گفتگوي Hypers Bazzar با رابرت و كريستين
15 آبان 1388
2903 بازدید

اتاق راب پتينسون و كريستين استوارد در طبقه ي سي و چندمينِ هتل Sheraton ونكوور، جايي كه كسوف را فيلم برداري مي كنند، چسبيده به يكديگر است. آنها ساعات زيادي را در اتاقشان در آسمان(منظور طبقه ي سي و چندم) سپري مي كنند-- دو راپونزل خودشان را پشت درهاي بسته سرگرم مي كنند -- چون براي آنها واقعاً، واقعاً سخت است كه از هتل خارج شوند. كريستين درمورد تاكتيك هايي كه او و ديگر بازيگران توآيلايت براي دوري از عكاسان استفاده مي كنند مي گويد: "اينجا نزديك 15 تا راه خروجي وجود داره." او اضافه مي كند: "راب سر اين موضوع مايوس تره، اما اون 23 سالشه و من 19. اون يه چند سالي بيشتر بزرگسالي و مستقل بودن رو تجربه كرده، در حقيقت من تازه به سني رسيدم كه عاديه خودت تنها بيرون بري..." مكثي مي كند. "اما كسل كننده اس كه همش ازين چيزها وراجي كنم."
راب هم در اين باره حرف مي زند. او در اتاقش در هتل با حسرت به بيرون از پنجره ي بالكن نگاه مي كند، مي ايستد و مي پرسد: "عيبي نداره من بيرون بشينم؟ يه كم به هواي آزاد احتياج دارم." روزي سرد و ابري است، اما ما كه هستيم كمي آزادي را از او دريغ كنيم؟ (و دخترها، بايد بگويم كه جوانمردي نمرده است. هنوز يك مرد جوان هست كه اگر سردتان شد ژاكتش را به شما قرض بدهد. شايد به اين خاطر كه او انگليسي است.) راب فقط با عكاس ها مواجه نمي شود، دخترهايي كه آويزانش مي شوند و جيغ مي كشند نيز هستند. شايد نيويوركي ها به ياد داشته باشند كه تابستان سالي كه گذشت او سر صحنه ي مرا به ياد بياور در حين فرار از خانم ها به يك تاكسي اصابت كرد. او مي گويد: "اما حداقل يه تجربه بود، يه چيز جديد. اگه فقط جيغ باشه-- و مي دونم كه به نظر خيلي مسخره مياد-- عادت مي كني. اما بعضي مواقع وقتي هرج و مرج به تمام معنا به وجود مياد، مثل اين مي مونه كه تو يه منطقه ي جنگي هستي و يه جورهايي هم هيجان انگيزه. داري از بين جمعيت مردمي كه دنبالت مي كنن مي دوي و هيچ كس نمي دونه چه خبره." چند روزي از راب خبري نبود-- چنان آشوبي به پا شد كه سايت Perez Hilton احساس كرد بايد اين پست را بنويسد كه: "آر پتز كجاست؟". راب در اين باره مي گويد: "اگه بيرون نيستم، مي گن حتماً زيادي هروئين مصرف كرده. يا مياد بيرون يا دليلش همونه."
در اين لحظه، فقط يك چيز وجود دارد كه در مورد اين دو نفر، ادوارد و بلاي توآيلايت، همه به آن اهميت مي دهند و تمام اعتقادات درباره ي افسانه هاي خون آشامي را از ياد ما برده است: آنها با هم رابطه ي عشقي دارند يا نه؟ خوب... اين واضح است كه راب و كريستين به هم نزديكند--خيلي نزديك. خيلي خوب، حالا چه كسي رمانتيك تر است؟ كريستين مي گويد: من رادار "مضخرفات-نه" دارم. بنابراين بايد بگم راب. من فكر مي كنم رومانس هرچيزيه كه صادقانه اي باشه. تا زماني كه صداقت هست، همه خلع سلاح مي شن." وقتي كه همين سوال را از راب مي پرسيم، آهسته مي خندد. "اوم، نمي دونم. كريستين چي گفت؟"
- گفت تو.
-"نه. من تو وانمود كردن بهترم." خنده ي طولاني اي اين حرف را همراهي كرد.
اين دو بار اول در گزينش براي توآيلايت يكديگر را ملاقات كردند، در حالي كه هردو تصور مي كردند قرار است يك فيلم آييني خون آشامي خواهد بود-- نه يك پديده ي جهاني كه با باربي هايش 380 ميليون دلار فروش مي كند. تست گزينش آنها صحنه اي در اتاق خواب بود. كريستين مي گويد: "اين جوري نبود كه باهم دراز بكشيم، اما خيلي واكنش پذير بوديم. يه صحنه ي خيلي ملموس و حسي بود." رابرت مي گويد: "كريستين از اون چيزي كه انتظار داشتم دختري كه نقش بلا رو بازي مي كنه اون طوري هست، خيلي متفاوت بود. من يه جورهايي وحشت كرده بودم."
حتي با وجود اينكه كريستين در لس آنجلس به دنيا آمده و بزرگ شده، او يك خانم جوان پرشور است-- و شوك به خاطر موهاي ياغي مابانه و مشكي اي كه به تازگي دارد (ميراثي از نقش او به عنوان جون جِت در فيلم بعدي او فراريها) از آن احساس چيزي كم نمي كند. بعضي از طرفداران توآيلايت از اينكه بلِايشان به يك قلدر مو مشكي تبديل شده ناراحت بودند، اما براي بازي در كسوف او از كلاه گيس استفاده كرد. او مي گويد: "به نظر من مسخره اس كه حتماً بايد قيافه ات يه جور خاص باشه كه خوشگل به نظر بياي." سپس لبخند مي زند. "اما حالا كه موهام بلند شدن و عين كركه، يه جورهايي خنده دار شده. بايد اينو اعتراف كنم." كريستين مثل يك ملوان حرف مي زند و احساسات قوي اي دارد. راب به سادگي مي گويد: "اون دختر تكي ه. افراد زيادي رو نمي بينيد كه مثل كريستين باشن."
امروز در سوييت نجوم هتل، كريستين در تراس نشسته، مثل هميشه با شلوار جين، تي شرت سفيدي كه پايينش را گره زده و يك سوئيشرت كلاه دار. وقتي از او در مورد فرش قرمزها مي پرسيم، مي گويد: "من هميشه مي گم: لعنت، من يه لباس نئوني رنگ يا يه چيز صورتي نمي پوشم،"
كريستين هميشه شلوار مي پوشد. (در حالي كه به يك چيز دخترانه درمورد خودش اقرار مي كند، او عشق شَنِل(ماركChanel) است، لباس رويايي او يك لباس رسمي از Brooks Brothers است.) وقتي او جرأت به خرج مي دهد و يك پيرهن مي پوشد، ممكن است تماماً با متال پوشيده شده باشد، مثل آن دامن كوتاه Rock & Republic كه چند وقت پيش در Teen Choice Awards به تن كرده بود. "همه مي گفتن: 'دامن ميخ ميخيشو نگاه!' و من مي گفتم: 'دامن ميخ ميخي؟ اون ها گلوله بودن، پست فطرت!'" در مورد رسانه هايي كه پشت او بدگويي مي كنند مي گويد: "مردم فكر مي كنن من سعي مي كنم ياغي باشم، اما اون آخرين كاريه كه ممكنه انجام بدم. اما اگه سعي كنم كسايي كه با طرز حرف زدن من در باره ي خودم مشكل دارنو راضي كنم از خودم متنفر مي شم، بنابراين اشكال نداره."
راب مي گويد: "كريستين اصلاً كوتاه نمياد. اون به اسلحه هاي خودش مي چسبه و اين كار آسوني نيست." او همچنين فكر مي كند كه كريستين نسبت به خودش بازيگر بهتري است. "من نمي دونم چطور واقعاً بايد نقش بازي كنم. يه جورهايي همه چيز رو حدس مي زنم... هرچند مي تونم تو ذهنم بسازمشون، اون واقعاً مي تونه انجامشون بده." همچنين او كريستين را داور بهتري براي تشخيص شخصيت افراد مي داند. "اون خيلي سريع تر مردم رو مي شناسه. حس تشخيص اون از من خيلي بيشتره. مثلاً به طرف مي گه: 'تو يه ابلهي و من نمي خوام باهات حرف بزنم.' و من اينجوريم: 'من هم يه ابلهم!' بنابراين تا سه روز قبل از اينكه بشناسمش با يه ابله حرف مي رنم."
جدا از اين ها، رابرت بطرز باشكوهي خوش تيپ است. صورت او به زيبايي بي بديل فرم گرفته. اما شخصاً چندان به اين موضوع واقف نيست. او بي نهايت از خود ناراضي و خاكي است. (در طول مصاحبه، چندين بار خودش را ابله مي خواند.) او هم چنين در عين جديت اعلان مي دارد كه خودش هيچ وقت با يك دختر به هم نزده و هميشه آنها با او به هم مي زنند. "آخرش، دختره مي گه: 'مي دونم موندن هيچ فايده اي واسه من نداره. تو يك؟ ...؟ ابلهي."
در گوشه ي اتاق راب در هتل چند جعبه روي هم انباشته شده. او با خجالت مي گويد: "بيشتر اينها لباس كثيف هاي نيويوركمه. تمام مدتي كه اونجا بودم هيچ شستشويي انجام ندادم. فقط گذاشتمشون تو جعبه و فرستادم اينجا." وقتي لباس هاي تميز او تمام مي شوند، او از سر صحنه جوراب و اين چيزها مي دزدد. من يك چيز قلنبه ي مشكوك در جيب ژاكت او پيدا كردم، كه معلوم شد يك جفت جوراب سياه است. او گفت: "اوه، خدا!" از خنده منفجر مي شود. "مي بيني؟ من علاقه ي شديدي به سرقت دارم."
به نظر مي رسد، شهرت، قبل از اينكه راب بتواند با پايه و اساس آن وفق پيدا كند سراغش آمده. كارآمدترين قسمت هاي دكور اتاق او چند گيتار و يك جعبه عينك ري بَن(Ray-Ban) است. او كه آنها را در دست من مي گذارد مي پرسد: "يك جفت مي خواي؟ من 16 تا دارم." حداقل او براي مقامت دربراير تابش نورافكن ها آماده است. او بي صدا مي خندد و مي گويد: "بابام مي گه ميگه دوست داره زير خورشيد من آفتاب بگيره."
بد نيست يك جور بازي با اين دو ترتيب دهيم...
كي بيشتر روي موهاش وقت صرف مي كنه؟[/b]
كريستين: "راب."
راب: "من شخصيت عجيبي دارم-- من هركاري مي كنم تا قيافم تغيير نكنه."
اهل رقابت؟
كريستين: "راب. اون هم يه طور خيلي بچه گونه، در تمام جنبه هاي زندگيش رقابت مي كنه. اگه سر يه چيزي اون ببره شروع مي كنه با يه صداهاي مختلفي حرف زدن. اون عين يه بچه 5 ساله مي مونه."
راب: "فكر مي كنم مساوي باشيم. اون گفت من؟ جداً؟ وقتي من واقعاً يه جا برنده مي شم، فقط مثل اينه... [صدايي مثل پنج ساله ها در مي آورد: كريستين درست مي گويد.]
اهل ورزش؟
كريستين: "اون رو مطمئناً خودم مدعيشم. راب به سختي مي تونه از روي يه طناب بپره. من صداش مي كنم Flippy (كسي كه بهش تلنگر بزني بره هوا) چون وقتي تمرينات بندبازيش رو انجام مي ده ميفته از اينور اونور [كريس ادايي مثل پنگوئن ها در مي آورد]. و، خدايا، وقتي مي خواد بدواِ..."
راب: "كريستين. توي فيلم متوجه اين موضوع مي شيد؛ اون خيلي بيشتر از من ورزشكار به نظر مياد. و من اون كسي ام كه قراره سوپر قهرمان باشه."
مغرور؟
كريستين: "بايد بگم اون. راستياتش اميدوارم اون هم بگه خودش. مثلاً هروقت تو آينه نگاه مي كنه و به موهاش ور مي ره. راستشو بخواين مي تونه پدرتون رو سر موهاش دربياره. اميدوارم طعنه در جمله واضح بوده باشه."
راب: "مثل يه گره مي مونه. ما هر دو آدم هاي مغروري هستيم. غرور اون بيشتر و محكم تر از منه. مسخره اس، غرور من هميشه و متناوب نيست، اما ممكنه به حد به اصلاح خداگونه برسه. البته، فقط به چشم من اينجوريه. بعضي وقتها كه يه سلام درست حسابي مي گم، با خودم فكر مي كنم:ووااا... من خيلي باحالم."
كي بيشتر خودش رو تو گوگل جستجو مي كنه؟
كريستين: "راب."
راب: "اون حتماً مي گه من، اما من مي گم خودشه. اگه هركدوم از ما مچ اون يكي رو در حال اين كار بگيره مي گيم: يا 'مسيح مقدس، اين چيزيه كه دنبالشي؟' و اون يكي با گوشيش وانمود به sms دادن مي كنه كه يعني بگه حواسم نيست. من بيشتر از اون دنبال رقابت هام مي رم. به طرز غير قابل باوري سطحي ام. فكر كنم اون فقط به خودش نگاه مي كنه."
كي موزيسين بهتره؟
كريستين: "راب. اون خواننده ي فوق العاديه. مايه ي دل شكستگي."
كي بيشتر اهل بيرون رفتنه؟
راب: "من يه زماني بودم، اما ديگه نه خيلي. حالا كريستين يه كمي بي خيال تره."
خرافاتي؟
كريستين: "راب. اون يه كمي پارونيايي تره، واسه همين بيشتر خرافات بهش مي خوره."
راب: "من. من به كارما و اين چيزها خيلي اعتقاد دارم. مثلاً اگه تخم مرغ تو صورتم بخوره، مي گم: سرنوشت! اما فكر كنم اينها بيشتر به احمق بودن برمي گرده تا خرافات."
اما احتمالاً اندكي پارانيايي بودن نيز بجا ست. بهايي براي اينكه راب و كريستين بتوانند زندگي گرم و عاديشان را تا جايي كه مي توانند داشته باشند هرچه مي خواهد باشد-- حداقل تا 20 نوامبر، روز اكران ماه نو. در اين بين كه CNN، هروقت راب موهايش را كوتاه مي كند گزارش مي دهد، و دخترها به خاطر اينكه كريستين تاپ هاي صورتي نپوشيده و مرد روياهايشان را دور نگه مي دارد از دست او عصباني اند. هردوي آنها درمورد كارهايي كه اگر به چشم همه نامرئي بودند انجام مي دادند خيال پردازي مي كنند. راب در حالي كه موهايش را كنار مي زند، مي گويد: "دوست دارم يه چيز پرمعني بگم. اما احتمالاً جاسوسي مردم رو مي كنم تا بشنوم راجع به من چه فكري مي كنن-- و بعد به خاطرش ازشون متنفر بشم." كريستين، مانند هميشه، كمي ساده است: "واسه پياده روي مي رم بيرون."
منبع
راب هم در اين باره حرف مي زند. او در اتاقش در هتل با حسرت به بيرون از پنجره ي بالكن نگاه مي كند، مي ايستد و مي پرسد: "عيبي نداره من بيرون بشينم؟ يه كم به هواي آزاد احتياج دارم." روزي سرد و ابري است، اما ما كه هستيم كمي آزادي را از او دريغ كنيم؟ (و دخترها، بايد بگويم كه جوانمردي نمرده است. هنوز يك مرد جوان هست كه اگر سردتان شد ژاكتش را به شما قرض بدهد. شايد به اين خاطر كه او انگليسي است.) راب فقط با عكاس ها مواجه نمي شود، دخترهايي كه آويزانش مي شوند و جيغ مي كشند نيز هستند. شايد نيويوركي ها به ياد داشته باشند كه تابستان سالي كه گذشت او سر صحنه ي مرا به ياد بياور در حين فرار از خانم ها به يك تاكسي اصابت كرد. او مي گويد: "اما حداقل يه تجربه بود، يه چيز جديد. اگه فقط جيغ باشه-- و مي دونم كه به نظر خيلي مسخره مياد-- عادت مي كني. اما بعضي مواقع وقتي هرج و مرج به تمام معنا به وجود مياد، مثل اين مي مونه كه تو يه منطقه ي جنگي هستي و يه جورهايي هم هيجان انگيزه. داري از بين جمعيت مردمي كه دنبالت مي كنن مي دوي و هيچ كس نمي دونه چه خبره." چند روزي از راب خبري نبود-- چنان آشوبي به پا شد كه سايت Perez Hilton احساس كرد بايد اين پست را بنويسد كه: "آر پتز كجاست؟". راب در اين باره مي گويد: "اگه بيرون نيستم، مي گن حتماً زيادي هروئين مصرف كرده. يا مياد بيرون يا دليلش همونه."
در اين لحظه، فقط يك چيز وجود دارد كه در مورد اين دو نفر، ادوارد و بلاي توآيلايت، همه به آن اهميت مي دهند و تمام اعتقادات درباره ي افسانه هاي خون آشامي را از ياد ما برده است: آنها با هم رابطه ي عشقي دارند يا نه؟ خوب... اين واضح است كه راب و كريستين به هم نزديكند--خيلي نزديك. خيلي خوب، حالا چه كسي رمانتيك تر است؟ كريستين مي گويد: من رادار "مضخرفات-نه" دارم. بنابراين بايد بگم راب. من فكر مي كنم رومانس هرچيزيه كه صادقانه اي باشه. تا زماني كه صداقت هست، همه خلع سلاح مي شن." وقتي كه همين سوال را از راب مي پرسيم، آهسته مي خندد. "اوم، نمي دونم. كريستين چي گفت؟"
- گفت تو.
-"نه. من تو وانمود كردن بهترم." خنده ي طولاني اي اين حرف را همراهي كرد.
اين دو بار اول در گزينش براي توآيلايت يكديگر را ملاقات كردند، در حالي كه هردو تصور مي كردند قرار است يك فيلم آييني خون آشامي خواهد بود-- نه يك پديده ي جهاني كه با باربي هايش 380 ميليون دلار فروش مي كند. تست گزينش آنها صحنه اي در اتاق خواب بود. كريستين مي گويد: "اين جوري نبود كه باهم دراز بكشيم، اما خيلي واكنش پذير بوديم. يه صحنه ي خيلي ملموس و حسي بود." رابرت مي گويد: "كريستين از اون چيزي كه انتظار داشتم دختري كه نقش بلا رو بازي مي كنه اون طوري هست، خيلي متفاوت بود. من يه جورهايي وحشت كرده بودم."
حتي با وجود اينكه كريستين در لس آنجلس به دنيا آمده و بزرگ شده، او يك خانم جوان پرشور است-- و شوك به خاطر موهاي ياغي مابانه و مشكي اي كه به تازگي دارد (ميراثي از نقش او به عنوان جون جِت در فيلم بعدي او فراريها) از آن احساس چيزي كم نمي كند. بعضي از طرفداران توآيلايت از اينكه بلِايشان به يك قلدر مو مشكي تبديل شده ناراحت بودند، اما براي بازي در كسوف او از كلاه گيس استفاده كرد. او مي گويد: "به نظر من مسخره اس كه حتماً بايد قيافه ات يه جور خاص باشه كه خوشگل به نظر بياي." سپس لبخند مي زند. "اما حالا كه موهام بلند شدن و عين كركه، يه جورهايي خنده دار شده. بايد اينو اعتراف كنم." كريستين مثل يك ملوان حرف مي زند و احساسات قوي اي دارد. راب به سادگي مي گويد: "اون دختر تكي ه. افراد زيادي رو نمي بينيد كه مثل كريستين باشن."
امروز در سوييت نجوم هتل، كريستين در تراس نشسته، مثل هميشه با شلوار جين، تي شرت سفيدي كه پايينش را گره زده و يك سوئيشرت كلاه دار. وقتي از او در مورد فرش قرمزها مي پرسيم، مي گويد: "من هميشه مي گم: لعنت، من يه لباس نئوني رنگ يا يه چيز صورتي نمي پوشم،"
كريستين هميشه شلوار مي پوشد. (در حالي كه به يك چيز دخترانه درمورد خودش اقرار مي كند، او عشق شَنِل(ماركChanel) است، لباس رويايي او يك لباس رسمي از Brooks Brothers است.) وقتي او جرأت به خرج مي دهد و يك پيرهن مي پوشد، ممكن است تماماً با متال پوشيده شده باشد، مثل آن دامن كوتاه Rock & Republic كه چند وقت پيش در Teen Choice Awards به تن كرده بود. "همه مي گفتن: 'دامن ميخ ميخيشو نگاه!' و من مي گفتم: 'دامن ميخ ميخي؟ اون ها گلوله بودن، پست فطرت!'" در مورد رسانه هايي كه پشت او بدگويي مي كنند مي گويد: "مردم فكر مي كنن من سعي مي كنم ياغي باشم، اما اون آخرين كاريه كه ممكنه انجام بدم. اما اگه سعي كنم كسايي كه با طرز حرف زدن من در باره ي خودم مشكل دارنو راضي كنم از خودم متنفر مي شم، بنابراين اشكال نداره."
راب مي گويد: "كريستين اصلاً كوتاه نمياد. اون به اسلحه هاي خودش مي چسبه و اين كار آسوني نيست." او همچنين فكر مي كند كه كريستين نسبت به خودش بازيگر بهتري است. "من نمي دونم چطور واقعاً بايد نقش بازي كنم. يه جورهايي همه چيز رو حدس مي زنم... هرچند مي تونم تو ذهنم بسازمشون، اون واقعاً مي تونه انجامشون بده." همچنين او كريستين را داور بهتري براي تشخيص شخصيت افراد مي داند. "اون خيلي سريع تر مردم رو مي شناسه. حس تشخيص اون از من خيلي بيشتره. مثلاً به طرف مي گه: 'تو يه ابلهي و من نمي خوام باهات حرف بزنم.' و من اينجوريم: 'من هم يه ابلهم!' بنابراين تا سه روز قبل از اينكه بشناسمش با يه ابله حرف مي رنم."
جدا از اين ها، رابرت بطرز باشكوهي خوش تيپ است. صورت او به زيبايي بي بديل فرم گرفته. اما شخصاً چندان به اين موضوع واقف نيست. او بي نهايت از خود ناراضي و خاكي است. (در طول مصاحبه، چندين بار خودش را ابله مي خواند.) او هم چنين در عين جديت اعلان مي دارد كه خودش هيچ وقت با يك دختر به هم نزده و هميشه آنها با او به هم مي زنند. "آخرش، دختره مي گه: 'مي دونم موندن هيچ فايده اي واسه من نداره. تو يك؟ ...؟ ابلهي."
در گوشه ي اتاق راب در هتل چند جعبه روي هم انباشته شده. او با خجالت مي گويد: "بيشتر اينها لباس كثيف هاي نيويوركمه. تمام مدتي كه اونجا بودم هيچ شستشويي انجام ندادم. فقط گذاشتمشون تو جعبه و فرستادم اينجا." وقتي لباس هاي تميز او تمام مي شوند، او از سر صحنه جوراب و اين چيزها مي دزدد. من يك چيز قلنبه ي مشكوك در جيب ژاكت او پيدا كردم، كه معلوم شد يك جفت جوراب سياه است. او گفت: "اوه، خدا!" از خنده منفجر مي شود. "مي بيني؟ من علاقه ي شديدي به سرقت دارم."
به نظر مي رسد، شهرت، قبل از اينكه راب بتواند با پايه و اساس آن وفق پيدا كند سراغش آمده. كارآمدترين قسمت هاي دكور اتاق او چند گيتار و يك جعبه عينك ري بَن(Ray-Ban) است. او كه آنها را در دست من مي گذارد مي پرسد: "يك جفت مي خواي؟ من 16 تا دارم." حداقل او براي مقامت دربراير تابش نورافكن ها آماده است. او بي صدا مي خندد و مي گويد: "بابام مي گه ميگه دوست داره زير خورشيد من آفتاب بگيره."
بد نيست يك جور بازي با اين دو ترتيب دهيم...
كي بيشتر روي موهاش وقت صرف مي كنه؟[/b]
كريستين: "راب."
راب: "من شخصيت عجيبي دارم-- من هركاري مي كنم تا قيافم تغيير نكنه."
اهل رقابت؟
كريستين: "راب. اون هم يه طور خيلي بچه گونه، در تمام جنبه هاي زندگيش رقابت مي كنه. اگه سر يه چيزي اون ببره شروع مي كنه با يه صداهاي مختلفي حرف زدن. اون عين يه بچه 5 ساله مي مونه."
راب: "فكر مي كنم مساوي باشيم. اون گفت من؟ جداً؟ وقتي من واقعاً يه جا برنده مي شم، فقط مثل اينه... [صدايي مثل پنج ساله ها در مي آورد: كريستين درست مي گويد.]
اهل ورزش؟
كريستين: "اون رو مطمئناً خودم مدعيشم. راب به سختي مي تونه از روي يه طناب بپره. من صداش مي كنم Flippy (كسي كه بهش تلنگر بزني بره هوا) چون وقتي تمرينات بندبازيش رو انجام مي ده ميفته از اينور اونور [كريس ادايي مثل پنگوئن ها در مي آورد]. و، خدايا، وقتي مي خواد بدواِ..."
راب: "كريستين. توي فيلم متوجه اين موضوع مي شيد؛ اون خيلي بيشتر از من ورزشكار به نظر مياد. و من اون كسي ام كه قراره سوپر قهرمان باشه."
مغرور؟
كريستين: "بايد بگم اون. راستياتش اميدوارم اون هم بگه خودش. مثلاً هروقت تو آينه نگاه مي كنه و به موهاش ور مي ره. راستشو بخواين مي تونه پدرتون رو سر موهاش دربياره. اميدوارم طعنه در جمله واضح بوده باشه."
راب: "مثل يه گره مي مونه. ما هر دو آدم هاي مغروري هستيم. غرور اون بيشتر و محكم تر از منه. مسخره اس، غرور من هميشه و متناوب نيست، اما ممكنه به حد به اصلاح خداگونه برسه. البته، فقط به چشم من اينجوريه. بعضي وقتها كه يه سلام درست حسابي مي گم، با خودم فكر مي كنم:ووااا... من خيلي باحالم."
كي بيشتر خودش رو تو گوگل جستجو مي كنه؟
كريستين: "راب."
راب: "اون حتماً مي گه من، اما من مي گم خودشه. اگه هركدوم از ما مچ اون يكي رو در حال اين كار بگيره مي گيم: يا 'مسيح مقدس، اين چيزيه كه دنبالشي؟' و اون يكي با گوشيش وانمود به sms دادن مي كنه كه يعني بگه حواسم نيست. من بيشتر از اون دنبال رقابت هام مي رم. به طرز غير قابل باوري سطحي ام. فكر كنم اون فقط به خودش نگاه مي كنه."
كي موزيسين بهتره؟
كريستين: "راب. اون خواننده ي فوق العاديه. مايه ي دل شكستگي."
كي بيشتر اهل بيرون رفتنه؟
راب: "من يه زماني بودم، اما ديگه نه خيلي. حالا كريستين يه كمي بي خيال تره."
خرافاتي؟
كريستين: "راب. اون يه كمي پارونيايي تره، واسه همين بيشتر خرافات بهش مي خوره."
راب: "من. من به كارما و اين چيزها خيلي اعتقاد دارم. مثلاً اگه تخم مرغ تو صورتم بخوره، مي گم: سرنوشت! اما فكر كنم اينها بيشتر به احمق بودن برمي گرده تا خرافات."
اما احتمالاً اندكي پارانيايي بودن نيز بجا ست. بهايي براي اينكه راب و كريستين بتوانند زندگي گرم و عاديشان را تا جايي كه مي توانند داشته باشند هرچه مي خواهد باشد-- حداقل تا 20 نوامبر، روز اكران ماه نو. در اين بين كه CNN، هروقت راب موهايش را كوتاه مي كند گزارش مي دهد، و دخترها به خاطر اينكه كريستين تاپ هاي صورتي نپوشيده و مرد روياهايشان را دور نگه مي دارد از دست او عصباني اند. هردوي آنها درمورد كارهايي كه اگر به چشم همه نامرئي بودند انجام مي دادند خيال پردازي مي كنند. راب در حالي كه موهايش را كنار مي زند، مي گويد: "دوست دارم يه چيز پرمعني بگم. اما احتمالاً جاسوسي مردم رو مي كنم تا بشنوم راجع به من چه فكري مي كنن-- و بعد به خاطرش ازشون متنفر بشم." كريستين، مانند هميشه، كمي ساده است: "واسه پياده روي مي رم بيرون."
منبع
|
60
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| shafagh 15/08/1388 - 12:29 | #1 |
عضو سايت
[21] نظرات |
|
| sana.0611 15/08/1388 - 12:36 | #2 |
عضو سايت
[13] نظرات |
|
| Bella Swan♥ 15/08/1388 - 12:44 | #3 |
عضو سايت
[443] نظرات |
|
| Mehri 15/08/1388 - 12:44 | #4 |
عضو سايت
[55] نظرات |
|
| nikta_sh 15/08/1388 - 12:44 | #5 |
عضو سايت
[75] نظرات |
|
| magk 15/08/1388 - 12:49 | #6 |
عضو سايت
[142] نظرات |
|
| Nessie 15/08/1388 - 12:51 | #7 |
عضو سايت
[268] نظرات |
|
| ستاره 15/08/1388 - 13:12 | #8 |
عضو سايت
[15] نظرات |
|
| spy girl 15/08/1388 - 13:13 | #9 |
مدير انجمن
[355] نظرات |
|
| gooz 15/08/1388 - 13:20 | #10 |
|
ميهمان
[0] نظرات |
|
| jaen 15/08/1388 - 13:23 | #11 |
عضو سايت
[21] نظرات |
|
| azin 15/08/1388 - 13:24 | #12 |
عضو سايت
[458] نظرات |
|
| parisa potter pattinson 15/08/1388 - 13:26 | #13 |
عضو سايت
[210] نظرات |
|
| DEMON 15/08/1388 - 13:29 | #14 |
عضو سايت
[70] نظرات |
|
| Anita 15/08/1388 - 13:37 | #15 |
عضو سايت
[198] نظرات |
|
| Enchantix 15/08/1388 - 13:41 | #16 |
عضو سايت
[7] نظرات |
|
| ROOBERT 15/08/1388 - 13:54 | #17 |
عضو سايت
[40] نظرات |
|
| mahta-mahta 15/08/1388 - 14:25 | #18 |
عضو سايت
[80] نظرات |
|
| الهام 15/08/1388 - 14:35 | #19 |
|
عضو سايت
[64] نظرات |
|
| robert pattinson 15/08/1388 - 14:49 | #20 |
ناظر انجمن
[441] نظرات |
|
| pegi 15/08/1388 - 14:57 | #21 |
عضو سايت
[33] نظرات |
|
| soha 15/08/1388 - 15:16 | #22 |
|
عضو سايت
[12] نظرات |
|
| Shadi.M 15/08/1388 - 15:28 | #23 |
عضو سايت
[69] نظرات |
|
| foadkratos 15/08/1388 - 15:41 | #24 |
عضو سايت
[57] نظرات |
|
| yasi888 15/08/1388 - 15:50 | #25 |
عضو سايت
[102] نظرات |
|
| sanam 15/08/1388 - 15:51 | #26 |
عضو سايت
[106] نظرات |
|
| new mo0o0n 15/08/1388 - 16:00 | #27 |
عضو سايت
[30] نظرات |
|
| 2nya 15/08/1388 - 16:19 | #28 |
عضو سايت
[302] نظرات |
|
| رویا 15/08/1388 - 16:26 | #29 |
عضو سايت
[159] نظرات |
|
| minakh 15/08/1388 - 16:51 | #30 |
عضو سايت
[7] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
922 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1075 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1516 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1077 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 1
ميهمانان: 2
روبات ها: 8
مجموع: 11
کاربران آنلاین :
رها
روبات ها
Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot
ميهمانان: 2
روبات ها: 8
مجموع: 11
کاربران آنلاین :
روبات ها



