مصاحبه با رابرت در مورد مرا به خاطر بسپار!
10 اسفند 1388
2527 بازدید

فيلم Remember Me به بازي رابرت پتينسون، اميلي د راوين، پيرس برازنن، لينا الين و كريس كوپر، تا 12 روز آينده اكران خواهد شد. تا به حال پيرامون اين فيلم مقالات فوق العاده اميدوار كننده و خوبي از طرف منتقدان و ژورناليست ها ديده ايم كه همه معتقدند رابرت پتينسون، ستاره ي فيلم هاي توآيلايت، تواناييهاي بازيگري اش را به خوبي نشان داده و از دل و جان مايه گذاشته.
كنفرانس هاي مطبوعاتي براي ترويج اين فيلم از ديروز شروع شد. مصاحبه هاي و ويدئوهاي بسيار جالبي روي نت قرار گرفته. يكي از اولين مصاحبه ها را براي امروز آماده كرديم.
زماني بوده كه با الن كالتر (كارگردان) و بقيه نشسته باشي و يه چيزي بهت الهام شده باشه؟ مي توني در اين باره بگي كه چرا جذب اين كاراكتر شدي و اينكه چرا براي تهيه كنندگي هم قدم برداشتي؟
رابرت پتينسون: خوب، در مورد تهيه كنندگي. (مي خندد) من يه كم سر اين موضوع تهيه كنندگي خجالت مي كشم چون راستش مثل يه تهيه كننده ي درست حسابي عمل نمي كردم. فقط بعد از فيلم برداري مي اومدم تا فقط يه جورهايي به الن و نيك كمك كنم كه مطمئن بشن كه حاصل كار همون نتيجه ايه كه همه مي خواستيم باشه. تابستون سال گذشته بود بعد از اولين فيلم توآيلايت. فيلم نامه رو خوندم و با الن و نيك ملاقات كردم. به نظرم اونها واقعاً عالي بودن و من در بارش ساعت ها باهاشون حرف زدم. فكر كنم در اصل چيزي كه بهشون گفتم اين بود كه چيزي كه منو متحير كرد اين بود كه من يه عالمه فيلم نامه خووندم و اين با همشون فرق داشت، اون طوري كه ديالوگ ها نوشته شده بودن و پلات شكل گرفته بود، تو هيچ رديف عادي اي جا نمي گرفت. به نظر خيلي روي فرمول نبود. من اون موقع همه ي فيلم نامه هايي كه خونده بودم خيلي از روي فورمول از نوع هاي مختلف بودن و اين باعث راحتي خاطر بود كه اين يكي رو پيدا كردم. همين طور يه چيزي در مورد تايلر وجود داشت، اون طوري كه اون نسبت به چيزها عكس العمل نشون مي داد، انگار باهاش رابطه برقرار مي كردم و من تو يه چيزي حدود 100 تا فيلم نامه كاراكتر ديگه اي كه مثل اون باشه رو نديده بودم. اين جوري شد كه وقتي بين ماه نو و كسوف يه وقفه ايجاد شد ما فقط دوماه وقت داشتيم، تو اين مدت كار زيادي نمي توني انجام بدي، مشكله يه فيلمي رو پيدا كني كه تو اين زمان كم بشه جاش داد. به نظر ميومد اين فيلم خيلي به اون زمان مي خورد.
تايلر كاراكتر خيلي سركش و ياغي ايه، مخصوصاً در برابر پدرش. تو به اون مسئله جذب شدي؟
پتينسون: نمي دونم اگه خيلي براي ياغيگري بود كه توجهم جلب شد. از اينكه تايلر واقعاً نمي دونست داره بر عليه چي شورش مي كنه خوشم ميومد. انگار فرقي نداشت كه پدرش چطوريه، فرقي نمي كرد كه همه ي اطرافيانش چطورين، اون همچنان شورش مي كرد. يه چيز جالب وجود داشت، اينكه اون دربرابر همه نمي جنگيد رو دوست داشتم، اون فقط پدرش رو انتخاب كرده بود كه بر عليه اش بجنگه. فكر مي كنم اين خانواده براي شروع خيلي شكسته بود و به نظر من خشمش رو سر پدرش خالي مي كرد چون اون تنها كسي بود كه مي تونست تحملش كنه. منظورم اينه كه اگه سعي مي كرد به مادرش حمله كنه، آخرش احتمالاً اون دست به خوركشي چيزي مي زد. مادرش براي تحمل همچين چيزي خيلي زخم خورده بود. فكر نمي كنم اين فقط شورش باشه. فكر مي كنم اون يه جورايي داره وانمود به ياغي بودن مي كنه. به نظرم اون چيزي كه اون واقعاً بر عليه اش شورش كرده، خودشه.
هيچ صحنه اي بود كه از فيلم برداشته شده باشه اما مي گفتي كه كاشكي برنداشته بودن؟
پتينسون: نمي دونم، من نسخه ي نهايي رو نديدم. (مي خندد)
پس صحنه ي مورد علاقه ات توي فيلم چيه؟
پتينسون: اون صحنه اي رو دوست دارم كه تايلر جلوي كسايي كه واسه خواهرش قلدري مي كردن مي ايسته. در اصل چون تو خيالم خودم رو اون آدم محكم تجسم مي كردم. در واقع بيشتر از يه صحنه برداشته شده يا استفادش نكردن. وقتي من ميز تحرير اون دختر بچه رو كه براش قلدري مي كرده هل دادم، توي برداشت اول به قدري محكم هلش دادم كه اون دختر افتاد رو زمين و ميز روش. بعدش اون جداً به نظر ميومد ترسيده باشه و تو روحيه اش تاثير گذاشته. و اونها مجبور شدن برش دارن، چون مي گفتن: «فقط واسه وحشيگري و دشمني با علم نمي اندازنت زندان، به جرم بدرفتاري با كودكان ميري.» (مي خندد) اين واقعا داستان رو عوض مي كرد. خيلي باحال بود.
هر دوي كاراكتر ها به نظر مياد با زندگي در كشمكش هستن و فكر مي كنم مخاطب با اون خبلي ارتباط برقرار مي كنه. مردم با تماشاي اين فيلم چه چيزي ياد مي گيرن؟
يكي از چيزهايي كه هميشه درموردش دوست داشتم، اينه كه تايلر اين طور نيست. وقتي با يه شخصي آشنا مي شي كه يه احساسي نسبت بهش داري، لزوماً معنيش اين نيست كه كار تمومه و بگي كه: «اوه، بعد از اين ديگه همه چي درسته.» فكر مي كنم اين توي رابطه ي بين الي و تايلر وجود داره. فكر مي كنم واسه اينه كه نشون بدي داشتنش خوبه، اگه فقط يه لحظه شادي رو داري، جايي كه مي توني حس كني خوشحالي، حتي اگه فقط يه لحظه طول بكشه. همون خيلي مي ارزه. چون فكر مي كنم الآن مردم، اين همه كار انجام ميدن چون فكر مي كنن بايد هميشه شاد باشن. پيش روان شناس مي رن، داروهاي اعصاب مي گيرن و همه ي اين چيزها. اگه هميشه خوشحال باشي، بعدش سخته بفهمي چه موقع واقعاً شادي.
تورو چه چيزي خوشحال مي كنه؟
پتينسون: نمي دونم. يه چيزهاي كوچيك عجيب. مثل چيزي كه سعي داشتم در اين فيلم نشون بدم، وقتي چيزهاي كوچيك بامزه پيش مياد، فقط موضوع آشنايي با الي نيست، تمام اين چيزهايي كه دست به دست هم ميدن و در اون كنار سراغتون مياد و شما با خودتون مي گين: «اوه آره، من خوشحالم.» (مي خندد)
اين فيلم خيلي روشن هست. لوكيشن ها در فيلم فوق العاده هستن و احساس نيويورك واقعي رو به آدم القا مي كنه. چيزي كه براي من جالبه اينه كه بازيگرها هيچ كدومشون نيويوركي نيستند و لهجه ي نيويوركي ندارن. تو اين فكر بودم كه در حين كار كردن روي اون، چه تحقيقاتي كردي يا اينكه درمورد نيويورك سال 2001 خيلي مي دونستي. و اينكه فيلمبرداري توي خيابان هاي نيويورك چطور بود؟
پتينسون: خواهر من يه چيزي حدود 5 سال در نيويورك زندگي مي كرد و من خيلي به ديدنش مي رفتم. نمي دونم. وقتي فيلم نامه رو مي خوندم انگار در همون بين يه صدايي توي سرم مي پيچيد. من هيچ وقت مربي گويش يا چيزي نداشتم. خنده داره چون تنها دفعه اي كه يه مربي واسه لهجه داشتم واسه فيلميه كه الآن روش كار مي كنيم، كه با لهجه ي بريتيش هست. (مي خندد) به گمونم يادم رفته چطور با لهجه ي انگليسي حرف بزنم.
اما فيلم برداري در كوئينز، توي دانشگاه نيويورك برات چطور بود؟
پتينسون: دلپذير بود. معلومه كه فيلم برداري توي دانشگاه نيويورك عاليه. قبل از اينكه شروع به فيلم برداري كنيم چند بار به بار اونجا رفتم. اونو واقعاً تحقيق اسمشو نمي شه گذاشت. (مي خندد) اوه آره من فقط رفتم چندتا بار. (مي خندد)
پس اون سرجمع تحقيق نيويوركيت بود؟
پتينسون: (مي خندد) نه، منظورم اينه كه خوب بود.من يه جورايي اقامت داشتم اونجا، اون موقع سخته كه بيرون بري و اين چيزها. از اون زمان بيشتر توي نيويورك بيرون رفتم. اتفاقهاي كوچيك و خنده داري بود كه افتاد، تجربه هايي كه در نيويورك داشتم كه در فيلم نامه گنجونده شده بود. مثلاً يكي از دوستهام، تمام دعوايي كه اول فيلم مي بينيد، اينكه چطوري مقدمه چيني شد، اون روز قبلي كه داشتيم بازنويسي فيلم نامه رو انجام ميداديم براي يكي از دوستهام اتفاق افتاد. داشتيم توي Alphabet City مي رفتيم كه يكي با يه چوب بيس بال كوچيك از ماشين پريد بيرون پريد و درست زدش تو صورت دوست من. تمام جريان. اين واقعاً يه روز قبلش اتفاق افتاد. تمام جريان توي فيلم گذاشته شد. (مي خندد) متاسفانه من مثل توي فيلم عمل نكردم. (ميخندد)
فرار كردي؟
پتينسون: (مي خندد) نديدم چه اتفاقي داره ميفته تا وقتي كه ديگه دير شده بود. (مي خندد) حتي وقتي پليس ازم سوال كرد. از تمام آدماي اون اطراف شهادت خواستن. بعد پليس به من نگاه كرد و گفت: «عيب نداره تو نمي خواد شهادت بدي» و اين به خاطر اين بود كه من تو توآيلايت بودم. منم مي گفتم: «نه... منم دلم مي خواد تصديق كنم!» (مي خندد) «منم مي خوام يه شاهد باشم!»
فيلبرداري همچين فيلم احساسي اي جلوي چشم مردمي كه بي وقفه درموردش توي توئيتر مي نوشتن و افرادي كه برات داد مي كشيدن چه جوري بود؟
پتينسون: دو هفته ي اول ديوونه كننده بود، چون من توي NYU و پارك Washington Square ميگشتم و عده ي زيادي از مردم همه جا بودن. فكر مي كنم براي مردم عادي هم آزاردهنده بود كه اينهمه جمعيت ميومدن و روزهاي مردم رو مختل مي كردن، بنابراين در اول واقعا مشكل بود. امافكر مي كنم بعدش ديگه عادت مي كني.فقط بايد يه چيزهاي مشخصي رو از ذهنت دور نگه داري. من داشتم سعي مي كردم يه راهي پيدا كنم اون چيز خشم گونه اي كه به وجود مياد رو استفاده كنم، اما واقعا نمي شه براي اون كاراكتر ازش استفاده كني. اگه همچين چيزي در حين اين فيلمي كه الآن سرش هستم پيش ميومد، مي تونست عالي باشه و من مي تونستم برم يه پاپاراتزي رو بزنم و خيلي خوب مي شد چون مي تونستم توي كاراكتر بمونم. (مي خندد) اما واسه ي تايلر زياد فايده نداشت، اون از اين جور آدم ها نيست.
آيا سعي مي كني كه بين توآيلايت و كارهاي ديگه اي كه انجام ميدي يه شكاف بزرگ ايجاد كني تا مردم متوجه بشن كه چيزي متفاوت از پديده ايه كه همه روش تمركز كردن؟
پتينسون: نه، من تمركزم روي سعي بر انجام اون نيست، فكر نمي كنم. من فيلم نامه هارو همون طوري انتخاب مي كنم كه قبلاً مي كردم. من به ندرت از چيزي خوشم مياد، واسه همين ميشه گفت اينجوري راحته كه كارهلاتو انتخاب كني. كارهايي كه الآن براشون قرار داد امضا كردم همه كاملاً باهم فرق دارن. مثلاً نقش يه كومانچي سفيدپوست رو دارم. و بلامي، فكر مي كنم در بلامي هم يه چيز خنده داري هست، چون خانم هاي زيادي مجذوب اين كاراكتر مي شن و بعد اون حسابي مي پيچونشون و پول هاشونو مي دزده و اين چيزها. (مي خندد) كه من فكر مي كنم در مقايسه با كاراكتر توآيلايت خيلي خنده داره. كاملا دو قطب مخالفن. اين عمدي نبود. فقط فكر كردم كه بلامي خيلي خنده داره و كاراكتر خيلي جالبيه. در مورد مرا به خاطر بسپار، من قبلاً هيچ وقت يه داستان ساده رو انجام نداده بدم، و به اون سادگي هم نيست، اما بازي كردن يه پسر نرمال و سعي بر رابطه برقرار كردن در يه سطح نرمال از خيلي جهات باعث راحتي خاطره.
اين من رو يه مقدار ياد جيمز دين انداخت، توي فيلم شورش بدون دليل. به اين كاراكتر يه جور كلاسيك نگاه نكردي؟ وقتي گفتي كه اون برعليه خودش شورش مي كنه، اينكه هركسي همونيه كه هست با خشم نسبت به كاراي دنيا.
پتينسون: فكر مي كنم اين نسبتاً موقعيتيه كه هركسي ممكنه توش قرار بگيره. فكر مي كنم عاملش اينه، اما غير از اون تو موقعيت تايلر غرور و تكبر هم جاي زيادي داره، كه به نظر من خيلي جالب ميومد. اينكه كسي رو در خانوادت از دست بدي و بعد ياد جنگ هاي توي خانوادش ميفتي كه دليلشون اينه كه حس مي كنه يه جورهايي توجهي بهش نمي شه. اين چيزهاي جزئي هست كه تبديلت مي كنه به يه سمبول ياغيگري يا هرچيزي كه اسمشو مي زارين و، اين پايه و اساسش فقط چيزهاي احمقانه اس، مثل احساسات تا حدودي حقيري كه داره. من سعي كردم اون رو در اين فيلم نشون بدم. يه دليلي هست كه چرا اين رفتار قالب جيمز دين اينقدر معموله، مخصوصاً توي بازيگرها. فكر مي كنم خيلي حقيقيه. همين طور بين جوونها خيلي رايجه. من كه اينطوري فكر مي كنم. چون به محض اينكه از كشمكش در برابر چيزي دست برميدارين، چي براتون مي مونه كه انجام بدين؟ هدف از جوون بودن همينه، كه براي يه چيزهايي بجنگي.
كار كردن با اميلي چطور بود؟
پتينسون: اون عاليه، آره. و كاملاً متفاوت از اون چيزي كه من... از اون كسي كه فكر مي كردم براي نقش انتخاب مي شه.
طرفدار سريال LOST هستي؟
پتينسون: تا حالا نديدمش.
نظرت راجع به اينكه Breaking Dawn به دو فيلم تقسيم بشه چيه؟
پتينسون: بستگي داره... بتونن يه فيلمنامه اش كنن يا نه. نمي دونم كجا اولي رو تموم مي كنن و كجا دومي رو شروع مي كنن. در هرصورت برام فرقي نداره. منظورم اينه كه فيلم بيشتر ساخته مي شه و مردم هم اونها رو دوست دارن.
منبع
چند استيل ديگر از فيلم
فوتوشاتهاي جديد راب در Press Junket مرا به خاطر بسپار
كنفرانس هاي مطبوعاتي براي ترويج اين فيلم از ديروز شروع شد. مصاحبه هاي و ويدئوهاي بسيار جالبي روي نت قرار گرفته. يكي از اولين مصاحبه ها را براي امروز آماده كرديم.
زماني بوده كه با الن كالتر (كارگردان) و بقيه نشسته باشي و يه چيزي بهت الهام شده باشه؟ مي توني در اين باره بگي كه چرا جذب اين كاراكتر شدي و اينكه چرا براي تهيه كنندگي هم قدم برداشتي؟
رابرت پتينسون: خوب، در مورد تهيه كنندگي. (مي خندد) من يه كم سر اين موضوع تهيه كنندگي خجالت مي كشم چون راستش مثل يه تهيه كننده ي درست حسابي عمل نمي كردم. فقط بعد از فيلم برداري مي اومدم تا فقط يه جورهايي به الن و نيك كمك كنم كه مطمئن بشن كه حاصل كار همون نتيجه ايه كه همه مي خواستيم باشه. تابستون سال گذشته بود بعد از اولين فيلم توآيلايت. فيلم نامه رو خوندم و با الن و نيك ملاقات كردم. به نظرم اونها واقعاً عالي بودن و من در بارش ساعت ها باهاشون حرف زدم. فكر كنم در اصل چيزي كه بهشون گفتم اين بود كه چيزي كه منو متحير كرد اين بود كه من يه عالمه فيلم نامه خووندم و اين با همشون فرق داشت، اون طوري كه ديالوگ ها نوشته شده بودن و پلات شكل گرفته بود، تو هيچ رديف عادي اي جا نمي گرفت. به نظر خيلي روي فرمول نبود. من اون موقع همه ي فيلم نامه هايي كه خونده بودم خيلي از روي فورمول از نوع هاي مختلف بودن و اين باعث راحتي خاطر بود كه اين يكي رو پيدا كردم. همين طور يه چيزي در مورد تايلر وجود داشت، اون طوري كه اون نسبت به چيزها عكس العمل نشون مي داد، انگار باهاش رابطه برقرار مي كردم و من تو يه چيزي حدود 100 تا فيلم نامه كاراكتر ديگه اي كه مثل اون باشه رو نديده بودم. اين جوري شد كه وقتي بين ماه نو و كسوف يه وقفه ايجاد شد ما فقط دوماه وقت داشتيم، تو اين مدت كار زيادي نمي توني انجام بدي، مشكله يه فيلمي رو پيدا كني كه تو اين زمان كم بشه جاش داد. به نظر ميومد اين فيلم خيلي به اون زمان مي خورد.
تايلر كاراكتر خيلي سركش و ياغي ايه، مخصوصاً در برابر پدرش. تو به اون مسئله جذب شدي؟
پتينسون: نمي دونم اگه خيلي براي ياغيگري بود كه توجهم جلب شد. از اينكه تايلر واقعاً نمي دونست داره بر عليه چي شورش مي كنه خوشم ميومد. انگار فرقي نداشت كه پدرش چطوريه، فرقي نمي كرد كه همه ي اطرافيانش چطورين، اون همچنان شورش مي كرد. يه چيز جالب وجود داشت، اينكه اون دربرابر همه نمي جنگيد رو دوست داشتم، اون فقط پدرش رو انتخاب كرده بود كه بر عليه اش بجنگه. فكر مي كنم اين خانواده براي شروع خيلي شكسته بود و به نظر من خشمش رو سر پدرش خالي مي كرد چون اون تنها كسي بود كه مي تونست تحملش كنه. منظورم اينه كه اگه سعي مي كرد به مادرش حمله كنه، آخرش احتمالاً اون دست به خوركشي چيزي مي زد. مادرش براي تحمل همچين چيزي خيلي زخم خورده بود. فكر نمي كنم اين فقط شورش باشه. فكر مي كنم اون يه جورايي داره وانمود به ياغي بودن مي كنه. به نظرم اون چيزي كه اون واقعاً بر عليه اش شورش كرده، خودشه.
هيچ صحنه اي بود كه از فيلم برداشته شده باشه اما مي گفتي كه كاشكي برنداشته بودن؟
پتينسون: نمي دونم، من نسخه ي نهايي رو نديدم. (مي خندد)
پس صحنه ي مورد علاقه ات توي فيلم چيه؟
پتينسون: اون صحنه اي رو دوست دارم كه تايلر جلوي كسايي كه واسه خواهرش قلدري مي كردن مي ايسته. در اصل چون تو خيالم خودم رو اون آدم محكم تجسم مي كردم. در واقع بيشتر از يه صحنه برداشته شده يا استفادش نكردن. وقتي من ميز تحرير اون دختر بچه رو كه براش قلدري مي كرده هل دادم، توي برداشت اول به قدري محكم هلش دادم كه اون دختر افتاد رو زمين و ميز روش. بعدش اون جداً به نظر ميومد ترسيده باشه و تو روحيه اش تاثير گذاشته. و اونها مجبور شدن برش دارن، چون مي گفتن: «فقط واسه وحشيگري و دشمني با علم نمي اندازنت زندان، به جرم بدرفتاري با كودكان ميري.» (مي خندد) اين واقعا داستان رو عوض مي كرد. خيلي باحال بود.
هر دوي كاراكتر ها به نظر مياد با زندگي در كشمكش هستن و فكر مي كنم مخاطب با اون خبلي ارتباط برقرار مي كنه. مردم با تماشاي اين فيلم چه چيزي ياد مي گيرن؟
يكي از چيزهايي كه هميشه درموردش دوست داشتم، اينه كه تايلر اين طور نيست. وقتي با يه شخصي آشنا مي شي كه يه احساسي نسبت بهش داري، لزوماً معنيش اين نيست كه كار تمومه و بگي كه: «اوه، بعد از اين ديگه همه چي درسته.» فكر مي كنم اين توي رابطه ي بين الي و تايلر وجود داره. فكر مي كنم واسه اينه كه نشون بدي داشتنش خوبه، اگه فقط يه لحظه شادي رو داري، جايي كه مي توني حس كني خوشحالي، حتي اگه فقط يه لحظه طول بكشه. همون خيلي مي ارزه. چون فكر مي كنم الآن مردم، اين همه كار انجام ميدن چون فكر مي كنن بايد هميشه شاد باشن. پيش روان شناس مي رن، داروهاي اعصاب مي گيرن و همه ي اين چيزها. اگه هميشه خوشحال باشي، بعدش سخته بفهمي چه موقع واقعاً شادي.
تورو چه چيزي خوشحال مي كنه؟
پتينسون: نمي دونم. يه چيزهاي كوچيك عجيب. مثل چيزي كه سعي داشتم در اين فيلم نشون بدم، وقتي چيزهاي كوچيك بامزه پيش مياد، فقط موضوع آشنايي با الي نيست، تمام اين چيزهايي كه دست به دست هم ميدن و در اون كنار سراغتون مياد و شما با خودتون مي گين: «اوه آره، من خوشحالم.» (مي خندد)
اين فيلم خيلي روشن هست. لوكيشن ها در فيلم فوق العاده هستن و احساس نيويورك واقعي رو به آدم القا مي كنه. چيزي كه براي من جالبه اينه كه بازيگرها هيچ كدومشون نيويوركي نيستند و لهجه ي نيويوركي ندارن. تو اين فكر بودم كه در حين كار كردن روي اون، چه تحقيقاتي كردي يا اينكه درمورد نيويورك سال 2001 خيلي مي دونستي. و اينكه فيلمبرداري توي خيابان هاي نيويورك چطور بود؟
پتينسون: خواهر من يه چيزي حدود 5 سال در نيويورك زندگي مي كرد و من خيلي به ديدنش مي رفتم. نمي دونم. وقتي فيلم نامه رو مي خوندم انگار در همون بين يه صدايي توي سرم مي پيچيد. من هيچ وقت مربي گويش يا چيزي نداشتم. خنده داره چون تنها دفعه اي كه يه مربي واسه لهجه داشتم واسه فيلميه كه الآن روش كار مي كنيم، كه با لهجه ي بريتيش هست. (مي خندد) به گمونم يادم رفته چطور با لهجه ي انگليسي حرف بزنم.
اما فيلم برداري در كوئينز، توي دانشگاه نيويورك برات چطور بود؟
پتينسون: دلپذير بود. معلومه كه فيلم برداري توي دانشگاه نيويورك عاليه. قبل از اينكه شروع به فيلم برداري كنيم چند بار به بار اونجا رفتم. اونو واقعاً تحقيق اسمشو نمي شه گذاشت. (مي خندد) اوه آره من فقط رفتم چندتا بار. (مي خندد)
پس اون سرجمع تحقيق نيويوركيت بود؟
پتينسون: (مي خندد) نه، منظورم اينه كه خوب بود.من يه جورايي اقامت داشتم اونجا، اون موقع سخته كه بيرون بري و اين چيزها. از اون زمان بيشتر توي نيويورك بيرون رفتم. اتفاقهاي كوچيك و خنده داري بود كه افتاد، تجربه هايي كه در نيويورك داشتم كه در فيلم نامه گنجونده شده بود. مثلاً يكي از دوستهام، تمام دعوايي كه اول فيلم مي بينيد، اينكه چطوري مقدمه چيني شد، اون روز قبلي كه داشتيم بازنويسي فيلم نامه رو انجام ميداديم براي يكي از دوستهام اتفاق افتاد. داشتيم توي Alphabet City مي رفتيم كه يكي با يه چوب بيس بال كوچيك از ماشين پريد بيرون پريد و درست زدش تو صورت دوست من. تمام جريان. اين واقعاً يه روز قبلش اتفاق افتاد. تمام جريان توي فيلم گذاشته شد. (مي خندد) متاسفانه من مثل توي فيلم عمل نكردم. (ميخندد)
فرار كردي؟
پتينسون: (مي خندد) نديدم چه اتفاقي داره ميفته تا وقتي كه ديگه دير شده بود. (مي خندد) حتي وقتي پليس ازم سوال كرد. از تمام آدماي اون اطراف شهادت خواستن. بعد پليس به من نگاه كرد و گفت: «عيب نداره تو نمي خواد شهادت بدي» و اين به خاطر اين بود كه من تو توآيلايت بودم. منم مي گفتم: «نه... منم دلم مي خواد تصديق كنم!» (مي خندد) «منم مي خوام يه شاهد باشم!»
فيلبرداري همچين فيلم احساسي اي جلوي چشم مردمي كه بي وقفه درموردش توي توئيتر مي نوشتن و افرادي كه برات داد مي كشيدن چه جوري بود؟
پتينسون: دو هفته ي اول ديوونه كننده بود، چون من توي NYU و پارك Washington Square ميگشتم و عده ي زيادي از مردم همه جا بودن. فكر مي كنم براي مردم عادي هم آزاردهنده بود كه اينهمه جمعيت ميومدن و روزهاي مردم رو مختل مي كردن، بنابراين در اول واقعا مشكل بود. امافكر مي كنم بعدش ديگه عادت مي كني.فقط بايد يه چيزهاي مشخصي رو از ذهنت دور نگه داري. من داشتم سعي مي كردم يه راهي پيدا كنم اون چيز خشم گونه اي كه به وجود مياد رو استفاده كنم، اما واقعا نمي شه براي اون كاراكتر ازش استفاده كني. اگه همچين چيزي در حين اين فيلمي كه الآن سرش هستم پيش ميومد، مي تونست عالي باشه و من مي تونستم برم يه پاپاراتزي رو بزنم و خيلي خوب مي شد چون مي تونستم توي كاراكتر بمونم. (مي خندد) اما واسه ي تايلر زياد فايده نداشت، اون از اين جور آدم ها نيست.
آيا سعي مي كني كه بين توآيلايت و كارهاي ديگه اي كه انجام ميدي يه شكاف بزرگ ايجاد كني تا مردم متوجه بشن كه چيزي متفاوت از پديده ايه كه همه روش تمركز كردن؟
پتينسون: نه، من تمركزم روي سعي بر انجام اون نيست، فكر نمي كنم. من فيلم نامه هارو همون طوري انتخاب مي كنم كه قبلاً مي كردم. من به ندرت از چيزي خوشم مياد، واسه همين ميشه گفت اينجوري راحته كه كارهلاتو انتخاب كني. كارهايي كه الآن براشون قرار داد امضا كردم همه كاملاً باهم فرق دارن. مثلاً نقش يه كومانچي سفيدپوست رو دارم. و بلامي، فكر مي كنم در بلامي هم يه چيز خنده داري هست، چون خانم هاي زيادي مجذوب اين كاراكتر مي شن و بعد اون حسابي مي پيچونشون و پول هاشونو مي دزده و اين چيزها. (مي خندد) كه من فكر مي كنم در مقايسه با كاراكتر توآيلايت خيلي خنده داره. كاملا دو قطب مخالفن. اين عمدي نبود. فقط فكر كردم كه بلامي خيلي خنده داره و كاراكتر خيلي جالبيه. در مورد مرا به خاطر بسپار، من قبلاً هيچ وقت يه داستان ساده رو انجام نداده بدم، و به اون سادگي هم نيست، اما بازي كردن يه پسر نرمال و سعي بر رابطه برقرار كردن در يه سطح نرمال از خيلي جهات باعث راحتي خاطره.
اين من رو يه مقدار ياد جيمز دين انداخت، توي فيلم شورش بدون دليل. به اين كاراكتر يه جور كلاسيك نگاه نكردي؟ وقتي گفتي كه اون برعليه خودش شورش مي كنه، اينكه هركسي همونيه كه هست با خشم نسبت به كاراي دنيا.
پتينسون: فكر مي كنم اين نسبتاً موقعيتيه كه هركسي ممكنه توش قرار بگيره. فكر مي كنم عاملش اينه، اما غير از اون تو موقعيت تايلر غرور و تكبر هم جاي زيادي داره، كه به نظر من خيلي جالب ميومد. اينكه كسي رو در خانوادت از دست بدي و بعد ياد جنگ هاي توي خانوادش ميفتي كه دليلشون اينه كه حس مي كنه يه جورهايي توجهي بهش نمي شه. اين چيزهاي جزئي هست كه تبديلت مي كنه به يه سمبول ياغيگري يا هرچيزي كه اسمشو مي زارين و، اين پايه و اساسش فقط چيزهاي احمقانه اس، مثل احساسات تا حدودي حقيري كه داره. من سعي كردم اون رو در اين فيلم نشون بدم. يه دليلي هست كه چرا اين رفتار قالب جيمز دين اينقدر معموله، مخصوصاً توي بازيگرها. فكر مي كنم خيلي حقيقيه. همين طور بين جوونها خيلي رايجه. من كه اينطوري فكر مي كنم. چون به محض اينكه از كشمكش در برابر چيزي دست برميدارين، چي براتون مي مونه كه انجام بدين؟ هدف از جوون بودن همينه، كه براي يه چيزهايي بجنگي.
كار كردن با اميلي چطور بود؟
پتينسون: اون عاليه، آره. و كاملاً متفاوت از اون چيزي كه من... از اون كسي كه فكر مي كردم براي نقش انتخاب مي شه.
طرفدار سريال LOST هستي؟
پتينسون: تا حالا نديدمش.
نظرت راجع به اينكه Breaking Dawn به دو فيلم تقسيم بشه چيه؟
پتينسون: بستگي داره... بتونن يه فيلمنامه اش كنن يا نه. نمي دونم كجا اولي رو تموم مي كنن و كجا دومي رو شروع مي كنن. در هرصورت برام فرقي نداره. منظورم اينه كه فيلم بيشتر ساخته مي شه و مردم هم اونها رو دوست دارن.
منبع
چند استيل ديگر از فيلم
فوتوشاتهاي جديد راب در Press Junket مرا به خاطر بسپار
|
44
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| prince in waiting 10/12/1388 - 23:21 | #1 |
عضو سايت
[181] نظرات |
|
| the journalist19 10/12/1388 - 23:24 | #2 |
عضو سايت
[320] نظرات |
|
| misssdandelion 10/12/1388 - 23:29 | #3 |
عضو سايت
[254] نظرات |
|
| careless_whisper 10/12/1388 - 23:35 | #4 |
عضو سايت
[47] نظرات |
|
| behnaz 10/12/1388 - 23:35 | #5 |
|
عضو سايت
[334] نظرات |
|
| NAZILA 10/12/1388 - 23:37 | #6 |
عضو سايت
[63] نظرات |
|
| afsane_tj 10/12/1388 - 23:37 | #7 |
عضو سايت
[36] نظرات |
|
| azin 11/12/1388 - 00:08 | #8 |
عضو سايت
[458] نظرات |
|
| tarannom 11/12/1388 - 00:12 | #9 |
عضو سايت
[111] نظرات |
|
| pkpan 11/12/1388 - 00:28 | #10 |
عضو سايت
[237] نظرات |
|
| اشلی 11/12/1388 - 03:16 | #11 |
عضو سايت
[56] نظرات |
|
| mahshid vampire 666 11/12/1388 - 09:11 | #12 |
عضو سايت
[129] نظرات |
|
| آلیس کالن 11/12/1388 - 10:19 | #13 |
عضو سايت
[393] نظرات |
|
| parnaz 11/12/1388 - 10:20 | #14 |
عضو سايت
[181] نظرات |
|
| 2nya 11/12/1388 - 15:01 | #15 |
عضو سايت
[302] نظرات |
|
| Ms.nessa 11/12/1388 - 15:12 | #16 |
عضو سايت
[174] نظرات |
|
| mehri_marzi 11/12/1388 - 15:48 | #17 |
عضو سايت
[10] نظرات |
|
| milad cullen 11/12/1388 - 16:18 | #18 |
عضو سايت
[137] نظرات |
|
| H.J.Potter 11/12/1388 - 16:35 | #19 |
عضو سايت
[133] نظرات |
|
| florance 11/12/1388 - 18:02 | #20 |
عضو سايت
[200] نظرات |
|
| robert pattinson 11/12/1388 - 18:06 | #21 |
ناظر انجمن
[441] نظرات |
|
| maRJ 11/12/1388 - 18:38 | #22 |
عضو سايت
[64] نظرات |
|
| florance 11/12/1388 - 18:40 | #23 |
عضو سايت
[200] نظرات |
|
| mehran tak 11/12/1388 - 19:11 | #24 |
عضو سايت
[19] نظرات |
|
| sha2wgirl 11/12/1388 - 20:07 | #25 |
عضو سايت
[115] نظرات |
|
| samkris 11/12/1388 - 20:32 | #26 |
|
عضو سايت
[119] نظرات |
|
| miss X 11/12/1388 - 20:38 | #27 |
عضو سايت
[74] نظرات |
|
| شیرین 11/12/1388 - 20:51 | #28 |
عضو سايت
[281] نظرات |
|
| mansoureh_ed_cullen 11/12/1388 - 21:32 | #29 |
عضو سايت
[152] نظرات |
|
| H.J.Potter 11/12/1388 - 21:35 | #30 |
عضو سايت
[133] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
922 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1075 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1516 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1077 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 0
ميهمانان: 7
روبات ها: 0
مجموع: 7
کاربران آنلاین :
هيچ
روبات ها
هيچ
ميهمانان: 7
روبات ها: 0
مجموع: 7
کاربران آنلاین :
روبات ها



