مصاحبه ي اشلي گرين!
12 آبان 1388
1932 بازدید

مجله ي SATURDAYNIGHTS شماره ي جديد خود را به اشلي گرين، ستاره ي درخشان توآيلايت اختصاص داده. عكس هاي زيباي چاپ شده در مجله را طي روزهاي پيش روي سايت قرار داديم و حالا، همان طور كه قبلا قول داده بوديم ترجمه ي مصاحبه ي اشلي را براي شما قرار مي دهيم.
مي توني درباره ي فيلم جديد توآيلايت، ماه نو به ما بگي؟
به من خيلي خوش گذشت چونكه بيشتر از فيلم قبلي شامل كاراكتر آليس مي شد. اين فيلم بيشتر از داستان عاشقانه ي ادوارد و بلا، درمورد احساس ترس و نگراني حرف مي زنه. ادوارد بلا رو ترك مي كنه، به همين جهت اون دچار افسردگي مي شه، بيشتر به جيكوب نزديك مي شه و چيزهاي عجيب تري درباره ي اون شهر كشف مي كنه. در طول فيلم برداري زمان خيلي خوبي رو تجربه كرديم. به ايتاليا رفتيم، كه فوق العاده بود. فقط چند نفر از ما مي تونستيم به اونجا بريم و من هم جزوشون بودم. كريس ويتز اين تصميم رو گرفته بود ، اون شخص شگفت انگيزيه. من فكر مي كنم سر صحنه خيلي راحت و ريلكس بوديم و، به نظر ميومد كه تمام اين چيزها از قبل برنامه ريزي و آماده شده باشه بنابراين ما ديوونه نمي شديم و استرس نمي گرفتيم. واسه ديدن كل فيلم خيلي هيجان زده ام. كاملا مطمئن هستم كه خيلي خوب از آب درمياد.
ديدار دوباره با بازيگران و دست اندركاران توآيلايت چطور بود؟
برگشتن سر دومين فيلم واقعا عالي بود چون اين رابطه قبلا ايجاد شده بود و روز به روز قوي تر مي شد. حس مي كردم واقعا به تعدادي از اونها صميمي هستم و در اين فيلم با كساي ديگه اي نزديك دوست شدم. واقعا خوش گذشت.
مراحل انتخاب شدن براي نقش آليس چطوري بود؟ از قبل با سري كتاب ها آشنايي داشتي؟
مراحل خيلي طولاني و خسته كننده اي. من كتاب هارو نخونده بودم، اما خوندمشون چون اونا فيلم نامه رو جزءبه جزء نمي دادن. مدير برنامه هام بهم گفتش كه به گزينش برم و كارم رو خوب انجام بدم و خراب كاري نكنم چون كارگرداني كه بازيگرهارو انتخاب مي كنه خيلي سخت گيره. من مي كفتم:"چطور بايد كارم رو خوب انجام بدم؟ من حتي نمي دونم قراره چي رو بازي كنم!" در اصل واسه نقش بلا گزينش شدم، كتاب اول رو خونده بودم و يه جورهايي عاشقش شده بودم. رفتم داخل و تست دادم و راستش دوباره صدام زدن داخل و گفتن: "نه، تو واسه نقش بلا مناسب نيستي." منم حالم گرفته شد و، بعدش واسه نقش آليس برم گردوندن. روي اين بيشتر كار كردم- اون تمام كاري بود كه طي چند قبل از تست انجام دادم. قبل از گرفتن نقش شايد پنج بار رفتم داخل- و بعدش براي كريسمس رفتم خونه و فقط انتظار كشيدم و انتظار كشيدم. فكر مي كردم بازم نقش رو نگرفتم و بعدش، يه تلفن بهم شد و من آليس بودم و ديوونه شدم و به بابا و مامانم زنگ زدم.
طرفدارانت بيشتر دختر هستن يا پسر؟
مسلما بيشتر دخترها هستن. پسرهايي هم بودن - من به دختر ها عادت كردم، واسه همين وقتي پسرها ميان جلو حس مي كنم يه كمي عجيبه. اما، بعضي هاشون خيلي خوب و مهربون هستن.
ترجيح مي دي مردم وقتي مي شناسنت بيان پيشت و حرفي بزنن يا نه؟ اين چيزيه كه طرفدارها هميشه سرش دودل هستن.
قبلاً، فقط يك يا دونفر بودن و من خيلي دوست داشتم بيان پيشم چون فكر مي كنم خيلي قشنگه. اونا يه سلامي مي كنن و منم برمي گردم سر كاري كه مي كردم، اين بهتر از اينيه كه فقط تمام مدت بهت نگاه كنن چون بعد حس مي كني كه زير نظرت دارن و خيلي راحت نيستي. اما، تعدادشون روز به روز داره بيشتر مي شه، واسه همين نمي دونم. اگه همه بخوان بيان و سلام كنن... فكر مي كنم به عهده ي خودشون بذارم. الآن كه داره خوب پيش مي ره. نمي خوام همه چي رو خراب كنم.
راجع به اين جنوني كه رابرت پتينسون به پا كرده چي فكر مي كني؟ داره به جايي مي رسه كه اين همه هياهو و غوغا اون رو در موقعيت خطرناكي قرار مي ده. نظر تو در اين باره چيه؟
خيلي ناراحت كننده اس كه اين جريان براي راب پيش اومده! سخته چون ما واقعا طرفدارانمون رو ستايش مي كنيم و، اون هم همين طوره. طرفدارها به ما كمك كردن كه به جايي كه الآن هستيم برسيم پس بايد ازشون سپاسگزار باشيم. من راب رو تحسين مي كنم - طرفدارهاي من نسبت به اون خيلي كمترن. اول يه نفر مياد، بعد دو نفر مي شن و بعدش پنج نفر، واسه همين مي تونم از پسش بر بيام. اما اون با يه جمعيت 25،000 نفري از دخترهايي مواجه مي شه كه همشون جيغ مي كشن. اون ها خيلي دوستش دارن و مي دونن كه نمي خوان بهش آسيبي برسه، اما فقط متوجه نمي شن كه وقتي اين همه آدم دارن با فشار هجوم ميارن، بعضي وقت ها ممكنه خيلي خطرناك بشه.
حالا كه توي چشم هستي، چطور با مردمي كه هميشه درباره ي زندگي خصوصيت اظهارنظر مي كنن كنار مياي؟
يه جورهايي خنده داره چون اين متحير كننده است كه مردم اين قدر كنجكاون كه تو با كب شام مي خوري و غيره. بحث من سر اينه: اگه من با كسي كه بهش واقعا اهميت مي دادم در يه رابطه بودم، اگه اونها اظهار نظري درباره ي من و شخص ديگه مي كردن ناراحتم مي كرد چون اون طرف ديگه مي خوندش. اون بخشي هست كه من هنوز باهاش روبه رو نشدم چون در رابطه اي نيستم، اما منتظرشم - و بعد مطمئنم كه ازش بدم مياد. به گمونم، اين چيزي هست كه بايد بهش عادت كنم. اين بخشي از اين شغل هست. اين بخشي از تذكرات واسه كسيه كه با من قرار مي ذاره: "شما حالا در گردباد توآيلايت كشيده مي شيد." طرفدارها تمام كارهايي كه ما مي كنيم رو مي گيرن، پس اگه من شروع به قرار گذاشتن با كسي بكنم، احتمالا شامل حال اون هم مي شه.
با بقيه ي بازيگراي هم كارت در توآيلايت چطور بوده؟ كسي سر صحنه هست كه باهاش نزديك تر باشي؟
كلان (لاتز) و من خيلي نزديك هستيم. من با افراد مختلف روابط متفاوت دارم - و اين واقعاً عاليه، مي شه گفت من بهترين قسمت همه چيز رو مي گيرم. ريچل (لفلور) و من يه چيزي داريم،؛ مثل ميل به زندگي. اون و من مي تونيم همين جوري بريم و گيلاس شراي بخوريم و ريلكس بشيم، با هم ورزش مي كنيم و ازين جور كارها - فكر مي كنم ما هردو آسون گير هستيم و خوشيم. كريستين (استوارد) و من تازگي نزديك تر شديم. حس مي كنم در فيلم اول، ما دوست بوديم، اما با برنامه اي كه داشتيم هيچ وقت باهم در يك زمان در يك جاي نبوديم. سر فيلم دوم وقتي باهم يه جا بوديم صميمي تر بودم. بعد از يكي دو هفته ي اول توليد، فقط من بودم، كريستين، راب و تايلر (لاوتنر)، و بعدش ريچل يه خورده اونجا بود. تايلر خيلي شيرينه و جكسون (رثبون)، خيلي دوسش دارم. جدا عاشق همه شونم. اون ها فوق العاده هستن.
هيچ وقت بابت اين نگران بودي كه وقتي خواستي سراغ پروژه فيلم هاي ديگه بري هميشه به عنوان آليس كالن بشناسنت؟
شايد كريستين و راب يه خورده بيشتر اون سايه دنبالشون باشه كه اون هارو به توآيلايت مربوط كنه، اما آليس يه خون آشامه، بله، اما اون اين قلب انساني رو داره. اون خيلي خواستني و دوست داشتنيه، يه جوري مثل بهترين دوست اون هاست و، فكر مي كنم اين موضوع ممكنه در فيلم هاي ديگه كمكم كنه. فكر مي كنم طرفدارها من و آليس رو دوست دارن. فكر مي كنم اين يه نقطه ي مثبته. اگه هميشه نقش دختر تيكه ي داغ احمق رو بازي كرده بودم بعدش اون جوري طبقه بندي مي شدم. من اين موقعيت برام پيش مياد كه فيلم هام رو انتخاب كنم، كه اميدوارم عاقلانه انتخاب كنم و باعث نااميدي طرفدارها نشم. دلم مي خواد يه فيلم اكشن بازي كنم چون يه مقدار اكشن در توآيلايت هست و، وقتي انجامشون مي دادم خيلي خوشم اومد و دوست داشتم.
وقتي فيلم هاي ديگه اي رو مي بينيم كه از روي كتاب ساخته شدن، مثل هري پاتر، كه همين طور تا چند فيلم ادامه پيدا كرد و ادامه پيدا كرد - حالا چيزي هست كه تو براي مواجهه باهاش كاملاً آماده باشي؟
آره. مي دونم كه هري پاتر براي يه مدت طولاني ادامه پيدا كرد - هنوز هم ادامه داره. اساساً اين بچه ها در اين فيلم ها بزرگ مي شن. اما جريان ما. ما نبايد سنمون زياد بشه و تفاوت اصلي در اينجاس. ما بايد فيلم هارو تموم كنيم. ما فيلم دوم و سوم رو پشت سر هم فيلم برداري كرديم. راجع به چهارمي هنوز مطمئن نيستم - اما گمون مي كنم كه قراره اون يكي رو هم بموقعش تموم كنيم. فكر مي كنم اون هارو فيلم برداري مي مي كنيم و بعد، ديگه ايني كه چطور مي خوان اون هارو اكران كنن بستگي به نظر خودشون داره. حداقل مي تونيم اين فشار توآيلايت رو واسه يه مدتي پشت سر بذاريم، اما فكر مي كنم مراحل فيلم برداري خيلي زود به اتمام برسه. بنابراين، دوطرف دنيارو داريم چون در واقع آزاد هستيم هستيم كه در اون بين روي فيلم هاي ديگه اي هم كار كنيم. فكر مي كنم اين مسئله ي بزرگ ديگه ي توآيلايت باشه - معمولا مردم وقتش رو ندارن يا اجازه ندارن تا قرار داد واسه فيلم هاي ديگه ببندن، اما به ما اجازه مي دن كه در بين فيلم هاي ديگه هم بازي كنيم.
وقتي مشغول فيلم برداري نيستي، واسه تفريح چي كار مي كني؟
معمولا سعي مي كنم تو خونه بگذرونشون. خانوادم به ديدنم ميان و، يه چندتايي دوست در فلوريدا دارم كه بعضي وقت ها به اينجا ميان و بعد، يكي دوتا از بهترين دوست هام در لس آنجلس هستن. فقط سعي مي كنم با دوستهام اين ور اون ور برم و وقتم رو با اونها بگذرونم - من سعي مي كنم و بسبك نرمالي زندگي مي كنم.
شب جمعه (شب تعطيل) ي ايده آل براي تو چطوره؟
من و دوست هام آخر انجام بازي هاي شبونه هستيم. فقط يه چندتا گيم برمي داريم، بعضي وقت ها يه چيزي سفارش مي ديم يا يه مشت پنير و چوب شور و ازين چيزها مي گيريم يا شام مي پذيم بعدش دور هم جمع مي شيم و بازي مي كنيم.
مي توني درباره ي فيلم جديد توآيلايت، ماه نو به ما بگي؟
به من خيلي خوش گذشت چونكه بيشتر از فيلم قبلي شامل كاراكتر آليس مي شد. اين فيلم بيشتر از داستان عاشقانه ي ادوارد و بلا، درمورد احساس ترس و نگراني حرف مي زنه. ادوارد بلا رو ترك مي كنه، به همين جهت اون دچار افسردگي مي شه، بيشتر به جيكوب نزديك مي شه و چيزهاي عجيب تري درباره ي اون شهر كشف مي كنه. در طول فيلم برداري زمان خيلي خوبي رو تجربه كرديم. به ايتاليا رفتيم، كه فوق العاده بود. فقط چند نفر از ما مي تونستيم به اونجا بريم و من هم جزوشون بودم. كريس ويتز اين تصميم رو گرفته بود ، اون شخص شگفت انگيزيه. من فكر مي كنم سر صحنه خيلي راحت و ريلكس بوديم و، به نظر ميومد كه تمام اين چيزها از قبل برنامه ريزي و آماده شده باشه بنابراين ما ديوونه نمي شديم و استرس نمي گرفتيم. واسه ديدن كل فيلم خيلي هيجان زده ام. كاملا مطمئن هستم كه خيلي خوب از آب درمياد.
ديدار دوباره با بازيگران و دست اندركاران توآيلايت چطور بود؟
برگشتن سر دومين فيلم واقعا عالي بود چون اين رابطه قبلا ايجاد شده بود و روز به روز قوي تر مي شد. حس مي كردم واقعا به تعدادي از اونها صميمي هستم و در اين فيلم با كساي ديگه اي نزديك دوست شدم. واقعا خوش گذشت.
مراحل انتخاب شدن براي نقش آليس چطوري بود؟ از قبل با سري كتاب ها آشنايي داشتي؟
مراحل خيلي طولاني و خسته كننده اي. من كتاب هارو نخونده بودم، اما خوندمشون چون اونا فيلم نامه رو جزءبه جزء نمي دادن. مدير برنامه هام بهم گفتش كه به گزينش برم و كارم رو خوب انجام بدم و خراب كاري نكنم چون كارگرداني كه بازيگرهارو انتخاب مي كنه خيلي سخت گيره. من مي كفتم:"چطور بايد كارم رو خوب انجام بدم؟ من حتي نمي دونم قراره چي رو بازي كنم!" در اصل واسه نقش بلا گزينش شدم، كتاب اول رو خونده بودم و يه جورهايي عاشقش شده بودم. رفتم داخل و تست دادم و راستش دوباره صدام زدن داخل و گفتن: "نه، تو واسه نقش بلا مناسب نيستي." منم حالم گرفته شد و، بعدش واسه نقش آليس برم گردوندن. روي اين بيشتر كار كردم- اون تمام كاري بود كه طي چند قبل از تست انجام دادم. قبل از گرفتن نقش شايد پنج بار رفتم داخل- و بعدش براي كريسمس رفتم خونه و فقط انتظار كشيدم و انتظار كشيدم. فكر مي كردم بازم نقش رو نگرفتم و بعدش، يه تلفن بهم شد و من آليس بودم و ديوونه شدم و به بابا و مامانم زنگ زدم.
طرفدارانت بيشتر دختر هستن يا پسر؟
مسلما بيشتر دخترها هستن. پسرهايي هم بودن - من به دختر ها عادت كردم، واسه همين وقتي پسرها ميان جلو حس مي كنم يه كمي عجيبه. اما، بعضي هاشون خيلي خوب و مهربون هستن.
ترجيح مي دي مردم وقتي مي شناسنت بيان پيشت و حرفي بزنن يا نه؟ اين چيزيه كه طرفدارها هميشه سرش دودل هستن.
قبلاً، فقط يك يا دونفر بودن و من خيلي دوست داشتم بيان پيشم چون فكر مي كنم خيلي قشنگه. اونا يه سلامي مي كنن و منم برمي گردم سر كاري كه مي كردم، اين بهتر از اينيه كه فقط تمام مدت بهت نگاه كنن چون بعد حس مي كني كه زير نظرت دارن و خيلي راحت نيستي. اما، تعدادشون روز به روز داره بيشتر مي شه، واسه همين نمي دونم. اگه همه بخوان بيان و سلام كنن... فكر مي كنم به عهده ي خودشون بذارم. الآن كه داره خوب پيش مي ره. نمي خوام همه چي رو خراب كنم.
راجع به اين جنوني كه رابرت پتينسون به پا كرده چي فكر مي كني؟ داره به جايي مي رسه كه اين همه هياهو و غوغا اون رو در موقعيت خطرناكي قرار مي ده. نظر تو در اين باره چيه؟
خيلي ناراحت كننده اس كه اين جريان براي راب پيش اومده! سخته چون ما واقعا طرفدارانمون رو ستايش مي كنيم و، اون هم همين طوره. طرفدارها به ما كمك كردن كه به جايي كه الآن هستيم برسيم پس بايد ازشون سپاسگزار باشيم. من راب رو تحسين مي كنم - طرفدارهاي من نسبت به اون خيلي كمترن. اول يه نفر مياد، بعد دو نفر مي شن و بعدش پنج نفر، واسه همين مي تونم از پسش بر بيام. اما اون با يه جمعيت 25،000 نفري از دخترهايي مواجه مي شه كه همشون جيغ مي كشن. اون ها خيلي دوستش دارن و مي دونن كه نمي خوان بهش آسيبي برسه، اما فقط متوجه نمي شن كه وقتي اين همه آدم دارن با فشار هجوم ميارن، بعضي وقت ها ممكنه خيلي خطرناك بشه.
حالا كه توي چشم هستي، چطور با مردمي كه هميشه درباره ي زندگي خصوصيت اظهارنظر مي كنن كنار مياي؟
يه جورهايي خنده داره چون اين متحير كننده است كه مردم اين قدر كنجكاون كه تو با كب شام مي خوري و غيره. بحث من سر اينه: اگه من با كسي كه بهش واقعا اهميت مي دادم در يه رابطه بودم، اگه اونها اظهار نظري درباره ي من و شخص ديگه مي كردن ناراحتم مي كرد چون اون طرف ديگه مي خوندش. اون بخشي هست كه من هنوز باهاش روبه رو نشدم چون در رابطه اي نيستم، اما منتظرشم - و بعد مطمئنم كه ازش بدم مياد. به گمونم، اين چيزي هست كه بايد بهش عادت كنم. اين بخشي از اين شغل هست. اين بخشي از تذكرات واسه كسيه كه با من قرار مي ذاره: "شما حالا در گردباد توآيلايت كشيده مي شيد." طرفدارها تمام كارهايي كه ما مي كنيم رو مي گيرن، پس اگه من شروع به قرار گذاشتن با كسي بكنم، احتمالا شامل حال اون هم مي شه.
با بقيه ي بازيگراي هم كارت در توآيلايت چطور بوده؟ كسي سر صحنه هست كه باهاش نزديك تر باشي؟
كلان (لاتز) و من خيلي نزديك هستيم. من با افراد مختلف روابط متفاوت دارم - و اين واقعاً عاليه، مي شه گفت من بهترين قسمت همه چيز رو مي گيرم. ريچل (لفلور) و من يه چيزي داريم،؛ مثل ميل به زندگي. اون و من مي تونيم همين جوري بريم و گيلاس شراي بخوريم و ريلكس بشيم، با هم ورزش مي كنيم و ازين جور كارها - فكر مي كنم ما هردو آسون گير هستيم و خوشيم. كريستين (استوارد) و من تازگي نزديك تر شديم. حس مي كنم در فيلم اول، ما دوست بوديم، اما با برنامه اي كه داشتيم هيچ وقت باهم در يك زمان در يك جاي نبوديم. سر فيلم دوم وقتي باهم يه جا بوديم صميمي تر بودم. بعد از يكي دو هفته ي اول توليد، فقط من بودم، كريستين، راب و تايلر (لاوتنر)، و بعدش ريچل يه خورده اونجا بود. تايلر خيلي شيرينه و جكسون (رثبون)، خيلي دوسش دارم. جدا عاشق همه شونم. اون ها فوق العاده هستن.
هيچ وقت بابت اين نگران بودي كه وقتي خواستي سراغ پروژه فيلم هاي ديگه بري هميشه به عنوان آليس كالن بشناسنت؟
شايد كريستين و راب يه خورده بيشتر اون سايه دنبالشون باشه كه اون هارو به توآيلايت مربوط كنه، اما آليس يه خون آشامه، بله، اما اون اين قلب انساني رو داره. اون خيلي خواستني و دوست داشتنيه، يه جوري مثل بهترين دوست اون هاست و، فكر مي كنم اين موضوع ممكنه در فيلم هاي ديگه كمكم كنه. فكر مي كنم طرفدارها من و آليس رو دوست دارن. فكر مي كنم اين يه نقطه ي مثبته. اگه هميشه نقش دختر تيكه ي داغ احمق رو بازي كرده بودم بعدش اون جوري طبقه بندي مي شدم. من اين موقعيت برام پيش مياد كه فيلم هام رو انتخاب كنم، كه اميدوارم عاقلانه انتخاب كنم و باعث نااميدي طرفدارها نشم. دلم مي خواد يه فيلم اكشن بازي كنم چون يه مقدار اكشن در توآيلايت هست و، وقتي انجامشون مي دادم خيلي خوشم اومد و دوست داشتم.
وقتي فيلم هاي ديگه اي رو مي بينيم كه از روي كتاب ساخته شدن، مثل هري پاتر، كه همين طور تا چند فيلم ادامه پيدا كرد و ادامه پيدا كرد - حالا چيزي هست كه تو براي مواجهه باهاش كاملاً آماده باشي؟
آره. مي دونم كه هري پاتر براي يه مدت طولاني ادامه پيدا كرد - هنوز هم ادامه داره. اساساً اين بچه ها در اين فيلم ها بزرگ مي شن. اما جريان ما. ما نبايد سنمون زياد بشه و تفاوت اصلي در اينجاس. ما بايد فيلم هارو تموم كنيم. ما فيلم دوم و سوم رو پشت سر هم فيلم برداري كرديم. راجع به چهارمي هنوز مطمئن نيستم - اما گمون مي كنم كه قراره اون يكي رو هم بموقعش تموم كنيم. فكر مي كنم اون هارو فيلم برداري مي مي كنيم و بعد، ديگه ايني كه چطور مي خوان اون هارو اكران كنن بستگي به نظر خودشون داره. حداقل مي تونيم اين فشار توآيلايت رو واسه يه مدتي پشت سر بذاريم، اما فكر مي كنم مراحل فيلم برداري خيلي زود به اتمام برسه. بنابراين، دوطرف دنيارو داريم چون در واقع آزاد هستيم هستيم كه در اون بين روي فيلم هاي ديگه اي هم كار كنيم. فكر مي كنم اين مسئله ي بزرگ ديگه ي توآيلايت باشه - معمولا مردم وقتش رو ندارن يا اجازه ندارن تا قرار داد واسه فيلم هاي ديگه ببندن، اما به ما اجازه مي دن كه در بين فيلم هاي ديگه هم بازي كنيم.
وقتي مشغول فيلم برداري نيستي، واسه تفريح چي كار مي كني؟
معمولا سعي مي كنم تو خونه بگذرونشون. خانوادم به ديدنم ميان و، يه چندتايي دوست در فلوريدا دارم كه بعضي وقت ها به اينجا ميان و بعد، يكي دوتا از بهترين دوست هام در لس آنجلس هستن. فقط سعي مي كنم با دوستهام اين ور اون ور برم و وقتم رو با اونها بگذرونم - من سعي مي كنم و بسبك نرمالي زندگي مي كنم.
شب جمعه (شب تعطيل) ي ايده آل براي تو چطوره؟
من و دوست هام آخر انجام بازي هاي شبونه هستيم. فقط يه چندتا گيم برمي داريم، بعضي وقت ها يه چيزي سفارش مي ديم يا يه مشت پنير و چوب شور و ازين چيزها مي گيريم يا شام مي پذيم بعدش دور هم جمع مي شيم و بازي مي كنيم.
|
35
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| silver_wave48 12/08/1388 - 15:39 | #1 |
عضو سايت
[15] نظرات |
|
| 2nya 12/08/1388 - 15:40 | #2 |
عضو سايت
[302] نظرات |
|
| armita 12/08/1388 - 15:42 | #3 |
عضو سايت
[13] نظرات |
|
| foadkratos 12/08/1388 - 15:58 | #4 |
عضو سايت
[57] نظرات |
|
| robert pattinson 12/08/1388 - 15:59 | #5 |
ناظر انجمن
[441] نظرات |
|
| heidi.volturi 12/08/1388 - 16:04 | #6 |
عضو سايت
[53] نظرات |
|
| armin720 12/08/1388 - 16:07 | #7 |
عضو سايت
[164] نظرات |
|
| Francess J Cullen 12/08/1388 - 16:11 | #8 |
عضو سايت
[132] نظرات |
|
| tarannom 12/08/1388 - 16:18 | #9 |
عضو سايت
[111] نظرات |
|
| gooz 12/08/1388 - 16:21 | #10 |
|
ميهمان
[0] نظرات |
|
| الهام 12/08/1388 - 16:45 | #11 |
|
عضو سايت
[64] نظرات |
|
| azin 12/08/1388 - 17:01 | #12 |
عضو سايت
[458] نظرات |
|
| bella_cullen 12/08/1388 - 19:50 | #13 |
عضو سايت
[13] نظرات |
|
| arian-twilight 12/08/1388 - 21:15 | #14 |
عضو سايت
[93] نظرات |
|
| parisa potter pattinson 12/08/1388 - 22:09 | #15 |
عضو سايت
[210] نظرات |
|
| mania_soad 12/08/1388 - 22:09 | #16 |
عضو سايت
[25] نظرات |
|
| michel 12/08/1388 - 22:36 | #17 |
عضو سايت
[60] نظرات |
|
| Jacob-black 12/08/1388 - 22:54 | #18 |
عضو سايت
[6] نظرات |
|
| ainaz bahmani 13/08/1388 - 01:33 | #19 |
|
عضو سايت
[383] نظرات |
|
| mahshid vampire 666 13/08/1388 - 07:25 | #20 |
عضو سايت
[129] نظرات |
|
| nikta_sh 13/08/1388 - 10:25 | #21 |
عضو سايت
[75] نظرات |
|
| sh.r 13/08/1388 - 13:26 | #22 |
عضو سايت
[129] نظرات |
|
| blood galaxy 13/08/1388 - 13:53 | #23 |
عضو سايت
[147] نظرات |
|
| GhaZal-ThirstyVpr 13/08/1388 - 14:42 | #24 |
|
عضو سايت
[97] نظرات |
|
| the Great Phoenix 13/08/1388 - 15:52 | #25 |
عضو سايت
[21] نظرات |
|
| رویا 13/08/1388 - 16:32 | #26 |
عضو سايت
[159] نظرات |
|
| Ashley.G 13/08/1388 - 20:33 | #27 |
عضو سايت
[57] نظرات |
|
| prince in waiting 13/08/1388 - 20:47 | #28 |
عضو سايت
[181] نظرات |
|
| behnaz 13/08/1388 - 22:10 | #29 |
|
عضو سايت
[334] نظرات |
|
| alone girl 14/08/1388 - 14:09 | #30 |
عضو سايت
[114] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
913 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1069 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1508 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1064 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 1
ميهمانان: 12
روبات ها: 5
مجموع: 18
کاربران آنلاین :
setareh joon
روبات ها
Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot
ميهمانان: 12
روبات ها: 5
مجموع: 18
کاربران آنلاین :
روبات ها



