رابرت، كريستين، تيلر و دكوتا، در اپراه شو!
24 ارديبهشت 1389
4561 بازدید

اپرا مجري خيرخواه آمريكا، يكي از با نفوذترين زنان جهان است. او در آخرين فصل شوي خود، توآيلايت را به خانه هاي مردم برد. اينبار با دعوت رابرت پتينسون، كريستين استوارد، تيلر لاتنر و دكوتا فنينگ به برنامه ي خود، قبل از بازنشستگي باز هم دل عده ي زيادي از مردم را شاد كرد. به خاطر امكاناتي كه در اختيار داريم، ما معمولاً مصاحبه هاي اين چنيني را روي سايت نمي گزاريم. اما وقتي پاي اپرا وسط باشد نمي شود عقب نشست.
اگر شما هم طرفدار سرسخت توآيلايت هستيد، اين برنامه را از دست ندهيد.
بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
لينك ها مسدود مي باشند و به خاطر زيادي حجم مصاحبه فعلاً قادر نيستيم آن را براي دانلود بگذاريم. مي توانيد براي باز كردن لينك ها از اين برنامه استفاده كنيد.
كانال MBC 4 هم از شنبه تا چهارشنبه شوي اپرا را پخش مي كند. ساعت برنامه 18:00 به وقت GMT و با تكرار 10:00 GMT مي باشد. (فكر مي كنم ما 4 ساعت و نيم جلوتر از GMT هستيم.) بنابراين طي روزهاي آينده حتماً اين كانال را چك كنيد.
ترجمه ي متن اين مصاحبه را در چند قسمت برايتان روي سايت قرار مي دهيم.
ترنسكريپت - قسمت اول:
اپرا وينفري (مجري): هو هو هو. خيلي خوب. ستارگان "كسوف" اينجا هستند. رابرت پتينسون، كريستن استوارد، تيلر لاوتنر. اونها اينجا هستن.
اپرا وينفري: سلام. سلام. (رو به مردم) باشه. باشه. ميخواين كل يه ساعت رو داد بزنيد، يا من مي تونم حرف بزنم؟ خيلي خوب، خوش آمديد، خوش آمديد، خوش آمديد. هرجا مي رين مردم اينجوري مي كنن؟
رابرت پتينسون: همه جا كه نه.
اپرا وينفري: همه جا نه. بزاريد بگم: همه ي افرادي كه الآن جزو تماشاچيا هستن ديشب "كسوف" رو ديدن.
رابرت پتيننسون: من حتي خبر نداشتم.
اپرا وينفري: خبر نداشتي؟
رابرت پتينسون: هيچ نمي دونستم.
اپرا وينفري: واسه اينه كه داشتي اينور اون ور مي رفتي و در خونه ها رو مي زدي. همه ديشب فيلم رو ديدن، و به گمونم خوشمون اومد، درسته؟
اپرا وينفري: خوب، اين چه حسي داره، تيلر، كه در قلب اين پديده باشي؟ اين واقعاً يك پديده است و مي دونيد، نزديك ترين چيزي كه بيادم مياد، توي نسل خودم، گروه بيتلز هستن. و من جزو اون كساني بودم كه براي پائل مك كارتني جيغ مي كشيد و الآن، مردم دارن براي شما داد مي زنن.
تيلر لاوتنر: اين واقعاً شباهت به هيچ چيز ديگه اي نداره، خوب اين معلومه، اما فوق العادس. منظورم اينه كه، مي دونم در دو سال گذشته، شانس بزرگ زندگيم بوده، بنابراين نمي تونم ازين قدردان تر باشم.
اپرا: اما چه حسي داره؟ مثل اينه كه... نمي تونم تصور كنم... مثل در وسط يه توفان بودنه؟ نمي دونم.
تيلر:آره، متفاوته. تقريباً مثل اينه كه توي دو تا دنيا زندگي كني.
اپرا: آره؟
تيلر: وارد اون دنيا مي شي و بعد، كاملاً ناپديد مي شي و سر زندگي عاديت بر مي گردي.
اپرا: آره. (رو به راب):و براي شما، آقا؟ شما هم واقعاً توي يه دنياي ديگه مي ري و برمي گردي، آره؟
رابرت پتينسون: (مي خندد) آره. اين راه خوبي براي توصيفشه. به نظرم عجيبه. فكر مي كنم ما از همون اول همه جوره زير نور افكن بوديم. و اين از زماني شروع شد كه هيچ كس چيزي در موردش نمي دونست.
اپرا وينفري: درسته. درسته. درسته.
رابرت پتينسون: و خوب حالا حس مي كني كه در وسط توفان هستي و، نمي دونم. من هنوز، تا اين زمان، نتونستم واقعاً با تمام اين جنون رابطه برقرا كنم.
اپرا وينفري: كه باهاش كنار بياي، آره؟
رابرت پتينسون: آره. و اين موقعيت خوبيه كه درش قرار بگيري چون مي توني قدرش رو بدوني. يه مرتبه، وارد يه اتاق مي شي، و همه دارن جيغ مي كشن. و - اين در حقيقت به خاطر خودت نيست، واسه همين توي سرم نميره - و مي توني يه جوري درش سهيم باشي.
اپرا وينفري: چون حس مي كني اين همه داد و فرياد به خاطر خودت نيست؟ فكر مي كني به خاطر ادوارده؟ فكر مي كني به خاطر كاراكتر، به خاطر خود پديده اس؟
رابرت پتينسون: آره، و همين طور به خاطر خود طرفدارها هم هست چون من فكر مي كنم خيلي از مردم، مي دونيد، اونها فقط دوست دارن كارهايي كه در رابطه با "توآيلايته" انجام بدن.
كريستين استوارد: و، دوست دارن با هم انجامش بدن. مسئله ي ديگه اينه كه، مي دونيد، من فيلم هايي بازي كردم كه كه هرچي در توان داشتم رو براش گذاشتم، و مثل اين بود كه ده نفر كلاً تونستن ببيننشون، مردم عاشق اين فيلم هستن. منظورم اينه كه، نمي خوام بيشتر از حد خودم بگم،چون مثل يه چيز شخصي مي مونه و چيزي كه خيلي روش كار كردم. مثل اينه كه يه قسمت از زندگيمه و كتاب مورد علاقه ي بيشتر مردم بخشي از زندگيشون نيست. پس من ديگه هيچ وقت فرصت اينجوري نصيبم نميشه كه در اين حد چيزي رو با مردم سهيم باشم. منظورم اينه كه، ديگه هيچ وقت همچين چيزي اتفاق نمي افته.
اپرا وينفري: از كجا مي دوني؟ نمي توني مطمئن باشي.
كريستن: آره شايد.
اپرا: در طول زندگيت ممكنه بخشي از دو يا سه پديده ي اينجوري باشي، اما اين واقعاً پديده اس. و به نظر مياد كه تو... مي دوني، خيلي جاها از خجالتي بودن تو نوشتن، آيا فكر مي كني داري درش غرق مي شي؟ برات سخته كه كاملاً بپذيريش؟
كريستن: من خيلي دستپاچه و عصبي مي شم و ...
اپرا: آخي، بزار بغلت كنم.
(بلند مي شوند و يكديگر را بغل مي كنند.)
اپرا: بزار بغلت كنم. چيزي نيست. چيزي نيست. آره. باشه، چرا دستپاچه مي شي؟ بهم بگو چرا؟
كريستن: خوب، مي دونيد، براي شما ها اين خيلي معني داره، و براي منم همين طوره. من متوجه ام كه كه هر حرفي كه مي زني يه وزني داره و وقتي مي دونم همه منتظر شنيدنشن مزه مزه شون مي كنم. مي دونيد منظورم چيه؟ مثل اينه كه...
اپرا: خوب، در حقيقت، ما فقط منتظر حقيقتيم. ما فقط مي خوايم تو اون كسي باشي كه تو دوست داري ما فكر كنيم هستي، چون من مي فهمم كه جلوي دوربين بودن معنيش اين نيست كه يه نفر مي تونه درباره ي تموم زندگيت بدونه، اما فك نمي كنم هيچ كس منتظر چيزيه جز اينكه تو يه جورايي خودت باشي. پس فكر كن واقعاً تو خونه اي.
اپرا: فقط فكر كن كه تو خونه اي. راحت باش.
اپرا: اما به جرأت مي تونيم بگيم كه تو واقعاً خيلي به كاراكتر اهميت مي دي. واقعاً به اونچه كه بلا هست اهميت مي دي.
كريستن: حس مي كنم بيش از هر كاراكتر ديگه اي واسه بلا از خودم مايه گذاشتم،اما اين تمام كاريه كه مي تونم انجام بدم. شما با اون ارتباط برقرار مي كنيد چونكه به شما نزديكه. منظورم اينه كه، شما اون مي شيد. و من مي تونم مخصوصاً با اين حقيقت كه اون اون خيلي ناشيه ارتباط برقرار كنم و اون حرفي رو نمي زنه كه از ته دلش نيست.
اپرا: و من فكر مي كنم چيزي كه درباره اش خيلي خوبه و دليلي كه همه خيلي باهاش ارتباط برقرار مي كنن واسه اينه كه ما همه مون اون ناشيگري و خامدستي رو داشتيم، ما همه اون احساسات رو داشتيم، همه مي تونيم رابطه برقرار كنيم. (رو به رابرت:) در هر حال، ارتباط برقرار كردن با كاراكتر شما سخت تره.
اپرا: اون سخت تره. و به نظر شما اين طور نيستكه وقتي رابرت دهنشو باز مي كنه، شما انتظاريد كه اون مثل ادوارد حرف بزنه؟ شما اين تو نظرتونه، و بعد لهجه ي بريتيش مياد بيرون. من در اين باره خيلي كنجكاوم. چطوري يادت مي دن كه آمريكايي صحبت كني؟ اون چيه؟ مجبوري مثلاً، زبونت را پايين بگيري يا چيز ديگه؟ نمي دونم. چطوري از شر لهجه خلاص مي شي؟
رابرت: كريستين فكر مي كنه من وحشتناك ترين لحجه ي آمريكايي دنيا رو دارم. (مي خندد)
كريستين: (مي خندد) نه، مناينجور فكر نمي كنم. بعضي وقتا يه كلمه اي مياد بيرون و من فقط مي گم "ما اونطوري نميگيمش.»
رابرت: نمي دونم. فقط من هميشه - من با ديدن فيلماي آمريكايي و اين چيزها بزرگ شدم و ... نمي دونم. فكر مي كنم اصل كاري اين بود من قبلا مي خواستم رپر بشم... وقتي مثلاً 14 سالم بود.
اپرا: شوخي مي كني.
رابرت: به خدا قسم. يه عالمه از اون موقع فيلم دارم.
اپرا: اوه، كاش زودتر فهميده بودم.
رابرت: مي دونم.
اپرا: اگه مي دونستم الآن تو داشتي اينجا اجراشون مي كردي.
رابرت: آره ديگه... ريتم و اين چيزا. من رو لحجه آمريكايي و اينكه صدامو رو پايين تنظيم كنم تمرين مي كردم. يه چندتا كلمه ي كليدي هم هست، و بعد به اين فكر ميفتم كه- مثلاً وقتي بخواي بگي “water.”
اپرا: (با لحجه ي بريتيش) وُو - ته.(Woh-tah)
رابرت: آره. به محض اينكه “water” رو بتوني با لحجه ي آمريكايي بگي، ديگه مثل اينه كه نصف راهو رفتي.
اپرا: پس بهت مي گن بگو "وادِر" (wadder).
رابرت: آره. اون شيكاگوييه، درسته؟
اپرا: يه كم شيكاگويي با تلفيق تنسي، اما باشه، آره.
رابرت: آره، يه سري كلمه ي كليدي هست، و وقتي شروع كني اونها رو بگيري ديگه حله.
اپرا: پس water يكيشه. ديگه چي؟
كريستن: پاستا.
اپرا: پاستا؟
كريستن: اون يكي خيلي سخته، راستياتش.
تيلر: پاستا.
رابرت: خيلي خوب، Nachos. (نان ذرت مكزيكي كه روي آن پنير آب شده و فلفل است)
رابرت: ديگه يادم نمياد.
اپرا: باشه. خوب، دو هفته ي پيش رابرت به عنوان - نمي دونم همگي اين رو مي دونيد يا نه. اون در مجله ي "تايم" به عنوان يكي از "تأثير گذارترين افراد در دنيا" نام گرفته بود.
اپرا: و همين طور يكي از زيباترين افراد در مجله ي “People”. يكي از زيباترين ها و يكي از تأثير گزارترين ها، كدوم يكي بيشتر برات ارزش داشت؟
رابرت: مسلماً زيباترين.
رابرت: من هيچ دليلي براي تاثير گذاشتن روي مردم ندارم. فقط مي خوام همه ي اينارو براي خودم داشته باشم. فقط مي خوام يه نفر دست نوازش يه پشتم بكشه. (كريستين به پشتش مي زند. مي خندد) ديوونگيه، مثل همونه كه تايلر گفت. كاملاً مسخره اس. نمي دونم چرا. منظورم اينه كه، سه سال پيش، من حتي نمي تونستم رو سگم تأثير بزارم كه راه بره. (مي خندد)
اپرا: و حالا تو كل دنيا توي ليست تاثير گزارترين مردم هستي. ليست شامل صد نفر تاثير گذارتر ين هاي جهان بود.
رابرت: اسم من بالاي اوباما بود. هي به خودم مي گفتم: بايد با اين موافق باشم. من كاملاً باهاش موافقم (مي خندد) اما كاملاً احمقانه اس.
اپرا: با بازيگران كسوف بر خواهيم گشت.
در ادامه اپرا در مورد رايطه ي راب و كريستن مي پرسد، تيلر از رژيم غذايي و ويژگيهاي زن موزد علاقه اش مي گويد و...
براي خواندن ادامه ي مصاحبه به سايت سر بزنيد.
اگر شما هم طرفدار سرسخت توآيلايت هستيد، اين برنامه را از دست ندهيد.
بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
لينك ها مسدود مي باشند و به خاطر زيادي حجم مصاحبه فعلاً قادر نيستيم آن را براي دانلود بگذاريم. مي توانيد براي باز كردن لينك ها از اين برنامه استفاده كنيد.
كانال MBC 4 هم از شنبه تا چهارشنبه شوي اپرا را پخش مي كند. ساعت برنامه 18:00 به وقت GMT و با تكرار 10:00 GMT مي باشد. (فكر مي كنم ما 4 ساعت و نيم جلوتر از GMT هستيم.) بنابراين طي روزهاي آينده حتماً اين كانال را چك كنيد.
ترجمه ي متن اين مصاحبه را در چند قسمت برايتان روي سايت قرار مي دهيم.
ترنسكريپت - قسمت اول:
اپرا وينفري (مجري): هو هو هو. خيلي خوب. ستارگان "كسوف" اينجا هستند. رابرت پتينسون، كريستن استوارد، تيلر لاوتنر. اونها اينجا هستن.
اپرا وينفري: سلام. سلام. (رو به مردم) باشه. باشه. ميخواين كل يه ساعت رو داد بزنيد، يا من مي تونم حرف بزنم؟ خيلي خوب، خوش آمديد، خوش آمديد، خوش آمديد. هرجا مي رين مردم اينجوري مي كنن؟
رابرت پتينسون: همه جا كه نه.
اپرا وينفري: همه جا نه. بزاريد بگم: همه ي افرادي كه الآن جزو تماشاچيا هستن ديشب "كسوف" رو ديدن.
رابرت پتيننسون: من حتي خبر نداشتم.
اپرا وينفري: خبر نداشتي؟
رابرت پتينسون: هيچ نمي دونستم.
اپرا وينفري: واسه اينه كه داشتي اينور اون ور مي رفتي و در خونه ها رو مي زدي. همه ديشب فيلم رو ديدن، و به گمونم خوشمون اومد، درسته؟
اپرا وينفري: خوب، اين چه حسي داره، تيلر، كه در قلب اين پديده باشي؟ اين واقعاً يك پديده است و مي دونيد، نزديك ترين چيزي كه بيادم مياد، توي نسل خودم، گروه بيتلز هستن. و من جزو اون كساني بودم كه براي پائل مك كارتني جيغ مي كشيد و الآن، مردم دارن براي شما داد مي زنن.
تيلر لاوتنر: اين واقعاً شباهت به هيچ چيز ديگه اي نداره، خوب اين معلومه، اما فوق العادس. منظورم اينه كه، مي دونم در دو سال گذشته، شانس بزرگ زندگيم بوده، بنابراين نمي تونم ازين قدردان تر باشم.
اپرا: اما چه حسي داره؟ مثل اينه كه... نمي تونم تصور كنم... مثل در وسط يه توفان بودنه؟ نمي دونم.
تيلر:آره، متفاوته. تقريباً مثل اينه كه توي دو تا دنيا زندگي كني.
اپرا: آره؟
تيلر: وارد اون دنيا مي شي و بعد، كاملاً ناپديد مي شي و سر زندگي عاديت بر مي گردي.
اپرا: آره. (رو به راب):و براي شما، آقا؟ شما هم واقعاً توي يه دنياي ديگه مي ري و برمي گردي، آره؟
رابرت پتينسون: (مي خندد) آره. اين راه خوبي براي توصيفشه. به نظرم عجيبه. فكر مي كنم ما از همون اول همه جوره زير نور افكن بوديم. و اين از زماني شروع شد كه هيچ كس چيزي در موردش نمي دونست.
اپرا وينفري: درسته. درسته. درسته.
رابرت پتينسون: و خوب حالا حس مي كني كه در وسط توفان هستي و، نمي دونم. من هنوز، تا اين زمان، نتونستم واقعاً با تمام اين جنون رابطه برقرا كنم.
اپرا وينفري: كه باهاش كنار بياي، آره؟
رابرت پتينسون: آره. و اين موقعيت خوبيه كه درش قرار بگيري چون مي توني قدرش رو بدوني. يه مرتبه، وارد يه اتاق مي شي، و همه دارن جيغ مي كشن. و - اين در حقيقت به خاطر خودت نيست، واسه همين توي سرم نميره - و مي توني يه جوري درش سهيم باشي.
اپرا وينفري: چون حس مي كني اين همه داد و فرياد به خاطر خودت نيست؟ فكر مي كني به خاطر ادوارده؟ فكر مي كني به خاطر كاراكتر، به خاطر خود پديده اس؟
رابرت پتينسون: آره، و همين طور به خاطر خود طرفدارها هم هست چون من فكر مي كنم خيلي از مردم، مي دونيد، اونها فقط دوست دارن كارهايي كه در رابطه با "توآيلايته" انجام بدن.
كريستين استوارد: و، دوست دارن با هم انجامش بدن. مسئله ي ديگه اينه كه، مي دونيد، من فيلم هايي بازي كردم كه كه هرچي در توان داشتم رو براش گذاشتم، و مثل اين بود كه ده نفر كلاً تونستن ببيننشون، مردم عاشق اين فيلم هستن. منظورم اينه كه، نمي خوام بيشتر از حد خودم بگم،چون مثل يه چيز شخصي مي مونه و چيزي كه خيلي روش كار كردم. مثل اينه كه يه قسمت از زندگيمه و كتاب مورد علاقه ي بيشتر مردم بخشي از زندگيشون نيست. پس من ديگه هيچ وقت فرصت اينجوري نصيبم نميشه كه در اين حد چيزي رو با مردم سهيم باشم. منظورم اينه كه، ديگه هيچ وقت همچين چيزي اتفاق نمي افته.
اپرا وينفري: از كجا مي دوني؟ نمي توني مطمئن باشي.
كريستن: آره شايد.
اپرا: در طول زندگيت ممكنه بخشي از دو يا سه پديده ي اينجوري باشي، اما اين واقعاً پديده اس. و به نظر مياد كه تو... مي دوني، خيلي جاها از خجالتي بودن تو نوشتن، آيا فكر مي كني داري درش غرق مي شي؟ برات سخته كه كاملاً بپذيريش؟
كريستن: من خيلي دستپاچه و عصبي مي شم و ...
اپرا: آخي، بزار بغلت كنم.
(بلند مي شوند و يكديگر را بغل مي كنند.)
اپرا: بزار بغلت كنم. چيزي نيست. چيزي نيست. آره. باشه، چرا دستپاچه مي شي؟ بهم بگو چرا؟
كريستن: خوب، مي دونيد، براي شما ها اين خيلي معني داره، و براي منم همين طوره. من متوجه ام كه كه هر حرفي كه مي زني يه وزني داره و وقتي مي دونم همه منتظر شنيدنشن مزه مزه شون مي كنم. مي دونيد منظورم چيه؟ مثل اينه كه...
اپرا: خوب، در حقيقت، ما فقط منتظر حقيقتيم. ما فقط مي خوايم تو اون كسي باشي كه تو دوست داري ما فكر كنيم هستي، چون من مي فهمم كه جلوي دوربين بودن معنيش اين نيست كه يه نفر مي تونه درباره ي تموم زندگيت بدونه، اما فك نمي كنم هيچ كس منتظر چيزيه جز اينكه تو يه جورايي خودت باشي. پس فكر كن واقعاً تو خونه اي.
اپرا: فقط فكر كن كه تو خونه اي. راحت باش.
اپرا: اما به جرأت مي تونيم بگيم كه تو واقعاً خيلي به كاراكتر اهميت مي دي. واقعاً به اونچه كه بلا هست اهميت مي دي.
كريستن: حس مي كنم بيش از هر كاراكتر ديگه اي واسه بلا از خودم مايه گذاشتم،اما اين تمام كاريه كه مي تونم انجام بدم. شما با اون ارتباط برقرار مي كنيد چونكه به شما نزديكه. منظورم اينه كه، شما اون مي شيد. و من مي تونم مخصوصاً با اين حقيقت كه اون اون خيلي ناشيه ارتباط برقرار كنم و اون حرفي رو نمي زنه كه از ته دلش نيست.
اپرا: و من فكر مي كنم چيزي كه درباره اش خيلي خوبه و دليلي كه همه خيلي باهاش ارتباط برقرار مي كنن واسه اينه كه ما همه مون اون ناشيگري و خامدستي رو داشتيم، ما همه اون احساسات رو داشتيم، همه مي تونيم رابطه برقرار كنيم. (رو به رابرت:) در هر حال، ارتباط برقرار كردن با كاراكتر شما سخت تره.
اپرا: اون سخت تره. و به نظر شما اين طور نيستكه وقتي رابرت دهنشو باز مي كنه، شما انتظاريد كه اون مثل ادوارد حرف بزنه؟ شما اين تو نظرتونه، و بعد لهجه ي بريتيش مياد بيرون. من در اين باره خيلي كنجكاوم. چطوري يادت مي دن كه آمريكايي صحبت كني؟ اون چيه؟ مجبوري مثلاً، زبونت را پايين بگيري يا چيز ديگه؟ نمي دونم. چطوري از شر لهجه خلاص مي شي؟
رابرت: كريستين فكر مي كنه من وحشتناك ترين لحجه ي آمريكايي دنيا رو دارم. (مي خندد)
كريستين: (مي خندد) نه، مناينجور فكر نمي كنم. بعضي وقتا يه كلمه اي مياد بيرون و من فقط مي گم "ما اونطوري نميگيمش.»
رابرت: نمي دونم. فقط من هميشه - من با ديدن فيلماي آمريكايي و اين چيزها بزرگ شدم و ... نمي دونم. فكر مي كنم اصل كاري اين بود من قبلا مي خواستم رپر بشم... وقتي مثلاً 14 سالم بود.
اپرا: شوخي مي كني.
رابرت: به خدا قسم. يه عالمه از اون موقع فيلم دارم.
اپرا: اوه، كاش زودتر فهميده بودم.
رابرت: مي دونم.
اپرا: اگه مي دونستم الآن تو داشتي اينجا اجراشون مي كردي.
رابرت: آره ديگه... ريتم و اين چيزا. من رو لحجه آمريكايي و اينكه صدامو رو پايين تنظيم كنم تمرين مي كردم. يه چندتا كلمه ي كليدي هم هست، و بعد به اين فكر ميفتم كه- مثلاً وقتي بخواي بگي “water.”
اپرا: (با لحجه ي بريتيش) وُو - ته.(Woh-tah)
رابرت: آره. به محض اينكه “water” رو بتوني با لحجه ي آمريكايي بگي، ديگه مثل اينه كه نصف راهو رفتي.
اپرا: پس بهت مي گن بگو "وادِر" (wadder).
رابرت: آره. اون شيكاگوييه، درسته؟
اپرا: يه كم شيكاگويي با تلفيق تنسي، اما باشه، آره.
رابرت: آره، يه سري كلمه ي كليدي هست، و وقتي شروع كني اونها رو بگيري ديگه حله.
اپرا: پس water يكيشه. ديگه چي؟
كريستن: پاستا.
اپرا: پاستا؟
كريستن: اون يكي خيلي سخته، راستياتش.
تيلر: پاستا.
رابرت: خيلي خوب، Nachos. (نان ذرت مكزيكي كه روي آن پنير آب شده و فلفل است)
رابرت: ديگه يادم نمياد.
اپرا: باشه. خوب، دو هفته ي پيش رابرت به عنوان - نمي دونم همگي اين رو مي دونيد يا نه. اون در مجله ي "تايم" به عنوان يكي از "تأثير گذارترين افراد در دنيا" نام گرفته بود.
اپرا: و همين طور يكي از زيباترين افراد در مجله ي “People”. يكي از زيباترين ها و يكي از تأثير گزارترين ها، كدوم يكي بيشتر برات ارزش داشت؟
رابرت: مسلماً زيباترين.
رابرت: من هيچ دليلي براي تاثير گذاشتن روي مردم ندارم. فقط مي خوام همه ي اينارو براي خودم داشته باشم. فقط مي خوام يه نفر دست نوازش يه پشتم بكشه. (كريستين به پشتش مي زند. مي خندد) ديوونگيه، مثل همونه كه تايلر گفت. كاملاً مسخره اس. نمي دونم چرا. منظورم اينه كه، سه سال پيش، من حتي نمي تونستم رو سگم تأثير بزارم كه راه بره. (مي خندد)
اپرا: و حالا تو كل دنيا توي ليست تاثير گزارترين مردم هستي. ليست شامل صد نفر تاثير گذارتر ين هاي جهان بود.
رابرت: اسم من بالاي اوباما بود. هي به خودم مي گفتم: بايد با اين موافق باشم. من كاملاً باهاش موافقم (مي خندد) اما كاملاً احمقانه اس.
اپرا: با بازيگران كسوف بر خواهيم گشت.
در ادامه اپرا در مورد رايطه ي راب و كريستن مي پرسد، تيلر از رژيم غذايي و ويژگيهاي زن موزد علاقه اش مي گويد و...
براي خواندن ادامه ي مصاحبه به سايت سر بزنيد.
|
61
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| miss Vampire 24/02/1389 - 16:53 | #1 |
عضو سايت
[144] نظرات |
|
| roxana 24/02/1389 - 16:57 | #2 |
عضو سايت
[258] نظرات |
|
| blood girl 24/02/1389 - 16:58 | #3 |
عضو سايت
[17] نظرات |
|
| roxana 24/02/1389 - 17:10 | #4 |
عضو سايت
[258] نظرات |
|
| misssdandelion 24/02/1389 - 17:10 | #5 |
عضو سايت
[254] نظرات |
|
| mahnam 24/02/1389 - 17:14 | #6 |
|
عضو سايت
[54] نظرات |
|
| Cris 24/02/1389 - 17:19 | #7 |
عضو سايت
[171] نظرات |
|
| sarayiyiyi 24/02/1389 - 17:24 | #8 |
عضو سايت
[90] نظرات |
|
| Mah 24/02/1389 - 17:31 | #9 |
عضو سايت
[152] نظرات |
|
| the journalist19 24/02/1389 - 17:39 | #10 |
عضو سايت
[320] نظرات |
|
| Darren Shan1 24/02/1389 - 17:42 | #11 |
|
عضو سايت
[101] نظرات |
|
| shivana 24/02/1389 - 18:04 | #12 |
ناظر انجمن
[131] نظرات |
|
| maryam.twilight 24/02/1389 - 18:11 | #13 |
عضو سايت
[35] نظرات |
|
| kerner 24/02/1389 - 18:25 | #14 |
عضو سايت
[23] نظرات |
|
| n.s 24/02/1389 - 18:27 | #15 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| alone girl 24/02/1389 - 18:31 | #16 |
عضو سايت
[114] نظرات |
|
| violin_shima 24/02/1389 - 18:55 | #17 |
عضو سايت
[75] نظرات |
|
| faza 24/02/1389 - 19:54 | #18 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| Dragonfly 24/02/1389 - 19:55 | #19 |
عضو سايت
[440] نظرات |
|
| talkative 24/02/1389 - 20:08 | #20 |
عضو سايت
[1] نظرات |
|
| ed2008 24/02/1389 - 20:14 | #21 |
|
عضو سايت
[16] نظرات |
|
| رها 24/02/1389 - 20:18 | #22 |
عضو سايت
[448] نظرات |
|
| ida 24/02/1389 - 20:21 | #23 |
عضو سايت
[58] نظرات |
|
| kratos 24/02/1389 - 20:29 | #24 |
عضو سايت
[53] نظرات |
|
| yasmin 24/02/1389 - 20:42 | #25 |
مدير سايت
[67] نظرات |
|
| vanda 24/02/1389 - 20:51 | #26 |
عضو سايت
[228] نظرات |
|
| azin 24/02/1389 - 20:58 | #27 |
عضو سايت
[458] نظرات |
|
| Taraneh Cullen 24/02/1389 - 21:09 | #28 |
عضو سايت
[238] نظرات |
|
| afsoon 24/02/1389 - 21:27 | #29 |
عضو سايت
[25] نظرات |
|
| spunk ransom 24/02/1389 - 21:31 | #30 |
عضو سايت
[80] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
922 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1075 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1516 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1077 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 0
ميهمانان: 13
روبات ها: 7
مجموع: 20
کاربران آنلاین :
هيچ
روبات ها
Google Bot, Google Bot, Google Bot, MSN Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot
ميهمانان: 13
روبات ها: 7
مجموع: 20
کاربران آنلاین :
روبات ها



