رابرت در مجله ي پريمير!

چند روز پيش مجله ي پريمير كه در كانادا منتشر مي شود و به زبان فرانسه مي باشد با رابرت پتينسون مصاحبه اي داشته و همچنين طي آن مروري بر وقايع ماه نو داشته.
در اينجا اسكن هاي اين مجله و همين طور ترجمه اي از مصاحبه ي راب را براي شما مي آوريم.
پريمير: راب، قبل از اينكه شروع كنيم دوست داشتم بدونم اسم آرايشگرت چيه و چه مارك ژلي استفاده مي كني...
راب: راستشو بگم؟ تنها موقعي كه موهام كوتاه مي شه سر صحنه است.
پ: اوه! داشت يادم مي رفت: تمام دخترهايي كه منو مي شناسن سلام بهت رسوندن.
ر: (مي خندد) سلام!
پ: آخرين باري كه همديگه رو ديديم نوامبر پارسال بود، در مهموني اكران فيلم توآيلايت. اون موقع هنوز به نظر نمي رسيد متوجه باشي چه خبره.
ر: فكر نكنم تو اون موقعيت كسي مي دونست كه جريان از چه قراره. يه حس عجيبي بود. خيلي غير منتظره. يه روز از خواب بلند مي شي كه يه دفعه همه بهت مي گن ستاره اي. واقعا عجيبه. خيلي ناگهاني همه مي دونن كه تو كي هستي در حالي اصلا تغييري نكردي. توي فستيوال كن فهميدم چه خبره. تو وقت آزاد بين يكي از برنامه ها به يه رستوران رفتم و 2 ساعت بعد بيرون اومدم، 500 نفر بيرون منتظرم ايستاده بودنن. خيلي هرج و مرج بود. مجبور شدن منو تا ماشين حمل كنن. وقتي راجع بهش فكر مي كني مسخره اس. (مي خندد)
پ: حتما مي خواستي ازشون بپرسي اونجا دارن چيكار مي كنن...
ر: آره. مطمئنم اگه به يكي ازون دختر ها گفته بودم: "بيا، بريم صبحونه بخوريم"، خجالت زده مي شد و ديگه اسم منو از وسط جمعيت صدا نمي زد.
پ: بدم نيستا، بايد هر كدوم از طرفدارهاتو واسه ي صبحانه دعوت كني تا دوباره زندگيت عادي بشه.
ر: تك به تك. فكر خوبيه!
پ: احتمالا بايد سخت باشه كه وقتي اينقدر در مركز توجهي خونسرديتو حفظ كني.
ر: نمي دونم... بله، مسلما. در آن واحد اصلا حس نمي كنم كه عوض شدم. وقتي دوستها زنگ مي زنن و ازت مي خوان كه همديگه رو ببينيد از همه خجالت آورتره. مجبوري بهشون بگي " ببخشيد من نمي تونم اونجا بيام" چون مي دوني عكاسها اونجا منتظرت هستن. وقتي همچين چيزي اتفاق ميفته انگار دنيا داره دور سرم مي چرخه. تمام مدت مجبورم پشت سرمو نگاه كنم، هميشه مراقب باشم چون هر لحظه ممكنه يه نفر حرفايي كه مي زنم رو ضبط كنه. باعث مي شه حس كنم يه شغل شبانه روزي دارم. حداقل وقتي سر صحنم، به خاطر ميزان حفاظتي كه هست يه خورده حريم خصوصي بهم ميده. آدم احساس راحتي مي كنه.
پ: سر لوكيشن فيلم ها تنها وقتيه كه مي توني يه زندگي خصوصي داشته باشي؟
ر: مسخره اس نه؟ هنوز جايي رو تو اين دنيا پيدا نكردم كه بتونم ناپديد بشم. حتي توي دور افتاده ترين جاهايي هم كه مي شه تصور كرد، يه نفر پيدا مي شه كه بخواد يه عكس باهم بگيريم يا يه امضا. راستياتش، فكر نمي كردم اينقدر راحت شناخته بشم. ( مي خندد)
پ: در عين حال بايد حواست به حركاتت هم باشه، كه احتمالا راحت نيست، مخصوصا در حالي كه 23 سالته. 23 سالگي خودم رو يادم مياد... وقتي يه دوربين روي من نبود خيلي حال بهتري داشتم.
ر: دقيقا. چيزي كه بيشتر از همه نگرانم مي كنه اينه كه نمي دونم چقدر ديگه دووم ميارم تا آخرش يه كار احمقانه انجام بدم. حالا صبر كنيم ببينيم چي مي شه...
پ: تا حالا به خودت گفتي: "من هيچ وقت اين چيزها رو نخواستم"؟
ر: هميشه. چند ماه پيش خيلي نزديك بود عقب نشيني كنم، داشتم پارانويايي مي شدم. بعدش يه كار جديد رو شروع كردم، همه چيز سر جاي خودش برگشت. نمي تونم به همه چيز پشت كنم و ناديده اش بگيرم. اگه فردا گفتم: " باشه، ديگه به حد كافي كشيدم، ديگه همه چيز رو تموم مي كنيم" هيچ چيزي تغيير نمي كنه. بايد تلاش كرد و با سختي ها كنار اومد، بر چيزهايي كه كنترلش از دستت خارجه غلبه كرد. من آدم خيلي متظاهريم، هرچند هميشه راحت نيست. ولي ناله كردن چيزي رو درست نمي كنه.
پ: دو سال ديگه از حالا ، وقتي كه فيلم برداري توآيلايت تموم شده، بايد سخت بجنگي تا مردم كاراكتر معروفي كه تورو به يه ستاره تبديل كرد و ممكنه ديگه ازن جدا نشه رو فراموش كنن.
ر: اين يه كمي منو مي ترسونه. وقتي براي پروژه هاي ديگه قرار مي ذارن، مردمي رو ملاقات مي كنم كه به نظر مياد فقط به من و محبوبيت ادوارد كالن علاقه مند شدن. مثل اينه كه بگن: "اگه نقش از نظرت جالبه و مي توني طرفدارهاي توآيلايت رو برامون بياري، نقشو گرفتي". فكر مي كنم حتي ممكنه بهم نقش يه زن رو هم بدن بازي كنم.
پ: توآيلايت طرفدار پسر هم داره؟
ر: يه چندتايي... كمابيش پسرها هم از من امضا مي خوان. شايد هم فقط اينكارو مي كنن تا بعد روي eBay بفروشنشون.(مي خندد)
پ: سه روز بعد از اتمام فيلم برداري 'ماه نو' فيلم برداري 'مرا به ياد بياور' شروع مي شه، يه فيلم رمانتيك-كمدي از الن كالتر، به دنبالش چند روز بعد، سراغ كسوف، سومين فيلم از حماسه ي گرگ و ميش ميري. اگه وسترن مادلين استاو رو هم حساب كنيم كه بعد از اون بازي مي كني، تو فقط 5 روز رو در طي يك سال بيكاري...
ر: و اگه همه چي همون طور كه برنامه ريزي شده پيش بره، ماه ژانويه براي فيلم برداري Bel Ami سه ماه در پاريس هستم، بعدش فيلم برداري چهارمين و آخرين فيلم توآيلايت، سپيده دم رو شروع مي كنم.
پ: پس با اين حساب دو سال رزرو شدي.
ر: تقريبا. با يه هفته استراحت اواخر تابستون، كه آخرش يادم ميره همچين قراري وجود داشته ( مي خندد) ديوونگيه.
پ: فكر مي كنم اين راه تو هست براي فرار از ديوونگي هايي كه الآن دور تا دورت رو احاطه كرده.
پ: ...اشتباه نميكنيد.
|
62
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| mahsan-joker 10/06/1388 - 22:18 | #1 |
عضو سايت
[96] نظرات |
|
| Peterpan 10/06/1388 - 22:34 | #2 |
عضو سايت
[10] نظرات |
|
| sahar 10/06/1388 - 22:38 | #3 |
ناظر انجمن
[125] نظرات |
|
| ali hosseini 10/06/1388 - 22:43 | #4 |
عضو سايت
[60] نظرات |
|
| aida.74 10/06/1388 - 22:47 | #5 |
عضو سايت
[59] نظرات |
|
| Sara9851 10/06/1388 - 22:56 | #6 |
عضو سايت
[120] نظرات |
|
| m.m marea 10/06/1388 - 22:58 | #7 |
عضو سايت
[109] نظرات |
|
| golnooshm94 10/06/1388 - 23:29 | #8 |
مدير انجمن
[114] نظرات |
|
| parisa potter pattinson 10/06/1388 - 23:33 | #9 |
عضو سايت
[210] نظرات |
|
| Mona_3631 10/06/1388 - 23:37 | #10 |
عضو سايت
[98] نظرات |
|
| parisa.p 10/06/1388 - 23:40 | #11 |
عضو سايت
[9] نظرات |
|
| abttin cullen 10/06/1388 - 23:50 | #12 |
عضو سايت
[158] نظرات |
|
| Lordloss 10/06/1388 - 23:55 | #13 |
عضو سايت
[31] نظرات |
|
| robert pattinson 10/06/1388 - 23:58 | #14 |
ناظر انجمن
[441] نظرات |
|
| spy girl 11/06/1388 - 00:12 | #15 |
مدير انجمن
[355] نظرات |
|
| فاطيما 11/06/1388 - 00:20 | #16 |
|
عضو سايت
[11] نظرات |
|
| ice_princess 11/06/1388 - 00:27 | #17 |
عضو سايت
[53] نظرات |
|
| رزالی کالن 11/06/1388 - 01:01 | #18 |
عضو سايت
[58] نظرات |
|
| Dervish 11/06/1388 - 01:03 | #19 |
عضو سايت
[365] نظرات |
|
| mina 11/06/1388 - 01:08 | #20 |
عضو سايت
[52] نظرات |
|
| roxana 11/06/1388 - 01:14 | #21 |
عضو سايت
[258] نظرات |
|
| robsten 11/06/1388 - 02:35 | #22 |
عضو سايت
[24] نظرات |
|
| Lord13 11/06/1388 - 02:37 | #23 |
|
عضو سايت
[51] نظرات |
|
| Maryam-Pattinson 11/06/1388 - 03:11 | #24 |
عضو سايت
[100] نظرات |
|
| hanieh 11/06/1388 - 09:20 | #25 |
عضو سايت
[18] نظرات |
|
| rashel 11/06/1388 - 10:21 | #26 |
عضو سايت
[51] نظرات |
|
| H.J.Potter 11/06/1388 - 10:23 | #27 |
عضو سايت
[133] نظرات |
|
| kasra 11/06/1388 - 10:38 | #28 |
عضو سايت
[20] نظرات |
|
| Nessie 11/06/1388 - 10:39 | #29 |
عضو سايت
[268] نظرات |
|
| bloodycontess 11/06/1388 - 10:55 | #30 |
عضو سايت
[219] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
922 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1075 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1516 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1077 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
ميهمانان: 6
روبات ها: 0
مجموع: 6
کاربران آنلاین :
روبات ها



