كه... من واسه مشورت بهش زنگ مي زنم، مثلاً وقتي بهم مي ريزم يا از چيزي مطمئن نيستم. مثلاً مي گم: «بايد چيكار كنم؟» آره.
اپرا: خوب، دكوتا- من شنيدم كه بازيگران ديگه اين حرف رو راجع به تو مي زنن. كه نه تنها تو، مي دوني، بازيگر عالي اي هستي بلكه چيزي درت هست كه حس مي شه بزرگتر از سنت هستي. مي دوني، يادمه، كه شنيدم بازيگراي ديگه اين حرف رو دربارت مي زدن.
دكوتا: درسته.
اپرا: آره. خوب آيا حس مي كني سريع تر از حد نرمالي كه اگر بازيگر نبودي رشد مي كردي رشد كردي؟
دكوتا: خوب، من مطمئناً متفاوت بزرگ شدم. منظورم اينه كه، از وقتي شش سالم بود كار مي كردم و وقتي سر كارم، مي دونيد، يك زندگي خيلي متفاوت از افراد ديگه كه همسن من هستن دارم. اما وقتي كه ميام خونه، خيلي نرماله. همون طور كه همتون مي گفتين، من فقط مي رم خونه، مي دونيد، يه خانواده ي كاملاً نرمال كه هيچ جوره در اين حرفه دخالت ندارن، البته به جز خواهرم. و براي همين فكر مي كنم خوبه كه اينو داشته باشي و كمك مي كنه. پس، نه، فكر نمي كنم سريع تر بزرگ شدم. فكر مي كنم خيلي خوش شانس بودم كه دوران كودكي اي كه داشتم رو داشتم. خيلي چيزهارو ديدم و با خيلي افراد آشنا شدم و، زندگيم، مي دونيد، به خاطر اين بهتر بوده.
اپرا: آره، اما به نسبت سنت خيلي عاقل به نظر مياي. يادمه يه بار تام كروز به من گفت، وقتي كه دوازده سالت بود و باهات كار مي كرد، كه تو دوازده ساله ي سي و پنجساله بودي.
دكوتا: واو!
اپرا: آره.
دكوتا: نمي دونم - بعضيا اون رو راجع به من مي گن. من حس مي كنم در همون سني ام كه هستم، مي دونيد؟ نمي دونم.
اپرا: برخواهيم گشت. برخواهيم گشت. برخواهيم گشت.
ترنسكريپت - قسمت پنجم:
اپرا: تيلر مي خواستم ازت بپرسم، آيا تو - من دربارت خوندم كه تو هيچوقت يه سيگار نكشيدي، مشروب نخوردي. هرگز، هرگز، هرگز. اين حقيقت داره؟
تيلر: اوم...
راب: نه!
تيلر: آره... منظورم اينه كه... به گمونم. يه جورايي، فقط...
اپرا: به گمونت؟
اپرا: مثلاً نه حتي اون پشت - يعني جداً نه حتي پشت انباري جايي؟ هيچ وقت وقتي با دوستات بودي سيگار نكشيدي يا امتحان نكردي؟
كريستن: اونجا نقطه ي خوبي واسش.
تيلر: آره، نه. منظورم اينه كه، فكر مي كنم اين طريقيه كه خانواده و فاميلم من رو بزرگ كردن.
اپرا: چه خانواده ي خوبي.
تيلر: البته.
اپرا: بسيار خوب. حالا، عده ي زيادي از كساني كه فيلم هارو مي بينن مي خوان كه تو يكي رو انتخاب كني. اگه قرار بود زن ايده آل را براي خودت انتخاب كني، چه خصوصياتي داشت؟
تيلر: با جزئيات؟
اپرا: بله.
تيلر: بايد همين الآن يه خانم رو انتخاب كنم؟
اپرا: نه، از نظر جزئيات، اون خصوصيات بايد چي باشن؟
رابرت: از بين حضار.
(مي خندند)
كريستين: از بين حضار. من الآن مي خواستم همينو...
اپرا: نه، توي يك رابطه، دنبال چه خصوصياتي هستي؟
تيلر: معلومه، وفاداري.
اپرا: مم-همم.
تيلر: آم...
رابرت: بايد پيراشكي گوشت دوست داشته باشه؟
تيلر: (مي خندد) اون شماره دو بود.
كريستن: بايد پيراشكي گوشت هاي خوشمزه درست كنه.
تيلر: وفاداري، صداقت، يه نفر كه-اما مي دونيد، چيزي كه خيلي برام مهمه اينه كه يه نفر باشه كه بيخيال باشه و خودش باشه و خوش بگذزونه.
اپرا: با مزه بودن هم جزوشه-طرف بايد بامزه باشه؟
تيلر: آره، حتماً.
اپرا: يا توي رابطه اوني كه بامزه اس تويي؟
تيلر: من خودمو خيلي بامزه پيدا نكردم، پس...
اپرا: خوب، خودت بايد بدوني بامزه هستي يا نه.
تيلر: (مي خندد) پس به گمونم اصلاً بامزه نيستم. پس بهتره اونا حسابي بامزه باشن.
در ادامه، دختري كه 2500 مايل با هواپيما اومده كه نگاهي به كريستين انداخته باشد...
اپرا: چند هفته ي پيش، من ايميلي از آتيا نلسون 15 ساله گرفتم، كه ميگه اشتياق بلا براي اينكه خودش باشه براي اون الهام بخش بوده كه از لاك خودش بيرون بياد. آتيا امروز از كارائيب به اينجا اومده تا فقط كريستين رو ببينه. خوب، آتيا، اون براي تو چه مفهومي داره؟ كجايي، آتيا؟ سلام، آتيا.
آتيا نلسون: سلام.
اپرا: سلام. سلام، آتيا. خوب، كاراكتر بلا براي تو چه مفهومي داره؟
آتيا: خوب، اون همه چير منه. من فكر مي كنم اون دوست داره شخص خودش باشه و سعي نمي كنه خودشو تغيير بده تا بين بچه اي ديگه جا بگيره. و اون واقعاً عاشق ادوارده. و من اينو دوست دارم.
اپرا: و تو قبل از خوندن كتاب ها و تماشاي اين فيلم ها شخص متفاوتي بودي؟
آتيا: خوب، من واقعا هيچ وقت زياد با مردم حرف نمي زدم. و حالا، از زمان توآيلايت، مي تونم با دوستام دربارش حرف بزنم و اين واقعاً باحاله.
اپرا: عاليه. مي توني بياي اينجا و يه عكس با كريستين بگيري. مي توني بياي اين كارو بكني.
آتيا: واقعا؟
اپرا: بله، بله. (رو به كريستين) چيزي با خودت آوردي؟
كريستن: آره، آره. معلومه. يه انگشتر هست كه توي فيلم دستم مي كنم.
اپراه: آه.
كريستن: و اوليشه كه دستم كردم. و...
اپرا: واقعاً عاليه.
كريستن: شكافش دادن، جون دست من از فيلم اول تا دوم بزرگ شده بود، و بازم ازش داريم.
آتيا: ممنون. مي تونم بغلت كنم؟
كريستن: آره، بيا. حتماً.
اپرا: اين خيلي قشنگه ه ه ه...
اپرا: بايد از رابرت پتينسون، كريستن استوارد، تيلر لاتنر و دكوتا فنينگ تشكر كنم. "كسوف" سي ام جون اكران خواهد شد. خداحافظ همگي. خدا حافظ همگي.
اپراه شو، از شنبه تا چهارشنه، ساعت 6/30 عصر و با تكرار 2/30 بعد از ظهر، در كانال MBC 4.
دانلود برنامه ي كامل در اينجا (349.8 MB(
ويدئوي پشت صحنه با راب، كريستن و تيلر
دانلود (ممكن است لينك غير فعال باشد)
در قسمت سوم مصاحبه ويدئويي از خانم هاي خانه دار، مادران توآيلايتي، نشان داده مي شود كه نصف زندگيشان را توآيلايت تشكيل مي دهد و با رفتن در زير زمين خانه هايشان به دنيايي از توآيلايت وارد مي شوي. با هم مي نشينند، نوشيدني مي خورند و فيلم توآيلايت مي بينند. اپراه گزارشگري را به خانه ي تعدادي از آنها فرستاده تا سر از كار آنها درآورد. از اين قسمت رد مي شويم و سر مصاحبه بر مي گرديم.
ترنسكريپت:
اپراه: عاليه. مي خوام اين رو بدونم. اگه من شنبه شبا از پنجره ي خونه ي شما داخل رو نگاه كنم، چي ميبينم؟
رابرت: چند وقت پيش داشتم به يكي همينو مي گفتم، احتمالاً در كمال نااميدي دارم به هر كسي كه تو دفترچه تلفنمه زنگ مي زنم، كه ببينم چيكار مي كنن. حتماً هر كسي كه تا حالا باهاش آشنا شدم مشغول يه كاري هست، چون هيچ كسي بهم زنگ نمي زنه...
اپرا: چرا؟ چرا؟
رابرت: هر موقع كه اين اتفاق ميفته خودمم از خودم همين سوالو مي پرسم. (مي خندد)
اپرا رو به كريستين: پس ما يه شنبه شب دزدكي از توي پنجرت نگاه مي كنيم. چي خواهيم ديد؟
كريستن: من خيلي آدم ضايعي ام. حتماً دارم- من ديوونه ي گربه ام هستم. و زياد توي خونه نيستم، و بنابراين احتمالاً با- من يه ادوارد دارم- يه رابطه خيلي ادوارد و بلايي باهاش دارم. خيلي به گربه ام وابسته ام، پس احتمالاً با اونم.
اپرا (رو به تيلر): خيلي خوب. ما داريم از پشت پنجره ات نگاه مي كنيم. اول از همه، اصلاً خونه هستي؟
تيلر: كاشكي سه شنبه يا چهارشنبه بود، چون برنامه ي "American Idol" رو مي ديدم.
اپرا: خوب.
تيلر: يكشنبه ها "Celebrity Apprentice" رو نگاه مي كنم.
تيلر: شنبه ها يكم برام سخته. نمي دونم. شنبه ها حوصله ام سر ميره.
اپرا: شنبه شب خونه مي موني؟
تيلر: آره، بيشتر وقتا.
اپرا: چيكار مي كني؟
تيلر: منم مي بينم اگه كسي مي خواد يه چند ساعتي رو با من بگذرونه يا نه. منظورم...
اپرا: شما همه بايد به همديگه زنگ بزنيد.
رابرت: (مي خندد) مي دونم بايد همين كارو بكنيم.
تيلر: ايده ي فوق العاديه.
اپرا: بزارين از يه ورزش خوب ديگه حرف بزنيم. بيايد يه نگاهي بندازيم ببينيم وقتي تيلر رو براي سورپرايز به يه اتاق فرستاديم چي شد.
----
ويدئو رفتن تيلر در اتاق پر از هوادارنش
---
اپرا: من يه يكم مي ترسيدم كه تو بري توي اون اتاق. جالب بود. خوش نگذشت؟
تيلر: راستش خيلي خوش گذشت. اونا همشون- اونا عالي بودن. (مي خندد)
اپرا: اونا عالي بودن. من يكم مي ترسيدم كه تو بري توي اون اتاق. فكر مي كردم هر آن ممكنه پيرهنت رو تيكه تيكه كنن. بر مي گرديم.
ترنسكريپت - قسمت چهارم:
اپرا: خوش اومدي دكوتا فنينگ. اين همون دكوتا كوچولو اِ، چقدر بزرگ شده.
دكوتا فنينگ: آره.
اپرا: پس اين (جين) اون طرف تو اِ كه تا حالا نديده بوديم. تو نقش شرير رو داري.
دكوتا: مسلماً.
اپرا: بازي كردن نقش يك شرور مفرحه؟
دكوتا: هست. خيلي مفرحه. اين مسلماً از تمام نقش هايي كه تا حالا بازي كردم متفاوته و عاشق اينم كه تونستم يكي از اون خون آشام هاي بد باشم با چشماي قرمز و لباس باحال و از اين كه نقش يك كاراكتر واقعي رو گرفتم خيلي خوشحال بودم.
اپرا: اين درسته كه تو تمام چهار كتاب رو توي يك هفته خوندي؟
دكوتا: درسته. بله. (مي خندد)
اپرا: چقدر خوب. چقدر خوب. همون طوري يكي بعد از ديگري خونديشون؟
دكوتا: آره، يكي بعد از ديگري خوندمشون. در اون زمان داشتان براي يك فيلم ديگه مصاحبه هاي مطبوعاتي انجام مي دادم و، واسه همين زياد سوار هواپيما مي شدم. در هر حال خودمم كلاً سريع مي خونم، بنابراين خوندمش و نمي تونستم بزارمش زمين.
اپرا: از چه چيز اين داستان خوشت مياد؟
دكوتا: اين رو دوست دارم كه - مثل هموني كه امروز در شو ديديم، مردم از همه سن از "توآيلايت" قدرداني مي كنن و دوستش دارن. اين تجربه ي خودمه، اما خواهر من كه دوازده سالشه با بهترين دوستاش ديوونه ي "توآيلايتن" و يه عالمه از بريده هاي مجله عكساي راب و تيلر رو دارن. و... مي دونين، اونا در واقع- اونا دارن يه ربات توي مدرسه درست مي كنن و اسمش رو گذاشتن "راب-بات پتينسون".
(راب سر جايش تكاني مي خورد)
اپرا: واو! اينم روي زيباترين مردم. ديگه نمي دونم بعد قراره چي بشه.
دكوتا: اوه، نه. آره.
اپرا: پس تو و كريستين با هم روي يك فيلم ديگه هم كار كردين، "فراريها"، درسته؟ و دوستاي خوبي شديد.
اپرا: اونو چطور توصيف مي كني؟چطور اونو توصيف مي كني؟
دكوتا: خوب، من تونستم خيلي خوب اونو بشناسم. منظورم در طول "فراريها"ست. رابطه اي كه ما در فيلم داريم خيلي مهمه و دست خودت نيست، در زندگيت به اون شخص نزديك مي شي. اون يكي از بهترين دوستان من شده و من خيلي دوسش دارم.
كريستن: اون هيچ وقت بهتون نميگه من واقعاً چطوريم.
كريستن: اون دوست منه.
اپرا: خوب، ما مسلماً مي دونيم كه اون خجالتيه. آره. (رو به كريستين)اما من مي فهمم كه تو هم به اون نگاه مي كني. تو هم اونو تحسين مي كني، درسته؟
كريستن: آره، مطمئناً. من بيست سالمه، دكوتا شانزده. و من هميشه دوستام بزرگتر از خودم بودن، و اصلاً اين حس رو نمي كنم كه... من واسه مشورت بهش زنگ مي زنم، مثلاً وقتي بهم مي ريزم يا از چيزي مطمئن نيستم. مثلاً مي گم: «بايد چيكار كنم؟» آره.
اپرا: خوب، دكوتا- من شنيدم كه بازيگران ديگه اين حرف رو راجع به تو مي زنن. كه نه تنها تو، مي دوني، بازيگر عالي اي هستي بلكه چيزي درت هست كه حس مي شه بزرگتر از سنت هستي. مي دوني، يادمه، كه شنيدم بازيگراي ديگه اين حرف رو دربارت مي زدن.
دكوتا: درسته.
اپرا: آره. خوب آيا حس مي كني سريع تر از حد نرمالي كه اگر بازيگر نبودي رشد مي كردي رشد كردي؟
دكوتا: خوب، من مطمئناً متفاوت بزرگ شدم. منظورم اينه كه، از وقتي شش سالم بود كار مي كردم و وقتي سر كارم، مي دونيد، يك زندگي خيلي متفاوت از افراد ديگه كه همسن من هستن دارم. اما وقتي كه ميام خونه، خيلي نرماله. همون طور كه همتون مي گفتين، من فقط مي رم خونه، مي دونيد، يه خانواده ي كاملاً نرمال كه هيچ جوره در اين حرفه دخالت ندارن، البته به جز خواهرم. و براي همين فكر مي كنم خوبه كه اينو داشته باشي و كمك مي كنه. پس، نه، فكر نمي كنم سريع تر بزرگ شدم. فكر مي كنم خيلي خوش شانس بودم كه دوران كودكي اي كه داشتم رو داشتم. خيلي چيزهارو ديدم و با خيلي افراد آشنا شدم و، زندگيم، مي دونيد، به خاطر اين بهتر بوده.
اپرا: آره، اما به نسبت سنت خيلي عاقل به نظر مياي. يادمه يه بار تام كروز به من گفت، وقتي كه دوازده سالت بود و باهات كار مي كرد، كه تو دوازده ساله ي سي و پنجساله بودي.
دكوتا: واو!
اپرا: آره.
دكوتا: نمي دونم - بعضيا اون رو راجع به من مي گن. من حس مي كنم در همون سني ام كه هستم، مي دونيد؟ نمي دونم.
اپرا: برخواهيم گشت. برخواهيم گشت. برخواهيم گشت.
ترنسكريپت - قسمت پنجم:
اپرا: تيلر مي خواستم ازت بپرسم، آيا تو - من دربارت خوندم كه تو هيچوقت يه سيگار نكشيدي، مشروب نخوردي. هرگز، هرگز، هرگز. اين حقيقت داره؟
تيلر: اوم...
راب: نه!
تيلر: آره... منظورم اينه كه... به گمونم. يه جورايي، فقط...
اپرا: به گمونت؟
اپرا: مثلاً نه حتي اون پشت - يعني جداً نه حتي پشت انباري جايي؟ هيچ وقت وقتي با دوستات بودي سيگار نكشيدي يا امتحان نكردي؟
كريستن: اونجا نقطه ي خوبي واسش.
تيلر: آره، نه. منظورم اينه كه، فكر مي كنم اين طريقيه كه خانواده و فاميلم من رو بزرگ كردن.
اپرا: چه خانواده ي خوبي.
تيلر: البته.
اپرا: بسيار خوب. حالا، عده ي زيادي از كساني كه فيلم هارو مي بينن مي خوان كه تو يكي رو انتخاب كني. اگه قرار بود زن ايده آل را براي خودت انتخاب كني، چه خصوصياتي داشت؟
تيلر: با جزئيات؟
اپرا: بله.
تيلر: بايد همين الآن يه خانم رو انتخاب كنم؟
اپرا: نه، از نظر جزئيات، اون خصوصيات بايد چي باشن؟
رابرت: از بين حضار.
(مي خندند)
كريستين: از بين حضار. من الآن مي خواستم همينو...
اپرا: نه، توي يك رابطه، دنبال چه خصوصياتي هستي؟
تيلر: معلومه، وفاداري.
اپرا: مم-همم.
تيلر: آم...
رابرت: بايد پيراشكي گوشت دوست داشته باشه؟
تيلر: (مي خندد) اون شماره دو بود.
كريستن: بايد پيراشكي گوشت هاي خوشمزه درست كنه.
تيلر: وفاداري، صداقت، يه نفر كه-اما مي دونيد، چيزي كه خيلي برام مهمه اينه كه يه نفر باشه كه بيخيال باشه و خودش باشه و خوش بگذزونه.
اپرا: با مزه بودن هم جزوشه-طرف بايد بامزه باشه؟
تيلر: آره، حتماً.
اپرا: يا توي رابطه اوني كه بامزه اس تويي؟
تيلر: من خودمو خيلي بامزه پيدا نكردم، پس...
اپرا: خوب، خودت بايد بدوني بامزه هستي يا نه.
تيلر: (مي خندد) پس به گمونم اصلاً بامزه نيستم. پس بهتره اونا حسابي بامزه باشن.
در ادامه، دختري كه 2500 مايل با هواپيما اومده كه نگاهي به كريستين انداخته باشد...
اپرا: چند هفته ي پيش، من ايميلي از آتيا نلسون 15 ساله گرفتم، كه ميگه اشتياق بلا براي اينكه خودش باشه براي اون الهام بخش بوده كه از لاك خودش بيرون بياد. آتيا امروز از كارائيب به اينجا اومده تا فقط كريستين رو ببينه. خوب، آتيا، اون براي تو چه مفهومي داره؟ كجايي، آتيا؟ سلام، آتيا.
آتيا نلسون: سلام.
اپرا: سلام. سلام، آتيا. خوب، كاراكتر بلا براي تو چه مفهومي داره؟
آتيا: خوب، اون همه چير منه. من فكر مي كنم اون دوست داره شخص خودش باشه و سعي نمي كنه خودشو تغيير بده تا بين بچه اي ديگه جا بگيره. و اون واقعاً عاشق ادوارده. و من اينو دوست دارم.
اپرا: و تو قبل از خوندن كتاب ها و تماشاي اين فيلم ها شخص متفاوتي بودي؟
آتيا: خوب، من واقعا هيچ وقت زياد با مردم حرف نمي زدم. و حالا، از زمان توآيلايت، مي تونم با دوستام دربارش حرف بزنم و اين واقعاً باحاله.
اپرا: عاليه. مي توني بياي اينجا و يه عكس با كريستين بگيري. مي توني بياي اين كارو بكني.
آتيا: واقعا؟
اپرا: بله، بله. (رو به كريستين) چيزي با خودت آوردي؟
كريستن: آره، آره. معلومه. يه انگشتر هست كه توي فيلم دستم مي كنم.
اپراه: آه.
كريستن: و اوليشه كه دستم كردم. و...
اپرا: واقعاً عاليه.
كريستن: شكافش دادن، جون دست من از فيلم اول تا دوم بزرگ شده بود، و بازم ازش داريم.
آتيا: ممنون. مي تونم بغلت كنم؟
كريستن: آره، بيا. حتماً.
اپرا: اين خيلي قشنگه ه ه ه...
اپرا: بايد از رابرت پتينسون، كريستن استوارد، تيلر لاتنر و دكوتا فنينگ تشكر كنم. "كسوف" سي ام جون اكران خواهد شد. خداحافظ همگي. خدا حافظ همگي.
اپراه شو، از شنبه تا چهارشنه، ساعت 6/30 عصر و با تكرار 2/30 بعد از ظهر، در كانال MBC 4.
دانلود برنامه ي كامل در اينجا (349.8 MB(
ويدئوي پشت صحنه با راب، كريستن و تيلر
دانلود (ممكن است لينك غير فعال باشد)
|
66
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| oooochk 26/02/1389 - 14:10 | #1 |
عضو سايت
[110] نظرات |
|
| the journalist19 26/02/1389 - 14:10 | #2 |
عضو سايت
[320] نظرات |
|
| florance 26/02/1389 - 14:10 | #3 |
عضو سايت
[200] نظرات |
|
| shivana 26/02/1389 - 14:15 | #4 |
ناظر انجمن
[131] نظرات |
|
| parnaz 26/02/1389 - 14:19 | #5 |
عضو سايت
[181] نظرات |
|
| eliza 26/02/1389 - 14:23 | #6 |
عضو سايت
[4] نظرات |
|
| bella-2010 26/02/1389 - 14:26 | #7 |
|
عضو سايت
[339] نظرات |
|
| negarsrk 26/02/1389 - 14:29 | #8 |
عضو سايت
[46] نظرات |
|
| azin 26/02/1389 - 14:43 | #9 |
عضو سايت
[458] نظرات |
|
| faza 26/02/1389 - 14:47 | #10 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| Aida 26/02/1389 - 14:54 | #11 |
عضو سايت
[203] نظرات |
|
| mai_bella 26/02/1389 - 14:54 | #12 |
عضو سايت
[42] نظرات |
|
| hex girl 26/02/1389 - 14:54 | #13 |
عضو سايت
[36] نظرات |
|
| nessi-cullen 26/02/1389 - 15:14 | #14 |
عضو سايت
[43] نظرات |
|
| amir1226 26/02/1389 - 15:45 | #15 |
عضو سايت
[162] نظرات |
|
| eclipse-twilight 26/02/1389 - 16:02 | #16 |
عضو سايت
[36] نظرات |
|
| isabela mary swan 26/02/1389 - 16:46 | #17 |
عضو سايت
[341] نظرات |
|
| sarayiyiyi 26/02/1389 - 17:05 | #18 |
عضو سايت
[90] نظرات |
|
| TIFA 26/02/1389 - 17:07 | #19 |
عضو سايت
[109] نظرات |
|
| yasmin 26/02/1389 - 17:24 | #20 |
مدير سايت
[67] نظرات |
|
| lilizia 26/02/1389 - 17:26 | #21 |
عضو سايت
[86] نظرات |
|
| maryam.twilight 26/02/1389 - 18:03 | #22 |
عضو سايت
[35] نظرات |
|
| mansoureh_ed_cullen 26/02/1389 - 18:06 | #23 |
عضو سايت
[152] نظرات |
|
| hiva 26/02/1389 - 18:29 | #24 |
عضو سايت
[326] نظرات |
|
| miss Vampire 26/02/1389 - 18:33 | #25 |
عضو سايت
[144] نظرات |
|
| scary feeling 26/02/1389 - 18:36 | #26 |
عضو سايت
[90] نظرات |
|
| blue girl 26/02/1389 - 18:52 | #27 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| Dragonfly 26/02/1389 - 19:03 | #28 |
عضو سايت
[440] نظرات |
|
| bella___cullen 26/02/1389 - 19:09 | #29 |
عضو سايت
[29] نظرات |
|
| spunk ransom 26/02/1389 - 19:16 | #30 |
عضو سايت
[80] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
913 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1069 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1508 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1064 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 0
ميهمانان: 13
روبات ها: 5
مجموع: 18
کاربران آنلاین :
هيچ
روبات ها
Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot
ميهمانان: 13
روبات ها: 5
مجموع: 18
کاربران آنلاین :
روبات ها



