Home icon
twilight » اخبار » مصاحبه ها » رابرت در مجله ي پريمير!

رابرت در مجله ي پريمير!

10 شهريور 1388
2283 بازدید


رابرت در مجله ي پريمير!

چند روز پيش مجله ي پريمير كه در كانادا منتشر مي شود و به زبان فرانسه مي باشد با رابرت پتينسون مصاحبه اي داشته و همچنين طي آن مروري بر وقايع ماه نو داشته.

در اينجا اسكن هاي اين مجله و همين طور ترجمه اي از مصاحبه ي راب را براي شما مي آوريم.

پريمير: راب، قبل از اينكه شروع كنيم دوست داشتم بدونم اسم آرايشگرت چيه و چه مارك ژلي استفاده مي كني...

راب: راستشو بگم؟ تنها موقعي كه موهام كوتاه مي شه سر صحنه است.

پ: اوه! داشت يادم مي رفت: تمام دخترهايي كه منو مي شناسن سلام بهت رسوندن.

ر: (مي خندد) سلام!

پ: آخرين باري كه همديگه رو ديديم نوامبر پارسال بود، در مهموني اكران فيلم توآيلايت. اون موقع هنوز به نظر نمي رسيد متوجه باشي چه خبره.

ر: فكر نكنم تو اون موقعيت كسي مي دونست كه جريان از چه قراره. يه حس عجيبي بود. خيلي غير منتظره. يه روز از خواب بلند مي شي كه يه دفعه همه بهت مي گن ستاره اي. واقعا عجيبه. خيلي ناگهاني همه مي دونن كه تو كي هستي در حالي اصلا تغييري نكردي. توي فستيوال كن فهميدم چه خبره. تو وقت آزاد بين يكي از برنامه ها به يه رستوران رفتم و 2 ساعت بعد بيرون اومدم، 500 نفر بيرون منتظرم ايستاده بودنن. خيلي هرج و مرج بود. مجبور شدن منو تا ماشين حمل كنن. وقتي راجع بهش فكر مي كني مسخره اس. (مي خندد)

پ: حتما مي خواستي ازشون بپرسي اونجا دارن چيكار مي كنن...

ر: آره. مطمئنم اگه به يكي ازون دختر ها گفته بودم: "بيا، بريم صبحونه بخوريم"، خجالت زده مي شد و ديگه اسم منو از وسط جمعيت صدا نمي زد.

پ: بدم نيستا، بايد هر كدوم از طرفدارهاتو واسه ي صبحانه دعوت كني تا دوباره زندگيت عادي بشه.

ر: تك به تك. فكر خوبيه!

پ: احتمالا بايد سخت باشه كه وقتي اينقدر در مركز توجهي خونسرديتو حفظ كني.

ر: نمي دونم... بله، مسلما. در آن واحد اصلا حس نمي كنم كه عوض شدم. وقتي دوستها زنگ مي زنن و ازت مي خوان كه همديگه رو ببينيد از همه خجالت آورتره. مجبوري بهشون بگي " ببخشيد من نمي تونم اونجا بيام" چون مي دوني عكاسها اونجا منتظرت هستن. وقتي همچين چيزي اتفاق ميفته انگار دنيا داره دور سرم مي چرخه. تمام مدت مجبورم پشت سرمو نگاه كنم، هميشه مراقب باشم چون هر لحظه ممكنه يه نفر حرفايي كه مي زنم رو ضبط كنه. باعث مي شه حس كنم يه شغل شبانه روزي دارم. حداقل وقتي سر صحنم، به خاطر ميزان حفاظتي كه هست يه خورده حريم خصوصي بهم ميده. آدم احساس راحتي مي كنه.

پ: سر لوكيشن فيلم ها تنها وقتيه كه مي توني يه زندگي خصوصي داشته باشي؟

ر: مسخره اس نه؟ هنوز جايي رو تو اين دنيا پيدا نكردم كه بتونم ناپديد بشم. حتي توي دور افتاده ترين جاهايي هم كه مي شه تصور كرد، يه نفر پيدا مي شه كه بخواد يه عكس باهم بگيريم يا يه امضا. راستياتش، فكر نمي كردم اينقدر راحت شناخته بشم. ( مي خندد)

پ: در عين حال بايد حواست به حركاتت هم باشه، كه احتمالا راحت نيست، مخصوصا در حالي كه 23 سالته. 23 سالگي خودم رو يادم مياد... وقتي يه دوربين روي من نبود خيلي حال بهتري داشتم.

ر: دقيقا. چيزي كه بيشتر از همه نگرانم مي كنه اينه كه نمي دونم چقدر ديگه دووم ميارم تا آخرش يه كار احمقانه انجام بدم. حالا صبر كنيم ببينيم چي مي شه...

پ: تا حالا به خودت گفتي: "من هيچ وقت اين چيزها رو نخواستم"؟

ر: هميشه. چند ماه پيش خيلي نزديك بود عقب نشيني كنم، داشتم پارانويايي مي شدم. بعدش يه كار جديد رو شروع كردم، همه چيز سر جاي خودش برگشت. نمي تونم به همه چيز پشت كنم و ناديده اش بگيرم. اگه فردا گفتم: " باشه، ديگه به حد كافي كشيدم، ديگه همه چيز رو تموم مي كنيم" هيچ چيزي تغيير نمي كنه. بايد تلاش كرد و با سختي ها كنار اومد، بر چيزهايي كه كنترلش از دستت خارجه غلبه كرد. من آدم خيلي متظاهريم، هرچند هميشه راحت نيست. ولي ناله كردن چيزي رو درست نمي كنه.

پ: دو سال ديگه از حالا ، وقتي كه فيلم برداري توآيلايت تموم شده، بايد سخت بجنگي تا مردم كاراكتر معروفي كه تورو به يه ستاره تبديل كرد و ممكنه ديگه ازن جدا نشه رو فراموش كنن.

ر: اين يه كمي منو مي ترسونه. وقتي براي پروژه هاي ديگه قرار مي ذارن، مردمي رو ملاقات مي كنم كه به نظر مياد فقط به من و محبوبيت ادوارد كالن علاقه مند شدن. مثل اينه كه بگن: "اگه نقش از نظرت جالبه و مي توني طرفدارهاي توآيلايت رو برامون بياري، نقشو گرفتي". فكر مي كنم حتي ممكنه بهم نقش يه زن رو هم بدن بازي كنم.

پ: توآيلايت طرفدار پسر هم داره؟

ر: يه چندتايي... كمابيش پسرها هم از من امضا مي خوان. شايد هم فقط اينكارو مي كنن تا بعد روي eBay بفروشنشون.(مي خندد)

پ: سه روز بعد از اتمام فيلم برداري 'ماه نو' فيلم برداري 'مرا به ياد بياور' شروع مي شه، يه فيلم رمانتيك-كمدي از الن كالتر، به دنبالش چند روز بعد، سراغ كسوف، سومين فيلم از حماسه ي گرگ و ميش ميري. اگه وسترن مادلين استاو رو هم حساب كنيم كه بعد از اون بازي مي كني، تو فقط 5 روز رو در طي يك سال بيكاري...

ر: و اگه همه چي همون طور كه برنامه ريزي شده پيش بره، ماه ژانويه براي فيلم برداري Bel Ami سه ماه در پاريس هستم، بعدش فيلم برداري چهارمين و آخرين فيلم توآيلايت، سپيده دم رو شروع مي كنم.

پ: پس با اين حساب دو سال رزرو شدي.

ر: تقريبا. با يه هفته استراحت اواخر تابستون، كه آخرش يادم ميره همچين قراري وجود داشته ( مي خندد) ديوونگيه.

پ: فكر مي كنم اين راه تو هست براي فرار از ديوونگي هايي كه الآن دور تا دورت رو احاطه كرده.

پ: ...اشتباه نميكنيد.

اسكن هاي مجله






62
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه
mahsan-joker 10/06/1388 - 22:18 #1

عضو سايت
[96] نظرات
 
مرسی جالب بودن


عکس آخری انگار رابرت مرحوم شده lol

برای اولین باراول شدم wink
Peterpan 10/06/1388 - 22:34 #2

عضو سايت
[10] نظرات
 
ممنون.خیلی خوب بود.
sahar 10/06/1388 - 22:38 #3

ناظر انجمن
[125] نظرات
 
بد بخت .. من اگه دیدمش محل سگ هم بهش نمیزارم
wink

حالا نه انگار خونشون بغل خونه ی ماست که اینو میگم !!
ولی معروفیت هم خیلی سخته هااا
ali hosseini 10/06/1388 - 22:43 #4

عضو سايت
[60] نظرات
 
خسته نباشید
دستتون درد نکنه از بابت مصاحبه ی جالبتون
راستی چرا فقط از راب مصاحبه مییذارین؟ 21
aida.74 10/06/1388 - 22:47 #5

عضو سايت
[59] نظرات
 
مرسي wink
Sara9851 10/06/1388 - 22:56 #6

عضو سايت
[120] نظرات
 
عجب حرفی زده!!!
اگه به من میگفت میرفتم باهاش صبحانه میخوردم
تازه واسه ناهارو شامم باهاش قرار میذاشتم am
خجالت نداره که!!

m.m marea 10/06/1388 - 22:58 #7

عضو سايت
[109] نظرات
 
الهی بمیرم براش!!!
چقد سختی میکشه!!
حتی نمی تونه بره آرایشگاه!!
بیا..بیا .....من خودم برات وقت آرایشگاه میگیرم!!
golnooshm94 10/06/1388 - 23:29 #8

مدير انجمن
[114] نظرات
 
مرسي به خاطر مصاحبه.من امروز صبح موقعي كه اسكن هاي مجله رو به زبان فرانسوي توي سايتmrpattinson.comديدم كلي ناراحت شدم كه چرا فرانسوي بلد نيستم تا مصاحبه رو بخونم اما به لطف شما اين مشكل هم مثل هميشه راحت حل شد...
parisa potter pattinson 10/06/1388 - 23:33 #9

عضو سايت
[210] نظرات
 
wow mer300000000000000
Mona_3631 10/06/1388 - 23:37 #10

عضو سايت
[98] نظرات
 
چه تاسف بار بود!!!
یه سوال:
اگه نمیخواست زندگیش اینجوری باشه پس چرا رفت تست داد؟؟؟
پس حتما میخواسته دیگه!!!

parisa.p 10/06/1388 - 23:40 #11

عضو سايت
[9] نظرات
 
سلام خيلي ممنون براي گذاشتن اين مصاحبه ي قشنگ
abttin cullen 10/06/1388 - 23:50 #12

عضو سايت
[158] نظرات
 
درود

خیلی مصاحبه جالبی بود

لذت بردیم

من که خیلی خوشم اومد ، خبر رسانی یا گزارشگری (عالی ) بود.

ممنونم یاسمین خانوم

بدرود
Lordloss 10/06/1388 - 23:55 #13

عضو سايت
[31] نظرات
 
مرسی از خبرتون 44

robert pattinson 10/06/1388 - 23:58 #14

ناظر انجمن
[441] نظرات
 
خيلي ممنون از خبر البته من هم اين عكسا رو توي سايت
mrpattinsonديدم خيلي خوشحال شدم اينجا ترجمش رو گذاشتيد و البته بايد گفت مثلا اگه از من براي صبحانه دعوت ميكرد با نهايت پر رويي ميرفتم خوب مگه چه ايرادي داره am
spy girl 11/06/1388 - 00:12 #15

مدير انجمن
[355] نظرات
 
واه واه واه!!!
اين چه مصاحبه اي بود!!!
كلشو خنديد كه!!!
ممنون!!!
فاطيما 11/06/1388 - 00:20 #16

عضو سايت
[11] نظرات
 
سلام
اي ول ، چه پسر متواضعي ، مردم ،
بابت مصاجبه و ترجمه دستتون درد نكنه
ice_princess 11/06/1388 - 00:27 #17

عضو سايت
[53] نظرات
 
woooooooooow mamnon
رزالی کالن 11/06/1388 - 01:01 #18

عضو سايت
[58] نظرات
 
هر کار یه سختی هایی هم داره دیگه.مرسی.
Dervish 11/06/1388 - 01:03 #19

عضو سايت
[365] نظرات
 
یاسمین جان از بابت خبر از تو بسیار بسیار ممنونم

mina 11/06/1388 - 01:08 #20

عضو سايت
[52] نظرات
 
آخی...ناناسی !
منم اگه ببینمش نیگاش نمی کنم خجالت نکشه...!!!
ممنون...
جالب بود!
roxana 11/06/1388 - 01:14 #21

عضو سايت
[258] نظرات
 
مرسی یاسمین جان!!
مصاحبه اش جالب بود!!
ولی بیچاره چقدر سختی می کشه هااا!! lol
وقتی فقط سر صحنه ی فیلم برداری موهاشو کوتاه می کنه اگه یه مدت فیلم بازی نکنه موهاش چی می شه!!
واااااااااااااا؟؟!؟!؟!؟ دختره واسه چی باید خجالت بکشه؟!؟راب می تونه از من بخواد که باهاش صبحانه بخورم و ببینه که اصلا خجالت نمی کشم!!تازه واسه روزای بعد هم باهاش قرار می ذارم!!!
robsten 11/06/1388 - 02:35 #22

عضو سايت
[24] نظرات
 
مرسي از ترجمه
آخي پسر از اين نجيب تر فقط جونس برادرزن wink
خيلي دوست داشتنيه
كاشكي همه پسرايه دنيا مثله اين بودن love 2
Lord13 11/06/1388 - 02:37 #23

عضو سايت
[51] نظرات
 
بد بخت
بازیگر شدنم دردسره
Maryam-Pattinson 11/06/1388 - 03:11 #24

عضو سايت
[100] نظرات
 
ای جانم الهی فداش بشم که زندگیش انقدر سخت شده 1 love love
از خبر رسانیه خوبتون هم ممنونم
hanieh 11/06/1388 - 09:20 #25

عضو سايت
[18] نظرات
 
مرسي smile
rashel 11/06/1388 - 10:21 #26

عضو سايت
[51] نظرات
 
okhey!che ghad sakhT mikeshe!merC.kheili ali bud.
H.J.Potter 11/06/1388 - 10:23 #27

عضو سايت
[133] نظرات
 
طفلی
من می خواستم رفتم لندن یه عکس باهاش بندازم ولی الان پشیمون شدم!!
kasra 11/06/1388 - 10:38 #28

عضو سايت
[20] نظرات
 
یاسمین کارت درسته..مغسیییییییییییییییییی بابت ترجمه ی فرانسوی.ترجمت فوق العاده بود
Nessie 11/06/1388 - 10:39 #29

عضو سايت
[268] نظرات
 
آخییی !!! من كه خودم رو اين جوری تصور ميكنم دلم برای راب ميسوزه !!!
ممنون ... زحمت كشيدين ...
bloodycontess 11/06/1388 - 10:55 #30

عضو سايت
[219] نظرات
 
آخي دلم براش سوخت... تعطيلي نداره...سرش شلوغه
ولي خوب معروفتيه و هزار درد سر
مرسي

اطلاعات

براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد.

آخرین مطالب سایت   رابرت پتیسون

  • سایت در دسترس نیست

آخرین   عکس های گالری

  • در دست طراحی

لینک   دوستان